moslemarab

مطالبي در زمينه هاي فناوري اطلاعات و فرهنگ و هنرو...

هنرهاي ترسیمی > مينياتور

سیر نقاشی ایران


کهن ترین نقاشی های دیواری در ایران مربوط به دوران اشکانی است.سیر تحول نقاشی ایران از دوران امپراتوری اشکانی تا دوران قاجار مورد بحث در مقاله زیر است.


سیر نقاشی ایران

نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، که بیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی از این نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبک بکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.

نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، که بیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی از این نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبک بکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.

نقاشیهایی از دوران اشکانیان، نقاشی های معدودی بر روی دیوار، که بیشتر آنها از قسمتهای شمالی رودخانه فرات بدست آمده، کشف شده است. یکی از این نقاشیها منظره یک شکار را نشان میدهد. وضعیت سوارها و حیوانات و سبک بکار رفته در این نقاشی ما را بیاد منیاتورهای ایرانی می اندازد.

در نقاشیهای دوران ساسانی، نقاشی از روی چهره بر سایر نقاشی های دیگر تقدم داشت. تناسب و زیبایی رنگها از این دوران، بسیار جالب توجه است. نقاشی ها بدون سایه و با همدیگر هماهنگی دارند. در بعضی از موارد، سطوح سیاه پر رنگ را محدود کرده اند.

مانی، (پیامبر و نقاش ایرانی)، که در قرن سوم زندگی میکرد، یک نقاش با تجربه و ماهر بود. نقاشی های او یکی از معجزاتش بود. نقاشی (Torfan) که در صحرای گال استان ترکستان در چین بدست آمد، مربوط است بسال 840 تا 860 بعد از میلاد.

کتابها با سرآغاز و حاشیه های زیبا رنگ آمیزی و تزئین شده بود. این طرحها و روشها از یک نسل به نسل دیگر با همان روش و اصلوب منتقل می شد، که معروف است به "هنر روشن سازی". هنر روشن سازی و زیبا کردن کتابها در زمان سلجوقیان و مغول و تیموریان پیشرفت زیادی کرد. شهرت نقاشی های دوران اسلامی شهرت خود را از مدرسه بغداد داشت.

مینیاتورهای مدرسه بغداد، کلاً سبک و روشهای نقاشی های معمولی پیش از دوره اسلامی را گم کرده است. این نقاشی های اولیه و بدعت کارانه فشار هنری لازم را ندارند. مینیاتورهای مدرسه بغداد اصلاً متناسب نیستند.

اگر چه مدرسه بغداد، هنر پیش از دوره اسلامی را تا حدی در نظر گرفته بود، که بسیار سطحی و بدوی بود، در همان دوره هنر مینیاتور ایرانی در تمام قلمرو اسلامی از آسیای دور تا آفریقا و اروپا پخش شده بود.

تصاویر نژاد سامی را نشان میدهد؛ و رنگ روشن استفاده شده در آن نقاشی را. هنرمندان مدرسه بغداد پس از سالها رکود مشتاق بودند که آیین تازه ای را بوجود آورده و ابتکار کنند. نگاه های مخصوص این مدرسه، در طرح حیوانات و با تصاویر شرح دادن داستانها است.

اگر چه مدرسه بغداد، هنر پیش از دوره اسلامی را تا حدی در نظر گرفته بود، که بسیار سطحی و بدوی بود، در همان دوره هنر مینیاتور ایرانی در تمام قلمرو اسلامی از آسیای دور تا آفریقا و اروپا پخش شده بود.

از میان کتابهای مصور به سبک بغداد میتوان به کتاب "کلیله و دمنه" اشاره کرد. تصاویر نامتناسب و بزرگتر از حد معمول رنگ شده است؛ و فقط رنگهای معدودی در این نقاشیها بکار رفته است.

بیشتر کتابهای خطی قرن سیزدهم، افسانه ها و داستانها، با تصاویری از حیوانات و سبزیجات تزئین شده است. یکی از قدیمی ترین کتابهای کوچک طراحی شده ایرانی بنام "مناف الحیوان" در سال 1299 میلادی بوجود آمده است. این کتاب مشخصات حیوانات را شرح میدهد. در این کتاب تاریخ طبیعی با افسانه در هم آمیخته شده است.

موضوعات این کتاب که تصاویر بسیاری دارد، برای آشنایی با هنر نقاشی ایرانی بسیار مهم است. رنگها روشن تر و از روش مدرسه بغداد که روشی قدیمی بود جلوتر است.

سیر نقاشی ایران

پس از هجوم مغولان، یک مدرسه جدید در ایران به نظر میرسید. این مدرسه تحت تأثیر از هنر چینی و سبک مغول بود. این نقاشی ها همه خشک و بی حرکت و خالص و یکسان، مانند سبک چینی است.

بعد از حمله مغول به ایران، آنها تحت تأثیر از هنر ایرانی، نقاشان و هنرمندان را تشویق کردند. در میان نقاشی های هنرمندان ایرانی میتوان سبک مغول هم مشاهده کرد، لطافت ها، ترکیبات آرایشی، و خطوط کوتاه خوب که میتوان آنها را بشمار آورد. نقاشی های ایرانی بصورت خطی و نه ابعادی می باشد. هنرمندان در این زمینه از خود یک خلاقیت و اصالت نشان داده اند.

هنرمندان مغول دادگاه سلطنتی نه فقط به تکنیک بلکه به موضوعات ایرانی هم احترام گذاشتند. یک بخش از کارشان شرح دادن به آثار ادبی ایران مانند شاهنامه فردوسی بود.

بر خلاف مدارس مغول و بغداد بیشترین کارها از مدرسه هرات بجا مانده است. مؤسس این سبک نقاشی مدرسه هرات بود؛ که از نیاکان تیموریان بودند و این مدرسه را بخاطر محل تأسیس آن مدرسه هراتی نامیدند.

متخصاص هنر نقاشی بر این باورند، که نقاشی در ایران در دوران تیموری به اوج خود رسیده بود. در طول این دوره استادان برجسته ای، همچون کمال الدین بهزاد، یک متد جدید را به نقاشی ایران عرضه کرد.

دو کتاب با ارزش از زمان بایسنغر باقی مانده است؛ یکی کتاب "کلیله و دمنه" و دیگری کتاب "شاهنامه".

یکی از این طرح ها نشان دادن یک منظره زیبا از یک دادگاه ایرانی است که به سبک چینی رنگ آمیزی شده است. کاشی های سفید و آبی ایرانی همراه با فرشهای زیبای ایرانی بصورت هندسی نقش شده است. در یکی از کتابهای دستنویس "خمسه نظامی گنجوی"، سیزده مینیاتور زیبا بوسیله "میرک" کشیده شده است.

ساختگی بودن، حساسیت، و هنر نقاشی های بغداد از طرحهای کشیده شده در کتاب "خمسه نظامی" کاملا مشهود است. این قطعه با ارزش و فوق العاده هم اکنون در موزه بریتانیا قرار دارد. در این قسمت از معماران و مهندسان مشغول ساختمان سازی هستند. این نقاشی در سال 1494 میلادی در هرات نقاشی شده است.

متخصاص هنر نقاشی بر این باورند، که نقاشی در ایران در دوران تیموری به اوج خود رسیده بود. در طول این دوره استادان برجسته ای، همچون کمال الدین بهزاد، یک متد جدید را به نقاشی ایران عرضه کرد.

بهزاد، بهترین استاد سبک مدرسه هراتی، این هنر را بسیار بسط داد. او سبک را اختراع کرد که قبل از او هرگز استفاده نشده بود.

در دوران صفویه مرکزیت هنر به شهر تبریز آمد. و برخی از هنرمندان هم در شهر قزوین ماندگار شدند. اما اصل سبک نقاشی صفویه در شهر اصفهان بوجود آمد.

مینیاتورهای ایرانی، در دوره صفویه در شهر اصفهان، از سبک چینی جدا شده و قدم در راهی جدید نهاد. این نقاشان بعدها به سبک طبیعی متمایل شدند. رضا عباسی مؤسس سبک "مدرسه نقاشی صفوی" بود.

طرحهای این دوره یکی از بهترین و زیبا ترین و با سلیقه ترین طرحهای نقاشان ایرانی است که نشان دهنده ذوق نقاشان ایرانی است. مینیاتورهای خلق شده در این دوره(مدرسه صفوی)، هیچکدام منحصراً با هدف مزین کردن کتابها کشیده نشده اند. سبک صفوی بسیار بهتر و ملایم تر از سبک مدرسه تیموریان (هراتی) و مخصوصاً سبک مغولی است.

در نقاشی نقاشان دوران صفوی آشکار شدن تخصص آنها در این رشته بوضوح مشخص است. بهترین معرف از این دوره نقاشی های هستند که در عمارت چهل ستون و عالی قاپو کشیده شده است.

سیر نقاشی ایران

در نقاشی های صفوی، موضوع اصلی شکوه و زیبایی این دوره است. موضوعات نقاشی ها بیشتر حول محور بارگاه سلاطین، اشراف زادگان، کاخ های زیبا، مناظر زیبا و صحنه هایی از جنگ ها است.

هنرمندان بیشتر به اصول کلی پرداخته و از جزئیات غیر ضروری اجتناب، که در شیوه هراتی و تبریزی بکار رفته بود، خودداری کردند. صافی خطوط، بیان زود احساسات و متراکم شدن موضوعات از مشخصات سبک نقاشی صفوی است. از آنجاییکه در اواخر دوران صفوی، از لحاظ جنبه فکری اختلافات جزئی در رنگ آمیزی بوجود آورد، میتوان به ظهور سبک اروپایی در این نقاشی ها پی برد.

نقاشی های دوران قاجاریه (قرن شانزدهم میلادی) یک ترکیبی از سبک هنرهای اروپایی کلاسیک و سبک و تکنیک مینیاتورهای دوران صفوی است.

در این دوران "محمد غفاری (کمال الملک)" سبک کلاسیک اروپایی را در ایران رواج داد. در این دوران سبکی از نقاشی بوجود آمد که بنام "قهوه خانه" شناخته شد. این نوع نقاشی یک پدیده جدید در تاریخ هنر ایرانی است. سبک "قهوه خانه" عامه پسند و مذهبی است. موضوعات این سبک بیشتر تصاویر پیامبران و امامان، شعائر مذهبی، جنگها و نام آوران ملی بودند.

"قهوه خانه ها" رفته رفته جای خود را در بین مردم معمولی باز نمودند. در این مکان داستان سرایان و نقالان داستانهای حماسی و مذهبی را برای مردم بازگو میکردند.

در بیشتر این قهوه خانه ها این مناظر که بیشتر به درخواست عمومی بود رنگ آمیزی شده بود. زیباترین مثالها در موزه اصلی تهران و همینطور در بعضی از موزه های خصوصی داخل و خارج از کشور نگهداری میشود. نقاشی های ایرانی، یک نوع ملاحت را که بی شباهت به هر چیز دیگر است به تماشاگر عرضه میکند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:15  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > مينياتور

نگارگری دوران صفوی


دوران صفویه از درخشان ترین ادوار هنر اسلامی ایران است. دستاوردهای هنگارگری مکتب هرات و کمال الدین بهزاد در این دوره به اوج می رسد و سپس به ظهور مکتب اصفهان ، هنر نقاشی برای همیشه از قید کتابت رها شده و مستقل می گرد.


نگارگری دوران صفوی

هنگامی که شاه‌عباس اول در 996هـ.ق به حکومت رسید، مینیاتور ایران که پیشینه تابناکی را از عهد تیموری و اوایل صفوی پشت ‌سر داشت، در اوج ترقی سیر می‌کرد و نگارگران شیرین‌کار و توانا در تنوع بخشیدن به کارهای خود و ابداع شیوه‌های تازه و تکامل بخش، همچنان راه جویی و رهیابی می‌کردند. این تکاپو، از «مکتب هرات» که از مهمترین و اصیل‌ترین مکتب‌های مینیاتور ایران است، آغاز شد و در تبریز در زمان شاه‌ اسماعیل صفوی (905ـ930ه) رنگی دیگر یافت و که قوام آن را می توان در مکتب درخشان تبریز مشاهده کرد که به همت شاگردان کمال الدین بهزاد مانند آقا میرک و سلطان محمد شکل گرفت.

این مکتب که شاید اوج نگارگری ایرانی از حیث ریزه کاری و تزیین باشد , آخرین درخشش سنت کارگاهی و کتابت نگارگری ایرانی نیز هست.

شاید درخشان ترین دستاورد این مکتب، شاهنامه زیبا و پرابهت تهماسبی باشد که کتابت آن قریب به 28 سال طول کشید. این اثر درخشان دارای 258 تصویر در قطع وزیری بزرگ است . تابلوی بارگاه کیومرث، اثر سلطان محمد در این نسخه حدود 3سال زمان برد تا تکمیل شود! این اثر ارزشمند به عنوان هدیه به بارگاه سلطان سلیم دوم عثمانی تقدیم شد.

از ویژگیهای این سبک در چهره‌نگاری، نزدیک شدن آن به شبیه‌سازی است که در مجلس آرایی توجه برانگیز و خوشایند است.

در دوران پادشاهی شاه تهماسب (930ـ984ه) با جابه‌جایی پایتخت از تبریز به قزوین و تصرفات زیبنده‌ای که در مکتب سابق به عمل آمد، «مکتب قزوین» به ظهور رسید که دارای بسیاری از سحرآفرینی‌های شیوه «هرات» و «تبریز» بود و افزون بر این، از ظرافت‌های دیگر مانند جوان‌نمایی و خوشگل‌سازی چهره‌های اشخاص و ریزه‌کاری در منظره‌های عمارات سلطنتی بهره‌ها داشت.

نگارگری دوران صفوی

پس از آنکه بنابر تصمیم شاه‌عباس، پایتخت ایران از قزوین به اصفهان منتقل شد، عده‌ای از نگارگران دربار صفوی نیز به اصفهان کوچیدند و در این شهر هنرخیز به پدید آوردن نگاره‌های ارزنده خود در مینیاتور همت گماشتند؛ سلیقه‌های تازه‌ای که با پاسداری از اصالت فن، این نقاشان توانمند مانند رضا عباسی، حبیب‌الله مشهدی، فضل‌الدین حسینی، صادقی بیک، معین مصوّر و محمد یوسف در آفریدن آثار بدیع از خود به ظهور رساندند و تغییراتی که در صحنه‌پردازی و رنگ‌آمیزی و چهره‌نگاری و توجه به پدید آوردن نقاشی‌های تک صورته و چند صورته به وجود آوردند، سبک تازه‌ای را به معرض نمایش آورد که با مکتب‌های پیش از‌آن تفاوت داشت و به نام «مکتب اصفهان» شهرت یافت.  

مکتب نوزاد یاد شده که تا میانه‌های دوران شاه‌صفی گام به گام مراحل پیشرفت را می‌پیمود و استادان چیره دستی چون شفیع عباسی، محمد یوسف، صادقی بیک و معین مصّور آن را کمال و رونق بخشیدند، تا آنجا پیش رفت که اگر از پاره‌ای جهات و از آن جمله رنگ‌آمیزی به پایه مکتب هرات و تبریز نرسید، ولی در صورت سازیهای مجالس و چهره‌های تک نفره بر مکتب‌های پیش برتری یافت. از ویژگیهای این سبک در چهره‌نگاری، نزدیک شدن آن به شبیه‌سازی است که در مجلس آرایی توجه برانگیز و خوشایند است. در این مکتب، مینیاتور ایران از تاثیر چینی‌سازی تا حد قابل توجهی دامن فراچید و چهره‌ها و مناظر به واقعیت نزدیک‌تر شد و رنگها به ملایمت و ماتی گرایید.

نگارگری دوران صفوی

از جمله نامبرداران این زمان رضای عباسی است که در عین تازگی کار، اصالت سبک را رعایت می‌کرد و افزون بر مجلس‌پردازی، در تک صورت‌سازی، یگانه عصر بود و شیوه شیخ محمد سبزواری و نگارگر معاصر شاه تهماسب را به سر حد کمال رسانید.

مکتب اصفهان پس از طی دوره بالندگی و رشد، هرچه به عصر پایانی صفوی نزدیک‌تر می‌شد، به انحطاط می‌پیوست و این فروافتادگی نه تنها در این مکتب، بلکه در مکاتب دیگر نیز مشهود بود و به‌طور کلی مینیاتور ایران در نقطه اوج خود گرایشی به سقوط پیدا کرد.

چون پس از طی بیش از دویست سال که از آغاز ترقی مینیاتور می‌گذشت و شاهکارهای ارزشمندی در نقاشی ایران به دست استادان بزرگی مانند جنید، بهزاد، میرک، شیخ‌زاده، محمدی، سلطان محمد، میرسیدعلی و میرزاعلی و دیگران به عرصه‌ شهود آمده بود، به علت رکود و انحطاط عارض برای این هنر، ظهور یک تحول در سبک نقاشی انتظار می‌رفت و پدید آمدن شیوه تازه‌ای که در عین تفاوت با مینیاتور، مورد پسند هنرشناسان قرار گیرد زمینه پیدا کرده بود، از این رو تنی چند از استادان چیره‌دست، پس از آشنایی با روش پی‌گیری شده نقاشان هند در اقتباس پاره‌ای از ویژگیهای نقاشی فرنگستان و مأنوس شدن با این سبک از روی باسمه‌های فرنگی، بر آن شدند که در نقاشی ایران به گونه‌ای منطقی تغییراتی بدهند و اسلوب تازه‌ای پدید آورند و این گرایش شروع تأثیرپذیری نقاشی ایرانی از مکاتب غربی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 12:53  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

وام گیری در هنر


ادوارد مانه نقاشی فرانسوی است. او یکی از اولین هنرمندان قرن نوزدهم میلادی بود که به مضامین زندگی مدرن پرداخت. او همچنین یکی از محوری‌ترین هنرمندان در انتقال از رئالیسم به امپرسیونیسم به حساب می‌آید. این مقاله به دیدگاه ها و تاثیراتش از ولاسکوئز و دگا می پردازد.


نقاشی ادوارد مانه

در هنر مثل‌ اقتصاد، تقلید و وام‌ گیری‌ از یک‌ شیوه‌ با یک‌ سبک‌ خاص‌ ، امری‌ اساسی‌ است‌ و همچنان‌ که‌ لافونتن‌ به‌ فاصله‌ 23 فرن‌ ، حکایتی‌ از ایزوپ‌ را به‌ شعر درمی‌ آورد ،ادوار مانه‌ (1833-1832) نیز از یک‌ هنرمند اسپانیول‌ که‌ دویست‌ سال‌ قبل‌ از او می‌ زیسته‌ الهام‌ می‌ گیرد. مانه‌ به‌ سنت‌ نقاشی‌ فرانسوی‌ بی‌ اعتنا بود و تقابل‌ معروف‌ دلاکروا با انگر‌ ،همچنین‌ تحریکات‌ کوریه‌ برایش‌ اهمیتی‌ نداشت‌. به‌ هر حال‌ مانه‌ نزد ولاسکولز توانست‌ راه‌ حل‌ هایی‌ را که‌ او را عمیقاً به‌ سوی‌ بیان‌ تصویری‌ جهان‌ بینی‌ و نگاه‌ بودلری*‌ اش‌ از زندگی‌ مدن‌ هدایت‌ می‌ کرد پیدا کند. گفته‌ می‌ شود که‌ مانه‌ گاهی‌ با نوعی‌ طنزآمیز از روی‌ کارهای‌ ولاسکوئز تقلید می‌ کرد. با این‌ حال‌ همه‌ کارشناسان‌ هنری‌ اتفاق‌ نظر دارند که‌ درعرصه‌ هنر نتیجه‌ کار است‌ که‌ اهمیت‌ دارد . مانه‌ نیز توانست‌ به‌ نبوغ‌ خودش‌ به‌ یک‌ نقاش‌ کامل‌ درعصر خودش‌ تبدیل‌ شود و البته‌ در این‌ مسیر تقلیدی‌ آگاهانه‌ از هنر ولاسکوئز و علم‌ سحر انگیزش‌ در استفاده‌ از رنگ‌ ها ، به‌ ویژه‌ در استفاده‌ از رنگ‌ های‌ مشکی‌ و خاکستری‌ ،داشته‌ است.‌

 بزرگترین‌ و معروف‌ ترین‌ کارهای‌ مانه‌ مدیون‌ ولاسکوئز هستند و درآنها چیزی‌ از هنر نقاشی‌ ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود. مسلم‌ است‌ که‌ مانه‌ ولاسکوئزرا کپی‌ نمی‌ کند بلکه‌ این‌ روح‌ نقاشی‌ ولاسکوئز است‌ که‌ در زمانی‌ و قالبی‌ دیگر متجلی‌ میشود. مثلاً او با الهام‌ از «سرباز مرده‌ »(اثر ایتالیایی‌ قرن‌ هفدهم‌ که‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ تصور می‌ شد متعلق‌ به‌ ولاسکوئز است‌) تابلوی‌ «گاو بازمرده‌»(65-1864) را نقاشی‌ می‌ کند که‌ به‌ نظر برخی‌ ازکارشناسان‌ این‌ هنر بعد از سفر مانه‌ درسال‌ 1865 به‌ اسپانیا رتوش‌ شده‌ است‌. وقتی‌ دو تابلو را مقایسه‌ می‌ کنیم‌ متوجه‌ می‌ شویم‌ که‌ هنرمند فرانسوی‌ مطمئناً تحت‌ تاثیر رنگ‌ های‌ سیاه استفاده‌ شده‌ در تابلوی‌ «سربازمرده‌» قرار داشته‌ است‌ .

بزرگترین‌ و معروف‌ ترین‌ کارهای‌ مانه‌ مدیون‌ ولاسکوئز هستند و درآنها چیزی‌ از هنر نقاشی‌ ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود.

«موزه‌ یسین‌ پیر» که‌ امروز الماس‌ درخشان‌ وبی‌ همتای‌ «نشنال‌ گالری‌» در واشنگتن‌ است‌ نیز گوشه‌ چشمی‌ به‌ «نوشندگان‌ » ولاسکوئز دارد. سحر رنگ‌ سیاه در تابلوهای‌ ولاسکوئز را در تقریبا تمام‌ اثرهای‌ عالی‌ مانه‌ مشاهده‌می‌کنیم‌.

مانه‌ همچنین‌ می‌ تواند از روی‌ دست‌ استادن‌ دیگر اسپانیول‌ نیز شاهکار آفرینی‌ کند .

نقاشی ادوارد مانه

 یکی‌ از جاه‌ طلبانه‌ ترین‌ تابلوهای‌ او به‌ لحاظ‌ فرم‌ و محتوی‌ ،یعنی‌ «اعدام‌ ماکسیمیلیان‌ » ‌ از اثر معرف‌ «ترس‌ دمایو » از گویا« Goya »است.‌ مانه‌ ازیک‌ خبر سیاسی‌ - تراژیک‌ که‌ نماد شکست‌ سیاست‌ خارجی‌ ناپلئون‌ سوم‌ است‌ و با الهام‌ ‌ ازگویا ، یکی‌ از کار آمدترین‌ تابلوهای‌ نقاشی‌ تاریخ‌ رامی‌ آفریند. تابلوهای‌ نقاشی‌ تاریخ‌ را می‌ آفریند. مانه‌ همچنین‌ می‌ تواند به‌ عنوان‌ خالق‌ «المپیا» مثل‌ گویا در تابلوی‌ «دختران‌ جوان‌» نگاهش‌ را به‌ یک‌ حیوان‌ اهلی‌ موجود در کادر بدوزد و با چند حرکت‌ مضاعف‌ قلم‌ نقاشی‌ ، سگ‌ کوچک‌ روستا را به‌ یک‌ شاهکار تبدیل‌ نماید.

پرسشی‌ که‌ دراین‌ جا مطرح‌ می‌ شود این‌ است‌ که‌ این‌ شیفتگی‌ برای‌ هنر‌ نقاشی‌ اسپانیول‌ ازکجا نشات‌ می‌ گیرد ؟واقعیت‌ این‌ است‌ که‌ در دوران‌ جوانی‌ مانه‌ ، اسپانیا مد روز بوده‌ است‌ . ناپلئون‌ سوم‌ امپراتوریس‌ را از طبقه‌ نجبای‌ اپیری ‌انتخاب‌ کرد . درآن‌ زمان‌ فرانسوی‌ ها با گذر از کوه‌ های‌ پیرنه‌ ، هنر گاوبازی‌ را کشف‌ کردند که‌ به‌ وضوح‌ در اشعار‌ تئوفیل‌ گوتپه‌ ، شاعر پرآوازه‌ قرن‌ نوزدهمی‌ فرانسه‌ نیز به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌است‌ .

 زیارت‌ مادرید :

آیا مانه‌ در دوران‌ نوجوانی‌ ، هنگامی‌ که‌ با والدین‌ اش‌ به‌ دیدار کلکسیون‌ نقاشی‌ اسپانیول‌ لویی‌ فیلیپ‌ (که‌ اندکی‌ بعد به‌ لطف‌ جمهوری‌ دوم‌ به‌ موزه‌ ها را یافت‌ ) رفته‌ بود تحت‌ تاثیر ولاسکوئز و گویا قرار گرفت‌ ؟

اطلاعات‌ دقیقی‌ در این‌ مورد وجود ندارد در عوض‌ این‌ نکته‌ مسلم‌ است‌ که‌ او برای‌ کپی‌ کردن‌ «پرتره‌ فلیپ‌ پنجم‌ » که‌ درآن‌ زمان‌ تصور می‌ شد اثر ولاسکوئز است‌ ، به‌ موزه‌ لوور رفته‌ بود. در واقع‌ این‌ تابلو به‌ دست‌ دل‌ ماسو، داماد ولاسکوئز کشیده‌ شده‌ است‌ با این‌ حال‌ این‌ نقاشی‌ به‌ مانه‌ کمک‌ می‌ کند با فضای‌ اثر هنرمند اسپانیول‌ و به‌ ویژه‌ شیوه‌ استفاده‌ از رنگ‌ ها ازسوی‌ وی‌ آشنا شود. اما کشف‌ حقیقی‌ ولاسکوئز دراسل‌ 1865 اتفاق‌ می‌ افتد زمانی‌ که‌ مانه‌ در مادرید حضور می‌ یابد و در واقع‌ به‌ زیارت‌ معبود هنری‌ اش‌ نایل‌ می‌ شود. فقط‌ آشپزی‌ نامطبوع‌ محلی‌ است‌ که‌ مانه‌ را واردمی‌ کند پیش‌ از موعد خسته‌ و مریض‌ به‌ پاریس‌ برگردد .اسپانیای‌ آن‌ دوره‌ در برابر فرانسه‌ رو به‌ پیشرفت‌ و شکوفا مثل‌ یکی‌ از کشورهای‌ فعلی‌ جهان‌ سوم‌ محسوب‌ می‌ شد.

مانه‌ در مادرید با صدای‌ بلند خوشبختی‌ اش‌ را ازبابت‌ کشف‌ ولاسکوئز اعلام‌ می‌ کند ، «من‌ نزد او ایده‌ آل‌ خودم‌ درنقاشی‌ را کشف‌ کرده‌ام‌ دیدار شاهکارهای‌ (ولاسکوئز)امید واعتماد کامل‌ را در دلم‌ و ذهنم‌ ایجاد کرده‌ است‌ »

یکی‌ از جاه‌ طلبانه‌ ترین‌ تابلوهای‌ او به‌ لحاظ‌ فرم‌ و محتوی‌ ،یعنی‌ «اعدام‌ ماکسیمیلیان‌ » ‌ از اثر معرف‌ «ترس‌ دمایو » از گویا« Goya »است.‌

مانه‌ همچنین‌ در مادرید با تئودور دوره‌‌ یکی‌ ازمنتقدان‌ معروف‌ و ماهر نقاشی‌ درآن‌ دوران‌، دیدارمی‌ کند آشنایی‌ این‌ دو به‌ کشیدن‌ پرتره‌ ای‌ از دوره‌ درسال‌ 1867 منجر می‌ گردد. دوره‌ درهنگام‌ نقاشی‌ متوجه‌ می‌ شود که‌ مانه‌ اشیایی‌ مثل‌ یک‌ کوزه‌ خالی‌ آب‌ ، کتاب‌ و لیمو را درکنار پای‌ او قرار می‌ دهد. این‌ جا نیز درس‌ هایی‌ برگرفته‌ از ولاسکوئز را مشاهد ه‌ می‌ کنیم‌ که‌ عادت‌ داشت‌ در پرتره‌ ها نیز گوشه‌ ای‌ از تابلو را به‌ طبیعت‌ بی‌ جان‌ اختصاص‌ دهد به‌ ویژه‌ این‌ حالت‌ در تابلوی‌ «پریمو»کاملا معلوم‌ است‌ .

نقاشی ادوارد مانه
 تابلوی‌ «امیل‌ زولا»

تابلوی‌ «امیل‌ زولا» اثر مانه‌ پرتره‌ ای‌ کاملامعروف‌ از این‌ نقاش‌ بزر گ‌ فرانسوی‌ است‌ که‌ در کتب‌ تاریخی‌ و دایرة‌المعارفی‌ متعدد و به‌ ویژه‌ درکتاب‌ های‌ تاریخ‌ ادبیات‌ فرانسه‌ ،بسیار آمده‌ است‌. به‌ نظر می‌رسد این‌ تابلو نیز درسال‌ 1868 با الهام‌ از پرتره‌ «دن‌ دیه‌ گودی‌ آسدو» رمان‌ نویش‌ مشهور و پر فروش‌ اسپانیول‌ که‌ به‌ دست‌ توانای‌ ولاسکوئز کشیده‌ شده‌ پابه‌ عرصه‌ هنر گذاشته‌ است.‌ کنتراست‌ بین‌ رنگ‌ سفید کتاب‌ پیش‌ روی‌ زولا و کت‌ و زمینه‌ سیاهرنگ‌ ، به‌ نوعی‌ در اثر ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود.

درزمینه‌ تابلوی‌ مانه‌ طرح‌ مبهمی‌ از «نوشندگان‌» اثر ولاسکوئز دیده‌ می‌ شود تا به‌ قول‌ فرانسوازگشن‌ «مکالمات‌ کارگاهی‌ هنرمند فرانسوی‌ از کورو« Corot » تا دگا‌ در میانه‌ قرن‌ نوزدهم‌ کاملات‌ تحت‌ تاثیر نقاشی‌ اسپانیول‌ قرار داشته‌ اند دراین‌ میان‌ مانه‌ با تاثیر پذیری‌ آگاهانه‌ از ولاسکوئز( بافاصله‌ دوقرن‌)آثاری‌ ماندگار از خودش‌ برجای‌ گذاشته‌ است‌ که‌ دیدن‌ دوباره ‌آنها در موزه‌ اورسی‌ (تاپنج‌ ژانویه‌ 2003 ) خالی‌ از لطف‌ نیست‌ .

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 19:49  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

بشر راهی جز اندیشه‌گرایی ندارد

بشر راهی جز اندیشه‌گرایی ندارد



در بین آثار شما، نقش پررنگ به‌کارگیری مبانی و اصول آکادمیک هنرهای تجسمی مشهود است، نظر خودتان در این باره چیست؟

بله، در واقع شما باید توانایی استفاده از تکنیک‌هایی را که آموخته‌اید داشته باشید. من از یک مرغ معمولی نمی‌توانم توقع پرواز داشته باشم ولی از یک شاهین این توقع زیادی نیست. با اینکه هر دوی این پرندگان دارای بال هستند ولی آناتومی و فیزیک بدنی مرغ معمولی برای پرواز طراحی نشده است.

هنرمند واقعی کسی است که شرایط پرواز را دارد و هنگامی که باد زیر پر او می‌افتد پرواز می‌کند و عاشقانه این کار را انجام می‌دهد. این توانایی پرواز قاعدتاً در هر کسی وجود ندارد. دسترسی به این توانایی‌ها بود که به من بال پرواز داد و جذابیت وصف ناشدنی کارم را برای من به ارمغان آورد. من روزی 12 ساعت نقاشی می‌کنم و در تمامی این اوقات به چیز دیگری فکر نمی‌کنم. تمامی تمرکزم روی اثری است که می‌خواهم خلق کنم و حرفی که برای دیگران دارم.

امیر جلالی:برگزاری نمایشگاه برای یک هنرمند زمانی باید اتفاق بیفتد که خودش این احساس را داشته باشد که حرفی با ارزش برای گفتن دارد.

در کارتان از هنرهای دیگر مثل موسیقی هم استفاده می‌کنید؟

همه هنرها یک چارچوب مشترک دارند و به یک شیوه کلی اجرا می‌شوند؛ اول شناخت و سپس اجرا و محتوای اجرایی. یک موسیقی‌دان در آغاز برای خود یک شناخت از چیزی که قصد خلق آن‌را دارد ایجاد می‌کند و سپس در پس زمینه به‌وجود آمده قطعه‌های لازم را قرار می‌دهد؛ کاری که یک نقاش نیز به انجام می‌رساند اما متریال‌ها در اینجا متفاوتند. به‌صورت نمادین نیز من بشخصه از موسیقی تأثیر می‌گیرم و هنگام کار نوعی از موسیقی را مورد استفاده قرار می‌دهم و بدان گوش می‌کنم؛ موسیقی‌ای که معادل تفکر من است و هنگامی که وارد مغز من می‌شود تبدیل به پارازیت نخواهدشد.

موسیقی اگر معادل تفکری خود را پیدا نکند برای مخاطب تبدیل به پارازیت امواج صوتی می‌شود و نقش سازنده خود را اجرا نمی‌کند. درخصوص نقاشی، در سینما نیز بحث‌های زیادی مطرح است؛ به‌عنوان مثال آندره تارکوفسکی اکثر پلان‌هایش را چون تابلویی نفیس صحنه‌آرایی می‌کند و رعایت قواعد بصری در کارهایش کاملا قابل لمس است. به‌راستی او یک نقاش است، با این تفاوت که تابلوهایش حرکت دارد. عباس کیارستمی نیز با برخورداری از این شناخت، پلان‌هایش را به تصویر می‌کشد.

تأثیرات هنرمندان کلاسیک معاصر را در کارهایتان چگونه می‌بینید؟

قاعدتا آشنایی با هنرمندان کلاسیک خصوصا استاد رحیم نوه‌سی برایم بار مطالعاتی فراوانی داشته است. آشنایی با تکنیک‌های ویژه اینگونه از نقاشی‌ها همچنین شناخت رنگ و متریال‌های متفاوت و ساخت‌و‌ساز که در نقاشی کلاسیک بسیار حائز اهمیت است، حداقل چیزی بوده که من در این پروسه از آن برخوردار شدم، ضمنا در حوزه نقاشی می‌توان به تعداد نسبتا زیادی از سامی اشاره کرد که از قدرت و خلاقیت فراوانی در خلق آثار به این سبک برخوردار هستند.

با تکنیک و سبک نقاشی کلاسیک و شیوه رئالیسم چگونه آشنا شدید؟

من نزد چند تن از اساتید که شاخص‌ترین آنها استاد رحیم نوه‌سی است، آموزش دیدم. ایشان تکنیک آموزش نقاشی و استفاده از ابزارهای مختلف را به صورت حرفه‌ای به من آموختند و این موضوع باعث شد تا من توانایی این را پیدا کنم که درواقع بیان ایدئولوژی هنری خودم را در نقاشی به‌تصویر بکشم.

درخصوص نقاشان سوررئالیست ایران باید بگویم که عموما نقاشان سوررئال در آثار خویش عوامل کاملا رئال را با هم‌ترکیب می‌کنند و حاصل تفکر خویش را با توجه به قواعد این سبک روی سطح یا متریال زمینه به اجرا در می‌آورند؛ هر کدام از این آثار می‌تواند دارای عمق و ژرفای خاصی باشد. هنرمندی که سبک او را می‌پسندم استاد طاها بهبهانی است که در حقیقت کارهای ایشان را به خودم نزدیک می‌بینم. ایشان را هنرمند سوررئالیستی می‌دانم که با فلسفه اعتقادی خودشان به محتوا می‌پردازند، المان‌هایشان نیز خلق خودشان است؛ موضوعی که تقریبا نزد سوررئالیست‌های معاصر ایرانی دیگر نیافته‌ام.

از نمایشگاه‌هایی که تاکنون برگزار کردید بگویید.

به‌نظر من برگزاری نمایشگاه برای یک هنرمند زمانی باید اتفاق بیفتد که وی معتقد شود که حرفی با ارزش برای گفتن دارد. معتقدم تابلوهای من با اراده من شکل نمی‌گیرند، این اندیشه من است که به تابلو تبدیل می‌شود. پس همیشه بکر و به‌روز است و کسانی که از نمایشگاه‌هایم دیدن می‌کنند حتما تأثیرات آن‌ را در خود دیده‌اند؛ به قولی دکوراژه می‌شوند همچون دیدن فیلم‌هایی که در بیننده کششی خاص به وجود می‌آورد و بیننده با تغییر روحی سالن سینما را ترک می‌کند و زمینه‌ای برای فکر کردن و متمایز شدن ایجاد می‌کند.

قاعدتا اینگونه فیلم‌ها به‌صورتی انگشت‌شمار تولید می‌شوند و من سعی کرده‌ام اینگونه با مخاطبانم ارتباط برقرار کنم. نخستین نمایشگاه من در نشر کارنامه بود و پس از آن نمایشگاه‌های متعددی از جمله در گالری‌های دریابیگی، گیتا، آذر و فرهنگسرای نیاوران برگزار کردم و در خارج از کشور در چند نمایشگاه شرکت داشتم.

امیر جلالی:کارهای من در عین حال که دارای هندسه پیچیده‌ای است اصلا اتود از پیش تعیین شده‌ای ندارد و کاملا فی‌البداهه است. در حقیقت یک ارتباط ماورایی من را به سمت خلق اثر هدایت می‌کند.
به‌نظر شما هنر چیست و هنرمند کیست؟ به‌نظر من هنرمند یک فرد خاص است، با نیرویی که از آغاز خلقتش در او قرار داشته و مثل یک گیرنده خاص در وجود اوست که تصاویر خاطرات و عناصری را که در بخش ناخودآگاه و به‌صورت ژنتیک به او رسیده در بر‌می‌گیرد.

از ترکیب این بخش با بخش خودآگاه هنرمند که از طریق فراگیری یا آموزش و تجربه به‌دست آمده هنرمند به‌وجود می‌آید. در حقیقت یک عنصر درونی و ژنتیک اصل اساسی پیدایش هنرمند است. این پدیده می‌تواند با دستیابی هنرمند به مدارج تحصیلی آموزش‌ها و شناخت‌های متفاوت در عرصه هنر تقویت شود نه اینکه موجب به‌وجود آمدن او شود. به‌عنوان مثال آیا شاعر بزرگی را می‌شناسید که شهرت و اعتبارش را به صرف داشتن مدرک تحصیلی به‌دست آورده باشد؟ قاعدتا چنین نبوده؛ این خصوصیت در تمامی هنرها و نزد تمامی هنرمندان باید اپیدمی باشد؛ بنابراین توانایی این کار بسیار خاص است. به‌عنوان مثال کارهای من در عین حال که دارای هندسه پیچیده‌ای است اصلا اتود از پیش تعیین شده‌ای ندارد و کاملا فی‌البداهه است. در حقیقت یک ارتباط ماورایی من را به سمت خلق اثر هدایت می‌کند.

در ضمن به‌نظر من هنر ابزار و وسیله‌ای است تا انسان بتواند با آن حرفی را بیان کند که تا به حال گفته نشده است. کاری که من به‌عنوان یک نقاش انجام می‌دهم با هیچ کلامی قابل انتقال به دیگری نیست؛ یعنی حس و حالی که توسط یک تصویر به دیگری منتقل می‌شود. متأسفانه اکثر نقاشان یک تکنیسین هستند؛ یعنی به فن و مهارت تکیه کرده‌اند؛ چیزی که هر فرد با استعدادی می‌تواند آن‌را به‌دست آورد. برخی نیز نقش یک هنرمند یا نقاش را بازی می‌کنند.

درباره محتوای کارهایتان هم توضیح می‌دهید؟

به‌طور کلی من در کارهایم راجع به یک روش جدید در خصوص زندگی صحبت می‌کنم؛ راهی که به ما ارث نرسیده باشد؛ راهی که خود ما بدان دست یافته باشیم؛ از مبنایی‌ترین ابزاری که ما را تا این زمان به حرکت انداخته و آسایش و امنیت را برایمان فراهم کرده است و آن چیزی جز اندیشه و خردمندی نیست.

بزرگ‌ترین معضل بشری این است که خیلی به احتیاجات و حوایج‌اش رجوع می‌کند؛ بنابراین همیشه حوایج او را به‌سمت واقعیت هدایت نمی‌کنند بلکه او را به سمت آنچه دوست دارد هدایت می‌کنند. نظر من بیشتر این است که اگر بشر بخواهد بقای خودش را حفظ کند باید تمامی حواسش به‌واقعیت باشد؛ یعنی آنچه هست و برای آنکه با واقعیت تطبیق پیدا کند راهی جز اندیشه‌گرایی ندارد. اندیشه کارش این است که می‌تواند طول عمر نسل بشر را زیاد کند تا بقای خودش را اینچنین حفظ کند. حتی در میان هنرمندان، آهنگسازان، فیلمسازان و در مواردی شاعران، افرادی هستند که از این سبک استفاده می‌کنند؛ البته ممکن است از نظر محتوای ژرف‌نگری نقاط ضعفی داشته باشند. اینان افرادی هستند که به آینده بشری نگاه می‌کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 12:56  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > مينياتور

نگارگری هنری ملی و اصیل است

پیدایش هنر نو در قرن بیستم و بی‌توجهی هنرمندان که نگارگری را برابر واپسگرایی می‌دانند در کمرنگ شدن آن مؤثر بوده، در حالی که نگارگری هنری ماندگار است و اصالت سنتی و ملی خود را حفظ کرده است.

علی اصغر تجویدی که اخیرا در گالری کمال الدین بهزاد به برگزاری یک نمایشگاه انفرادی از آثار خود پرداخته گفت: "مینیاتورهمواره به شاخه ای از نقاشی تعلق داشته و از دیرباز در خدمت شعر و ادبیات بوده و با ادبیات پیوند عمیقی داشته است. در واقع نگارگری همواره با مضامین ملی مورد استفاده قرار می گرفته است."

این مدرس و هنرمند نگارگر افزود: "من به شخصه در این نمایشگاه روی مضامینی چون فرهنگ باستان، اسطوره های ایرانی، جشن های ملی مثل جشن آبریزگان و نوروز در تخت جمشید کار کرده ام. در واقع سعی کردم با استفاده از تکنیک های کاربردی در نگارگری سنت های فراموش شده مان را احیاء کنم. البته در این آثار مخاطب تنها نگارگری صرف را نمی بیند بلکه آمیزه ای از نقاشی، نگارگری، تاریخ و اسطوره در این آثار تصویر شده اند."

تجویدی درباره نوآوری در نگارگری ایرانی گفت: "نگارگری ایرانی همواره سیالی مخصوص به خود را داشته و آن بعدنمایی که در آثار اروپایی ها وجود دارد در نگارگری یافت نمی شود. به این ترتیب اگر قواعد صحیحی در این هنر رعایت شود می توان از نگارگری در اشکال نو استفاده کرد. منتهی همان طور که اشاره کردم مشروط به اینکه المان های موجود در قالب های نگارگری گنجانده شوند. یعنی نمی توان از عناصر غیرایرانی در نگارگری استفاده کرد. زیرا نگارگری باید در چارچوب های سنتی ارائه شود."

این مدرس دانشگاه درباره کمرنگ شدن هنر نگارگری نیز تصریح کرد: "پیدایش هنر نو در قرن بیستم و بی توجهی هنرمندان که روی آوردن به نگارگری را برابر واپسگرایی می دانند در این امر بی تاثیر نبوده است. در حالی که هنر نگارگری ماندگار است و اصالت های سنتی و ملی خود را حفظ کرده است. نگارگری اصولا وابسته به مطالعه، اندیشه و ریاضت است و جوانان امروز با شتابزدگی قصد دارند به این حیطه دست یابند. شناخت نگارگری در درجه اول به شناخت فرهنگ برمی گردد."

علی اصغر تجویدی در سال 1327 در فسا به دنیا آمد. وی فارغ التحصیل رشته مجسمه سازی از دانشکده هنرهای زیبا تهران و نزدیک به چهل است به فعالیت در حیطه نگارگری مشغول و نمایشگاههای متعددی برپا کرده است. نمایشگاه آثار نگارگری تجویدی روز شنبه در گالری بهزاد افتتاح می شود و 10 روز در این مکان ادامه خواهد داشت. مخاطبان می توانند برای بازدید از این آثار به بلوار کشاورز، نبش خیابان 16 آذر، گالری بهزاد مراجعه کنند. ساعت بازدید برای دوستداران نگارگری و مینیاتور 10 صبح تا هشت شب است.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 19:14  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

نقاشی قهوه خانه ای



نقاشی قهوه خانه، بازتابی صادق و اصیل از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آینه صفت کوچه و بازار; آنانی که از پس قرنها سکوت- زیر سقف نمور و تاریک قهوه خانه ها، در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی- چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با کشیدن نقشی و نشاندن رنگی، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای همین مردم به یکباره شکستند. نقشها زدند در ستایش راستی ها ومردانگی ها و فاش کشیدند حکایت کژی ها و پلیدی ها را; رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار، که گویی لخته لخته خون های خشکیده مظلومیت های از یاد رفته بود; و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم- قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه- تا به روزگارشان به یادگار مانده بود; و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندان دل سوخته و وارسته، در این روزگار، آستین بالا زدند، تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی باشد، بر همه شور و شیدایی و بیداری مردم; غیرتی نشان دهند در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص; آنهم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آنهمه تحقیرها و نادیده انگاشتن های ذوق و اعتقاد و باور مردم; مردمی که همیشه سر چشمه و الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

با تمامی این احوال، قلم در می ماند به وقت شرح حال این نقاشان، و قصه ماندن و بودن و رفتن شان، در توصیف ذوق و هنرشان; چرا که آنان جز در یاد و خاطر مردم، هیچ رد پایی در کتابی و یا رابطه یی با جریانات هنر رسمی زمانه نگذاشتند و نداشتند. همین است که خطاست- چه بسا دور از عدالت و انصاف، نه! که شاید هم بی حرمتی و ناروایی است- که بر این جنبش پویا و اصیل هنر مردمی هویت و شناسنامه ای قایل شد; به شیوه رایج نگاههای مکرر بر تحولات تاریخ هنر ایران، و به ناگزیر آنرا دنباله رو مکتبی و تجربه یی دانست در روند شیوه ای از هنر رسمی; همانند مکتب قاجار.

نقاشی قهوه خانه پدیده یی نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود، که همراه حفظ تمامی ارزش های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم، و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذ ر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را بازیابند; و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعای مردم نشستند مقابل دیوار قهوه خانه ها، در ایوان حسینیه ها و تکیه ها، بر سکوی گرد زورخانه ها- گوش به سخن نقالان و چشم در چشم مداحان- رنگها را سایدند، و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند; هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند. نقشی، تنها به مدد خیالشان; و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمان های تبار و اجدادشان. خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمین های پرآفتاب رزمگاههای نبرد را بر روی همگان می گشود. خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت داغ کربلا می برد; در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ . خیالی که خون سرخ سیاوش چون بر زمین تفته و خشک بد گمانی ها و تهمت ها می ریخت، دشتی از سبزه و گل و گیاه می آفرید.

این همه تجلی حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی- جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی- را باید مد یون تفکر و الهامی دانست، که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود. تا جایی که انگار پس از این زمان هنرمند نقاش- بیش از آنکه در اندیشه آفرینش و کار خلاقیت هنری باشد- دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد. همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازی عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد.

نقاشان با ذوق و دست آشنا به نقش از گوشه کنار قهوه خانه از میان جمع پر مهر مردم برخاستند; دل و غیرت در گرو این ندا و پیمان گذاشتند. آنچنان وفادار و ایستاده به قرار خویش که قهوه خانه، خانه شان شد و کاشانه شب و روزشان; میعادگاه باروری ذوق و هنر و خلاقیت شان و با مردم بودن، عهد همیشگی شان. در قهوه خانه ها بود که این هنرمندان تهی دست و رنجیده، ضمن حفظ ارزشهای شیوه هنر شمایل نگاران و پرده کشان گذشته مرز و بوم شان، خود بانیان مکتبی اصیل و فراخور شأن و آبروی این هنرپرپشتوانه مردمی گردیدند; که دیری نپایید تحت عنوان نقاشی قهوه خانه در تاریخ هنر ایران در مقامی بس والا و پایدار به جای ماند.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 13:43  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

چهره پنهان نقاش در نقاشي

نقاشي

چند وقت پيش، مرمت يكي از نقاشي‌هاي ديواري ميكل‌آنژ، هنرمند مشهور ايتاليايي قرن شانزدهم، تمام شد. اين مرمت كه پنج سال طول كشيد، حدود دو ميليون يورو خرج برداشت! خيلي زياد است، نه؟ اما در برابر آن چيزي كه متخصص‌ها موقع مرمت‌ اين اثر كشف كرده‌اند، مي‌ارزد: آنها متوجه شدند ميكل‌آنژ يكي از شخصيت‌هاي اين نقاشي را دقيقاً از روي چهره خودش كشيده است. آنها اين نقاشي را با نقاشي‌ها و مجسمه‌هايي كه هنرمندان همزمان با ميكل‌آنژ از روي چهره او كشيده يا ساخته‌اند، مقايسه كردند و متوجه شدند مردي كه با دستار آبي، سوار بر اسب ديده مي‌شود دقيقاً خود ميكل‌آنژ است.

«ميكل آنژ» چهره مردي را كه دستار آبي دارد از روي چهره خودش كشيده است

به گزارش همشهري ، يكي از آثاري كه متخصصان را در تشخيص چهره ميكل‌آنژ راهنمايي كرده، نقاشي‌اي است از «بوجيارديني»، هنرمندي كه مدتي كوتاه ميكل‌آنژ را در كشيدن نقاشي‌هاي نمازخانه «سيستين» همراهي كرده است. كارهاي«دانيه‌له دا وُرتِرا» از ديگر آثاري است كه به متخصصان در رسيدن به كشفشان كمك كرده. پروفسور «دِلوكا»، كه بر كار مرمت نقاشي ديواري ميكل‌آنژ نظارت داشته، گفته كه اين كشف بسيار تكان‌دهنده و فوق‌العاده است.

ميكل‌آنژ كشيدن اين نقاشي ديواري را سال 1542 ميلادي شروع و سال 1549  تمام كرده؛ در آن زمان او 75 سالش بوده. اين نقاشي بر ديوار كليسايي كشيده شده كه حالا فقط پاپ از آن استفاده مي‌كند و مردم معمولي اجازه ندارند وارد آن شوند.

ميكل‌آنژ كشيدن اين نقاشي ديواري را سال 1542 ميلادي شروع و سال 1549  تمام كرده؛ در آن زمان او 75 سالش بوده. اين نقاشي بر ديوار كليسايي كشيده شده كه حالا فقط پاپ از آن استفاده مي‌كند و مردم معمولي اجازه ندارند وارد آن شوند.

پيش از اين هم متخصص‌ها متوجه شده بودند كه در نقاشي «روز داوري» بر ديوار نمازخانه سيستين، چهره يكي از شخصيت‌ها از روي چهره خود نقاش كشيده شده است. اين نقاشي و نقاشي ديواري كليسا، از آخرين آثار اين هنرمند بزرگ تاريخ هنر هستند.

اگر مي‌خواهي منتقد شوي

بعد از ديدن يك كار خوب تلويزيوني و يا سينمايي با خودمان مي‌گوييم چه كار خوبي بود. اگر بخواهيم دوستمان را در ديدن كار سهيم كنيم، براي او از كار تعريف مي كنيم و تمام دليل‌هاي خوبي را كه پشت كار هست  براي دوستمان شرح مي‌دهيم، تا براي ديدن فيلم راغب شود. اگر كار بدي ببينيم هم براي دوستمان از بد بودن كار با دليل و برهان مي‌گوييم، تا او را از ديدن كار منع كنيم تا هم وقتش را از دست ندهد و هم پولش را. اما در نهايت، انتخاب با خودش است، ما فقط تلاشمان را مي كنيم.

مي‌دانيد با اين‌كار، آن مجموعه تلويزيوني و يا سينمايي را نقد كرده‌ايم، البته به شكل شفاهي. كساني هم هستند كه اين كار را به شكل نوشتاري در روزنامه و مجله انجام مي‌دهند.

نقاشي

منتقدان با ديدن فيلم ،‌ كار را بررسي  و از اين راه، لايه‌هاي پنهان را براي مخاطب آشكار مي‌كنند و از طرف ديگر، نقطه‌هاي قوت و ضعف كار را بررسي مي‌كنند تا اين نقد براي خوانندگان و البته سازندگان كار مفيد واقع شود.

مي‌توان گفت كه نقد يكي از روش‌هاي مهمي است كه مفهوم‌هاي اثر ساخته شده را براي مخاطب روشن مي‌كند.

اما منتقد كيست؟ يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هايي كه يك منتقد بايد داشته باشد سواد است. او بايد بر كاري كه مي‌كند، احاطه كامل داشته باشد. همچنين منتقد بايد دانش كاملي از آنچه كه نقد مي‌كند داشته باشد. به عبارت ديگر، براي درست و قوي نوشتن نقد يك مجموعه تلويزيوني منتقد بايد اطلاعات كاملي از چگونگي ساخت فيلم، تكنيك‌هاي فيلم‌برداري، كارگرداني، بازيگري و فيلم نامه نويسي داشته باشد. او بايد از سابقه كارگردان و فيلم نامه نويسي كه مجموعه را ساخته است، مطلع باشد. اما از همه مهم‌تر او بايد ادبيات و زبان را بشناسد تا بتواند بنويسد.

راستش را بخواهيد، دستور‌العمل خلاصه اي براي درك فيلم و نقد نويسي وجود ندارد؛ اما يك قاعده كلي وجود دارد و آن تمرين است. قدرت تحليل فيلم و درك صحنه‌ها و ديالوگ‌ها با يكديگر با تمرين ديدن فيلم و نوشتن به دست مي‌آيد.

راستش را بخواهيد، دستور‌العمل خلاصه اي براي درك فيلم و نقد نويسي وجود ندارد؛ اما يك قاعده كلي وجود دارد و آن تمرين است. قدرت تحليل فيلم و درك صحنه‌ها و ديالوگ‌ها با يكديگر با تمرين ديدن فيلم و نوشتن به دست مي‌آيد.

فراموش نكنيد، اين كارها، يكي از راه‌هايي است كه مي‌تواند به نقد نوشتن كمك كند. مطالعه كتاب‌هاي در اين زمينه را هم فراموش نكنيد.

قسمت جديد مجموعه فيلم «مردان ايكس»، بخش مهمي از قصه‌اش را در كشور ژاپن تعريف مي‌كند.

«وولورين»، ‌شخصيت اصلي اين مجموعه فيلم ابر قهرمانانه كميك استريپي، در قصه قسمت جديد راهي اين كشور آسيايي مي‌شود و  ماجراجويي هاي سامورايي‌وار به راه مي‌اندازد. تماشاگران سينما قبل از اين با ديدن فيلم‌هاي قرون وسطايي «آكيرا كوروساوا» با دنياي سامورايي‌هاي ژاپني آشنا شده‌اند. ولي حال و هواي سامورايي‌هاي پنجمين قسمت «مردان ايكس» متفاوت است. جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري جديد، حتماً اين سامورايي‌ها را به شكل تازه‌اي به نمايش مي‌گذارند. سازندگان فيلم اين روزها در حال تكميل فيلم‌نامه فيلم هستند و به احتمال زياد كليد فيلم‌برداري آن سال آينده ميلادي زده خواهد شد.

«هيو جكمن» كه در چهار قسمت قبلي، نقش وولورين را بازي كرده، در قسمت تازه باز هم در همين نقش ظاهر مي‌شود. او ابر قهرماني است كه قدرت‌هاي شگفت‌انگيزي دارد و با كمك آنها، به نبرد با آدم‌هاي بد قصه مي‌رود. در قسمت چهارم او شمشير بازي‌ خوبي هم كرد. او  براي يادگيري شمشيربازي حدود چهار ماه وقت گذاشت. اين بازيگر كه از دوستداران ورزش فوتبال و طرفدار تيم برزيل است، هنگام سفر به برزيل براي معرفي

« مردان ايكس 4»، با «رونالدو» قهرمان تيم فوتبال اين كشور هم ملاقات كرد. او در اين ديدار از رونالدو دعوت كرد تا در قسمت پنجم فيلم، به عنوان بازيگر مهمان نقش كوتاهي بازي كند. رونالدو اين دعوت را قبول كرد و گفت اگر هنگام توليد فيلم وقت داشته باشد، در آن بازي خواهد كرد. اما هنوز معلوم نيست اين ستاره سرشناس دنياي فوتبال چه نقشي را در اين فيلم بازي مي‌كند.

«وولورين»، ‌شخصيت اصلي اين مجموعه فيلم ابر قهرمانانه كميك استريپي، در قصه قسمت جديد راهي اين كشور آسيايي مي‌شود و  ماجراجويي هاي سامورايي‌وار به راه مي‌اندازد. تماشاگران سينما قبل از اين با ديدن فيلم‌هاي قرون وسطايي «آكيرا كوروساوا» با دنياي سامورايي‌هاي ژاپني آشنا شده‌اند.

قسمت چهارم «مردان ايكس» دو ماه قبل به روي پرده سينماها رفت و نوجوانان و جوانان استقبال خوبي از آن كردند. «گاوين هود» كارگردان فيلم، اين بار قصه آن را به دوراني قبل از شروع قصه قسمت اول فيلم- كه سال 2002 ساخته شد- برد. به اين ترتيب، فيلم به صورت يك پيش‌درآمد براي اين مجموعه فيلم درآمد. در قصه فيلم، تماشاچي با شخصيت وولورين آشنا مي‌شود. بيننده فيلم مي‌فهمد او چه نوع گذشته‌اي داشته و چه‌طور تبديل به يك ابر قهرمان شده است. قصه قسمت پنجم فيلم دنباله ماجراهاي قسمت چهارم است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 10:59  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

پيچيدگي بي‌پايان حيات


نقاشی

100سال پيش، در تابستان سال 1909، هنرمندي جوان در يك كارخانه آجرپزي خيره ايستاده بود.

هنوز هم‌زماني كه به چشم‌هاي تيره پابلو پيكاسو مي‌نگريم، خيرگي‌خاصي به‌نظر مي‌آيد؛ چه در خودنگاره‌ها و چه در عكس‌ها‌ي اين هنرمند مشهور و توانگر در خانه‌اش در جنوب فرانسه. در تصوير سهمگيني كه نقاش با صورتي نتراشيده و نگاهي نگران به آينده‌اي نزديك، در 30‌ژوئن 1972 از خود كشيده است، چشمان او دايره‌هايي بزرگ در كاسه‌اي سه‌گوش با مردمك‌هايي يكي بزرگ و ديگري كوچك هستند.

پيكاسو سال 1909، در 28‌سالگي، يك روز تعطيل تابستاني، خيره ايستاده در كارخانه، نقاشي‌اي را خلق كرد كه امروز بر ديوار موزه آرميتاژ در سن‌پترزبورگ روسيه آويخته شده‌است. «كارخانه آجرپزي» تجربه‌اي در اين باب است كه چگونه مي‌توان فرم‌ها را جسورانه، كم، ساده، يكپارچه و خلاصه كرد و همچنان تصويري آفريد كه به‌سادگي قابل‌درك نيست اما عميقاً سرشار از حيات است.

خشكي و گرماي كوره‌ها و سازه‌هاي كارخانه، قالب‌هاي هندسي و تمام‌عياري را به پيكاسو ارائه مي‌داد. او قادر بود ساختارهاي اصلي آنچه را مي‌نگرد، بگيرد و بازسازي كند. بيش از نماي بيروني اتاقك‌هاي بزرگ، سقف‌هاي شيب‌دار و دروازه مستطيلي تاريك، اين سطوح خاكستري و نارنجيِ محوشونده به سفيد بودند كه طرح مي‌آفريدند. اين كار مانند يك تمرين رياضي بود و در دست‌هاي هر هنرمند ديگري مي‌توانست باشد. اما به‌نظر مي‌آيد منش‌ كاهش‌گري هندسي پيكاسو تحت‌تأثير چيزي پرحرارت‌تر و واقعي‌تر از تمايل به ساده‌‌سازي طبيعت باشد. مثلث‌ها و مربع‌ها، منظم نيستند، فرم‌ها از منطق شسته‌رفته‌اي پيروي نمي‌كنند و اين فراتر از فاش‌كردن حقيقت واضح ساده‌اي در پس ظواهر است. انتزاع او واقعيتي را آشكار مي‌كند كه توصيف‌اش بسيار دشوار مي‌نمايد.

 در تصوير سهمگيني كه نقاش با صورتي نتراشيده و نگاهي نگران به آينده‌اي نزديك، در 30‌ژوئن 1972 از خود كشيده است، چشمان او دايره‌هايي بزرگ در كاسه‌اي سه‌گوش با مردمك‌هايي يكي بزرگ و ديگري كوچك هستند.

پيكاسو با نبوغ ناب خود گرماي تابستان را نه در تابش آبي‌ خيره‌كننده بلكه در آسمان خاكستري افق‌هاي متروك فراسوي كارخانه نشان مي‌دهد. 3درخت نخل با تنه‌هاي استوانه‌اي پوشيده از برگ‌هاي سبز و پهن، نيروي حيات فزاينده‌اي را به منظره خشكانده مي‌آورد.

«كارخانه آجرپزي» لحظه‌اي بي‌صدا در طول يك تحول است؛ پيكاسو، به‌اتفاق جورجيس براك، به‌سرعت به‌ سوي سبكي پيش‌مي‌رود كه در مروري بر نقاشي‌هاي جديد براك در بهار‌1909، كوبيسم لقب گرفته است. اين عنوان اشاره به روشي از نگريستن دارد كه در «كارخانه آجرپزي» پيكاسو بازنمود مي‌يابد: دگرگوني قاعده‌مند نماها با تركيب برانگيزنده‌شان در هندسه ناهموار به سطوحي از رنگ‌ها در زمختي پالت رنگ. شما در اينجا به‌وضوح مي‌توانيد ببينيد كه پيكاسو و براك تا چه حد مرهون‌چشم‌اندازهاي سزان هستند. كارخانه‌ آجرپزي در گرما، سختي «صخره‌هاي پروانس» سزان را دارد ـ گرچه داراي خصوصيت و نهاد قرن بيستم است كه آن را متمايز مي‌سازد. پيكاسو به دنياي مدرن، نگاهي چهارگوش دارد. در ماه‌هاي بعدي، او و براك حركت انقلابي‌شان را بيشتر به منصه ظهور مي‌رسانند.

نقاشی

حالا در صدسالگي «كارخانه» پيكاسو و نامگذاري كوبيسم، پيروزي نوين او را مي‌توان در نمايشگاهي از 60 اثر او در گالري ملي لندن ديد كه لبالب از احترام، بر جذبه متقابل او با سنت عظيم هنر اروپا تمركز دارد و ژرفاي بي‌انتهاي آثار او در برخورد با ديدگاه‌هاي هنري نقاشان پيشين و واكنش بي‌باكانه‌اش را مي‌كاود. برگزاركنندگان نمايشگاه به‌خوبي آگاه هستند كه پيكاسو از كودكي با تاريخ هنر زندگي كرده و نفس كشيده است؛ بنابراين او از هنر پيشينه‌اي اشباع شده است چنان كه در نظر به يكي از نقاشي‌هاي او، همواره اشاره به منبع مجردي از الهام بصري، ممكن نيست.

جالب‌‌تر از آنكه بدانيم كدام اثر يا كدام هنرمند او را در كشيدن اين يا آن نقاشي برانگيخته، اين سؤال‌ مهم‌تر است كه «پيكاسو با چه ارتباطي با آثار كلاسيك برقرار مي‌كرده‌است.»

شگفت‌آور نيست كه در مورد هر اثري، پاسخ تفاوت دارد. زماني كه پيكاسو براي اولين بار در سال‌1900 به پاريس رفت، تولوز لوترك زنده و فعال بود، بنابراين در اولين تقليدهاي پيكاسو از لوترك، او همان كاري را مي‌كند كه هر هنرمند جوان مشتاق ديگري انجام مي‌دهد؛ كپي‌كردن هنر يك معاصر موفق كهنه‌كارتر. در جست‌وجوي او براي هويت هنري، پيكاسو به‌زودي درمي‌يابد كه لوترك، مانند بعضي ديگر، مطاع هنري پاينده‌اي براي بخشيدن به او ندارد؛ سپس هنرمندي را كشف مي‌كند كه كلاسيسيزم دكوراتيوش، پيكاسو را به آثاري در دوره اول بلوغش هدايت مي‌كند‌؛ «دوره‌ آبي» با فيگورهاي غريبي كه در سرتاسر مناظر خالي، بي‌قرارند.

پيكاسو با نبوغ ناب خود گرماي تابستان را نه در تابش آبي‌ خيره‌كننده بلكه در آسمان خاكستري افق‌هاي متروك فراسوي كارخانه نشان مي‌دهد. 3درخت نخل با تنه‌هاي استوانه‌اي پوشيده از برگ‌هاي سبز و پهن، نيروي حيات فزاينده‌اي را به منظره خشكانده مي‌آورد.

پابلو را مي‌توان شاگرد سودايي نقاشي اروپا دانست؛ ال‌گركو، گويا و ولاسكز و همين‌طور سزان، مانه، انگر، رمبرانت و دلاك‌روآ، تأثير تعيين‌كننده‌اي بر او داشتند. فروگشاي دگرگوني سبك‌شناسانه در سال‌هاي اول، غالباً مكاشفه عميق پيكاسو در اثر هنرمندي ديگر است. براي مثال، پس از ديدن مجسمه‌هاي گوگن در 1906، پيكاسو مشتاق شد تا نگاهي به مجسمه‌سازي ايبري و يونان باستان بيندازد كه در نتيجه او را قادر ساخت از سانتي‌مانتال دوره‌ آبي به بياني قدرتمندتر و صريح‌تر از تجربه انساني برسد. با اين حال تنها پس از ديدن نمايشگاه سزان در پاييز 1907 بود كه پيكاسو شروع كرد به كاوش مفهومي‌تر و منظم‌تري براي ساختار اساسي آنچه به كوبيسم سوق مي‌يافت.

پيكاسو ابتدا روش سزان در قراردادن رنگ روي كرباس را پيش گرفت: ضربه‌هاي موازي مستقيم، يكي پس از ديگري با حركت هاشوري، مانند مجسمه‌سازي كه اسكنه‌اي را بر سنگ به‌كارمي‌گيرد. با هر تغييري در مسير ضربه‌هاي قلم‌مو، منظر يا سطحي پديدار مي‌شود كه متناوباً ايجاد عمق، فرم و حجم مي‌كند.

نقاشی

هنرمند در سال 1910 با «طبيعت بيجان با ليوان و ليمو» كوبيسم به انتزاع پهلو مي‌زند. اكنون او سطوح شفاف و مبهم را به گونه‌اي تركيب مي‌كند كه حاشيه يكي با ديگري ادغام مي‌شود تا بي‌شمار پيوند‌ بيافريند. تقريباً مي‌توانيد از كناره‌هاي يك ميز هشت‌گوشه و روميزي، يك ليموي قاچ‌شده و آنچه مي‌‌تواند يك ليوان استوانه‌اي باشد را دريابيد، اما اگرچه همه اشيا، قابل‌لمس، حس‌كردني و واضح هستند، خطوط به هم‌چسبيده طوري آنها را در محيطشان گرفتار كرده‌اند كه به‌محض پيدا شدن، دوباره ناپديد مي‌شوند؛ گويا طبيعت ناپايدار تجربه بصري و رواني را دست مي‌اندازند.

او هرگز به‌عنوان يك هنرمند، راجع به هنر يا مقاصد هنري‌اش ننوشت. زماني كه هنرمندان جوان، شروع به ارائه نمايي كلي از تئوري‌هاي خود مي‌كردند، از روي بي‌صبري حرفشان را قطع مي‌كرد و مي‌گفت: «اينها را با قلم‌مو و رنگ بگو». البته گاهي مصاحبه‌اي را قبول مي‌كرد يا به افرادي كه اعتماد داشت، اجازه مي‌داد اندكي از حرف‌هايش را در نوشته‌‌اي بياورند. اظهارنظرهاي بي‌شماري از او درباره آثار كلاسيك نقل شده و آنچه از خواندن همه آنها با يكديگر پديدار مي‌شود، اين است كه مانند بسياري از ما، پيكاسو مستعد تغيير عقيده بود.

هر چه يك هنرمند بزرگتر باشد، تماشاي آثار او به همان ترتيبي كه خلق كرده، از ديدگاه برخي اهميت بيشتري مي‌يابد. از نگاه برخي كارشناسان، تفكيك موضوعي آثار پيكاسو به ‌خودنگاره‌ها، شخصيت‌ها و تيپ‌‌ها، مدل‌ها و الهه‌ها و طبيعت بي‌جان، انتقادي جدي بر اين نمايشگاه است كه شانس تماشاي نمو و پيشرفت هنرمند را ـ آن‌طور كه اتفاق افتاده‌ - از بيننده مي‌گيرد.

هر چه يك هنرمند بزرگتر باشد، تماشاي آثار او به همان ترتيبي كه خلق كرده، از ديدگاه برخي اهميت بيشتري مي‌يابد. از نگاه برخي كارشناسان، تفكيك موضوعي آثار پيكاسو به ‌خودنگاره‌ها، شخصيت‌ها و تيپ‌‌ها، مدل‌ها و الهه‌ها و طبيعت بي‌جان، انتقادي جدي بر اين نمايشگاه است كه شانس تماشاي نمو و پيشرفت هنرمند را ـ آن‌طور كه اتفاق افتاده‌ - از بيننده مي‌گيرد. در عين حال از منظر برخي ديگر، چنين روشي در دسته‌بندي نمايش آثار، نشان مي‌دهد كه چگونه پيكاسو مكرراً به جوهره‌هاي بصير‌عرف نقاشي اروپا بازگشته و آنها را به سبك شخصي خودش كه در هزاران مسير رشد يافته، موشكافي مي‌كند.در ميان همه تصورات افسانه‌اي كه درباره اين نقش اسپانيايي وجود دارد، نبوغ زودرس او بيشتر به‌چشم مي‌خورد. خودش به كنايه مي‌گويد:«زماني كه 14‌سال داشتم، مي‌توانستم همچون رافائل نقاشي كنم. يك عمر طول كشيد تا بياموزم چگونه مانند يك كودك نقاشي كنم.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 9:35  توسط مسلم عرب   | 

كاريكاتور

تاریخچه پیدایش کاریکاتور

گفته شده هنر کاریکاتور خیلی پیش از پیدایش روزنامه نگاری و حتی اختراع ِ صنعت چاپ در دنیا رواج داشته و در واقع عمری به  درازای تاریخ مکتوب انسان دارد . قرنها پیش از این که اصطلاحات کاریکاتور ، کارتون ( یا هر عنوانی که در زبانهای مختلف به آن داده شده ) ابداع گردد ، این هنر در عصر باستان شناخته شده و رواج داشته است .

اولین کاریکاتورهایی که در آنها مسائل سیاسی و اجتماعی مطرح شد ، در حفاریهای شهر پمپی به دست آمده که تقریبا 1900 سال پیش در زیر گدازه های آتشفشانی پنهان  بود.  این کاریکاتورها بر روی ستونهای سنگی کنده شده بود و در معرض دید همگان قرار داده می شد.

در قرن اخیرگرچه در نقاشیهای نقاشان بزرگ قرن 16 میلادی ، از قبیل «هولباین» و «بروگل » نقشهای کاریکاتور فراوان به چشم می خورد، اما سُنت کاریکاتور سازی که اساس آن تاکید بر جنبه های خنده آور اشخاص، موضوع کاریکاتور است ، در قرن 17 میلادی به دست "کاراچی" در ایتالیا پایه گذاری شد.

"آگوستینو کاراچی" نقاش ایتالیایی اولین هنرمندی بود که برای سرگرمی خود و دوستانش از چهره ی انسانهای واقعی ، تصاویر کمیک می کشید . کسانی که از کارگاه او دیدن می کردند ، سوژه های تصاویر وی می شدند . این بازدید کنندگان چهره ی خود را به صورت سگ ، خوک ، قاطر و یا حتی پارچ آب و قرص نان می دیدند .واژه کاریکاتور برگرفته از نام "کاراچی " نقاش نیست و از کلمه ایتالیایی "کاریکار" به معنی "انباشتن" (اغراق در جزئیات ) ساخت شده است . پس از "کاراچی" ، نقاشان ایتالیایی متعددی این شیوه – کاریکاتور – را برگزیدند. یکی از آنان «پی یرگتسی» (1674-1755) بود . تصاویر وی ملایم ، جالب و هوشمندانه بود.
پس از آن ، هنرمندان دیگری نیز به کاریکاتور روی آوردند . معروفترین اینان در قرن 18 نقاش انگلیسی "ویلیام هوگراث " بود (1764-1697) هوگراث نمی خواست به عنوان یک کاریکاتوریست شناخته شود.  در حقیقت کارهای وی بسیار جدی تر از کاریکاتورهایی بود که پیش از آن کشیده شده بود . در طرح ها و نقاشی ها وی تمام چیزهای شیطانی و احمقانه در انگلستان آن زمان نشان داده شده است . او به   ندرت چهره ی واقعی مردم را می کشید ، اما شخصیتها در تصاویر وی شامل آدمهای خوب و بد ، مستها ، مردان و زنان  مد پرست هستند . "هوگراث" هنرمندی بزرگ بود و نشان داد که یک  کاریکاتور  تا  چه  اندازه می تواند پرمعنا باشد . دیگر هنرمندان انگلیسی برای نمایش زشتی و حماقت بویژه در سیاست از شیوه ی "هوگراث " پیروی کردند.

نامدار ترین این هنرمندان توماس رولندسون (1827-1756) جیمز گیلری (1815-1757) و جرج کرویک شانک (1878-1792) بودند . آنها همه چیز را ، از مدلهای مختلف کلاه گرفته  تا  سیاستمداران  مشهور ،  به  مسخره  می گرفتند و مورد حملات شدید خود قرار می دادند . این تصاویر با شیوه ی خشونت آمیز و زننده ی خود ، همان اثری را داشتند که امروز کاریکاتورها در روزنامه ها دارند و حاکی از نگرش این هنرمندان در طول چهل  سال (1780 تا 1820 ) به اتفاقات آن روزگارند.

در سال 1830 هنرمند و ناشر فرانسوی «شارل فیلیپون» (62-1802) روزنامه ای ارزان قیمت و مصور منتشر کرد که به کاریکاتور اختصاص داشت. این نشریه که «لاکاریکاتور» نامیده می شد چنان با استقبال روبرو شد که دو سال بعد فیلیپون را مصمم به انتشار روزنامه ای دیگر به نام «لاشاریواری » نمود.هر دو روزنامه در مبارزه شدید با دولت وقت ، چنان سر و صدایی ایجاد کردند که چندین بار از ارائه کار بازداشته شدند . یکی از نقاشان برجسته ای که در این روزنامه مشغول به کار بود یعنی «انوره دومیه» (79 – 1808) به خاطر تصویری که از پادشاه لویی فیلیپ کشیده بود و او را در حال بلعیدن کیسه های پول نشان می داد به شش ماه حبس محکوم شد.

در انگلستان نیز مجله ای با نام «مشت» در سال 1841 تاسیس شد . تصاویر این نشریه جدیت کمتری داشتند و بر خلاف همتای فرانسوی خود ، بیشتر بر طنزی لطیف و ملایم تکیه داشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 20:17  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

نقاشی قهوه خانه ای

نقاشی قهوه خانه، بازتابی صادق و اصیل از هنر هنرمندانی عاشق و تنها و دل سوخته است. هنرمندانی مظلوم و محروم از تبار مردم ساده دل و آینه صفت کوچه و بازار; آنانی که از پس قرنها سکوت- زیر سقف نمور و تاریک قهوه خانه ها، در خلوت عارفانه تکیه ها و حسینیه ها، در سر هر کوی و برزنی- چشم در چشم مردم دوختند و در محفل پرانس و الفت آنان، بغض معصومانه شان را با کشیدن نقشی و نشاندن رنگی، در دفاع از آبرو و اعتبار و اعتقادات و باورهای همین مردم به یکباره شکستند. نقشها زدند در ستایش راستی ها ومردانگی ها و فاش کشیدند حکایت کژی ها و پلیدی ها را; رنگ سرخی نشاندند بر تن بوم و دیوار، که گویی لخته لخته خون های خشکیده مظلومیت های از یاد رفته بود; و رنگ سبزی گزیدند به پاس یاد بهار سر سبز و پر طراوت روح و اندیشه راستان و آزادگانی که در جان و دل و خیال و باور مردم- قرنهای قرن، نسل به نسل، سینه به سینه- تا به روزگارشان به یادگار مانده بود; و چه جاودانه و همیشه پایدار و ماندنی.

هنرمندان دل سوخته و وارسته، در این روزگار، آستین بالا زدند، تا که ذوق و هنر بی ادعایشان پاسخی باشد، بر همه شور و شیدایی و بیداری مردم; غیرتی نشان دهند در خلق هنری سراسر شیفتگی و خلوص; آنهم به جبران روزگاران دراز سکوت و بی اعتنایی ها و آنهمه تحقیرها و نادیده انگاشتن های ذوق و اعتقاد و باور مردم; مردمی که همیشه سر چشمه و الهام دهنده اصلی باروری و استمرار هنر و فرهنگ این دیار بوده اند.

با تمامی این احوال، قلم در می ماند به وقت شرح حال این نقاشان، و قصه ماندن و بودن و رفتن شان، در توصیف ذوق و هنرشان; چرا که آنان جز در یاد و خاطر مردم، هیچ رد پایی در کتابی و یا رابطه یی با جریانات هنر رسمی زمانه نگذاشتند و نداشتند. همین است که خطاست- چه بسا دور از عدالت و انصاف، نه! که شاید هم بی حرمتی و ناروایی است- که بر این جنبش پویا و اصیل هنر مردمی هویت و شناسنامه ای قایل شد; به شیوه رایج نگاههای مکرر بر تحولات تاریخ هنر ایران، و به ناگزیر آنرا دنباله رو مکتبی و تجربه یی دانست در روند شیوه ای از هنر رسمی; همانند مکتب قاجار.

نقاشی قهوه خانه پدیده یی نوظهور در تاریخ نقاشی این دیار بود، که همراه حفظ تمامی ارزش های منطقی هنر مذهبی و سنتی ایران، به ضرورت نیاز و خواست مردم، و به پاس احترام به باورهای مردم متولد شد. مردمی که شمایل مقدس امامان بزرگوارشان، تصاویر حماسه های جانبازی و ایثار پیشوایان دینی شان را، نه به دلیل آذین نقش و نگاری، که به دلیل حرمت ایمانشان و برآوردن نذ ر و نیازشان می خواستند. مردمی که در راستای گذر زمان، یلان و آزادگان شاهنامه حکیم توس را از خیال به نقش می طلبیدند، تا مگر در همدلی و مونسی با راستان و پهلوانان شاهنامه، غرور ملی از کف رفته خویش را بازیابند; و رستمی را طلب می کردند تا مگر بیاید و داد از بیدادگران زمانه شان بگیرد.

در چنین روزگاری بود که هنرمندان بی ادعای مردم نشستند مقابل دیوار قهوه خانه ها، در ایوان حسینیه ها و تکیه ها، بر سکوی گرد زورخانه ها- گوش به سخن نقالان و چشم در چشم مداحان- رنگها را سایدند، و کاسه های سفالی و شکسته شان را پر از رنگ کردند; هر چه را که شنیدند و در دل داشتند بر تن دیوار و بوم نقش زدند. نقشی، تنها به مدد خیالشان; و خیالی به گستره و وسعت تمامی قصه ماندن و بودن خاکشان و استقامتی به بلندای آرمان های تبار و اجدادشان. خیالی که چون در چهار دیواری بسته و بی نور قهوه خانه ها به نقش می نشست، بی شمار دریچه های پر نور سرزمین های پرآفتاب رزمگاههای نبرد را بر روی همگان می گشود. خیالی که هنرمندان عاشق را به دشت داغ کربلا می برد; در نیم روز نبردی جاودانه و ابدی در چشم تاریخ . خیالی که خون سرخ سیاوش چون بر زمین تفته و خشک بد گمانی ها و تهمت ها می ریخت، دشتی از سبزه و گل و گیاه می آفرید.

این همه تجلی حقیقت ذهن گرا و خیال پرداز نقاش ایرانی- جستجوی معنوی او در پی دنیایی سوای دنیای مادی- را باید مد یون تفکر و الهامی دانست، که در دوران ظهور و شکوفایی اسلام، سبب ساز نوعی وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان این سرزمین می شود. تا جایی که انگار پس از این زمان هنرمند نقاش- بیش از آنکه در اندیشه آفرینش و کار خلاقیت هنری باشد- دل به ریاضت و اتصال در برابر خالق این جهان می سپارد. همان انگیزه و شور و حالی که به عنوان مثال تذهیب کار مخلص را وا می دارد تا به درازی عمرش، تنها در تذهیب صفحه ای از کتاب خدا، پایداری ایمان و عشقش را نشان دهد.

نقاشان با ذوق و دست آشنا به نقش از گوشه کنار قهوه خانه از میان جمع پر مهر مردم برخاستند; دل و غیرت در گرو این ندا و پیمان گذاشتند. آنچنان وفادار و ایستاده به قرار خویش که قهوه خانه، خانه شان شد و کاشانه شب و روزشان; میعادگاه باروری ذوق و هنر و خلاقیت شان و با مردم بودن، عهد همیشگی شان. در قهوه خانه ها بود که این هنرمندان تهی دست و رنجیده، ضمن حفظ ارزشهای شیوه هنر شمایل نگاران و پرده کشان گذشته مرز و بوم شان، خود بانیان مکتبی اصیل و فراخور شأن و آبروی این هنرپرپشتوانه مردمی گردیدند; که دیری نپایید تحت عنوان نقاشی قهوه خانه در تاریخ هنر ایران در مقامی بس والا و پایدار به جای ماند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 1:39  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

كلام با زبان تصویر

هنر تجسمی ، نقاشی

افتخار پیشینه پر بار تصویری و تجسمی‌همه ما ایرانی‌ها ابتدا به نقش‌ها و حجم‌های سفالین مكشوف در غارهای میرملاس و دوشه لرستان و بعد به نقش‌های عامیانه در قالی‌ها، گلیم‌ها، جاجیم (ماشته)ها و... برمی‌گردد.

همه این موارد كه نسبتی مستقیم با استان لرستان برقرار می‌كنند، خواه ناخواه توقع تصویری ما از این استان را به نسبت استان‌های دیگر دو چندان می‌كنند؛ مخصوصاً وقتی كه خبر برپایی نمایشگاهی با عنوان «نقاشان نوگرای استان لرستان» به گوش می‌رسد.

پیش‌تر همه ما شاهد نمایشگاه‌های مختلفی با همین عنوان (نوگراها) و مربوط به استان‌های دیگر بوده‌ایم و ضعف اطلاع رسانی و تبلیغ این نمایشگاه درباره آنها نیز صادق بوده است.

همه ما به این نكته آگاهیم كه وجود مكان این دسته از نمایشگاه‌ها در مجموعه صبا، واقع در یكی از اصلی‌ترین مكان‌های شهر تهران، یعنی مابین چهار راه ولیعصر و میدان ولیعصر، به سبب تعداد بازدید‌كننده غنیمتی است برای این نوع نمایشگاه‌ها، ‌ولی فقط كافی است به آمار بازدید كننده‌ها (اگر چنین آماری وجود داشته باشد!) مراجعه كنیم تا دریابیم كه اینگونه هم كه تصور می‌شود،  نیست (این را از روی سالن‌های خالی این نمایشگاه می‌گویم). این در حالی است كه بسیاری از رهگذرانی كه از مقابل «صبا» می‌گذرند كافی است اولین اطلاعیه مبنی بر دعوت به نمایشگاه به چشم شان بخورد تا وارد نمایشگاه شوند. راستی! چرا هیچ وقت درباره چنین نمایشگاه‌هایی آمار بازدید‌كننده ارائه نمی‌شود؟

چرا نظر بازدید كننده‌ها را مبنی بر چگونگی برگزاری این نمایشگاه‌ها اعلام نمی‌كنند؟ چرا لااقل برگزار كنندگان، یك «پلات لمینیت شده» ناقابل مبنی بر دعوت از عموم مردم، جلوی در ورودی صبا نمی‌گذارند؟ تا كی قرار است فقط دانشجویان رشته نقاشی از این نمایشگاه‌ها دیدن كنند؟

افتخار پیشینه پر بار تصویری و تجسمی‌همه ما ایرانی‌ها ابتدا به نقش‌ها و حجم‌های سفالین مكشوف در غارهای میرملاس و دوشه لرستان و بعد به نقش‌های عامیانه در قالی‌ها، گلیم‌ها، جاجیم (ماشته)ها و... برمی‌گردد.

از یاد نبریم كه اولاً شركت این تعداد از نقاشان یك استان در چنین نمایشگاهی چیز كمی‌نیست و ثانیاً اگرچه ممكن است همه این نقاشان، خودشان در نمایشگاه حاضر نباشند ولی به‌عنوان یك نقاش آنچه برایشان در درجه اول اهمیت قرار دارد، پیش از قول خرید آثار، چاپ كتاب و یا هر چیز دیگر، «دیده شدن» آثارشان آن هم از سوی طبقه‌ای از اجتماع ایران به نام پایتخت نشین‌‌هاست. چرا نمی‌خواهیم باور كنیم قشر وسیعی از همین پایتخت نشینان ما هنوز نمی‌دانند كه برای ورود به یك نمایشگاه نقاشی هیچ نیازی به خرید بلیت ندارند. افسوس كه با یك سهل انگاری ساده (فراگرفتن بهتر دیدن) این امر از آنها دریغ می‌شود.

نمایشگاه نقاشان نوگرای استان لرستان با آثار انتزاعی زهره جعفری كه با خاك اره و رنگ محدود كار شده، آغاز می‌شود و به این ترتیب خبر از نمایشگاهی درخور (دیدن) می‌دهد. در ادامه، پروین مراحمی، ‌لرستانی بودن نقاشان این نمایشگاه را به ما یادآوری می‌كند. او در آثارش اصرار زیادی در بومی‌ بودن دارد. او در طرح مضامین‌اش بسیار بومی‌عمل كرده است اما در طرح ساختار و آنچه پیش از موضوع به چشم می‌رسد نه تنها از بومیت (مثلاً رنگ‌های متنوع در زندگی لرها) خبری نیست كه حتی آثارش فاقد انسجام یك تابلوی نقاشی «قابل ارائه» است. در اینجا عناصر نقاشی (ساختار، رنگ، انسجام و...) به طرز مبتدیانه‌ای فدای موضوع شده است.

این موضوع محوری و فدا كردن ساختار به قصد پرداختن به موضوع، مسئله‌ای است كه در كار مسعود پارسافر نیز به‌ترتیبی دیگر خودنمایی می‌كند.  با همه جست و جو و تلاش تحسین برانگیزش در راه نقاشی، تناقض بزرگی هم در كار او به چشم می‌خورد و آن كوبیسم به ظاهر تحلیلی‌اش است كه آن را با مضامینی (مضامین ایرانی مثل المان‌های صوری هخامنشی و...) آمیخته است كه با همان نگاه اول می‌توان فهمید كه این مضامین به‌صورت ذهنی در كار او وارد شده است، حال آنكه كوبیسم اصلاً در بنیان خود پیوندی ناگسستنی با عینیت و مطالعه دیداری (میان چشم و شیء دیده شدنی) دارد. سؤال این است كه او چگونه تحلیل كوبیستی‌اش را با امری ذهنی (پرورش موضوع) همخوان كرده است؟ (اگر از دیدگاه رئالیستی كه بخش درونی شده كوبیسم است به این مسئله توجه كنیم خواهیم دید كه این خرده، به آثاری چون «گرنیكا»ی پیكاسو نیز وارد است).

در همین باره نكته قابل توجه دیگر استفاده از تكنیكی به نام كلاژ (تكه چسبانی) در این نمایشگاه است. به كارگیری افراطی این تكنیك در این آثار، گاه به آنجا می‌رسد كه تابلوی نقاشی را به راستی از نقاشی بودن جدا و به یك اثر «كاردستی» نزدیكش می‌كند. برخی از این نقاشان همچون غلامرضا رئیسی، جواد شاهوردی و احسان سلگی (هر چند احسان سلگی در این میان تجربیات متنوع تری دارد) از همین دسته‌اند.

هنر تجسمی ، نقاشی

درباره كلاژ نیز همواره همین خصلت رئالیستی مطرح بوده است، «آپولیز شاعر، كلاژ را تأیید می‌كرد و آن را تكنیك بسیار مناسبی برای انتقال (یا بازگویی) تجربه روزمره یك شهروند دنیای مدرن می‌دانست.»* همین جاست كه می‌گویم اگر كلاژ را صرفاً به حیطه مواد سنتی و تزئینی بكشانیم آنگاه دیگر تعریف و كاركرد مدرنیستی‌اش را از دست داده و خود را به یك اثر تزئینی و گاه حتی كار دستی نزدیك كرده است.

در كار محسن احتشامی‌ اما، ‌كلاژ به راستی دیگرگونه است. او مدرنیسم‌اش را از حد زیادی از دیگر دوستانش جلوتر پی‌گیری می‌كند. اگر در اشتیاق وافر او به دوره قاجار و استفاده از عناصر تصویری و حتی اشیای آن دوران همچون ظرف و قفل قدیمی، ‌جنبه انتقادی آثارش نبود، كار او نیز به یك طراحی چیدمانی و صرفاً مضمونی و فاقد رنگ تقلیل می‌یافت.

فرشته غازی راد با 5 اثر طبیعت بی‌جان در این نمایشگاه حضور دارد. غیراز دو تا كه در آنها سازهای زهی را (شاید به تبعیت از كسانی همچون براك و پیكاسو) تصویر كرده است، در 3 اثر دیگر كه هر 3 روی تخته چوب كشیده شده، به توفیق چشم نوازی نایل شده است.

استفاده از رنگ‌های محدود اما «بجا» مخصوصاً در تابلوی طبیعت بی‌جانی به نام «بدون عنوان» جدای از یادآوری آثار «ماتیس»، از شاعرانگی و سرزندگی قابل توجهی هم برخوردار است. از زهرا رهنورد نیز در این نمایشگاه ‌آثاری بر سینه دیوار می‌درخشد (هر چند به‌نظر می‌رسد تعداد نقاشان نوگرای زن استان لرستان از دیگر استان‌ها و مخصوصاً استان مازندران كمتر باشد كه این نیز در جای خود قابل بررسی است)، اگر بخواهم با وجود میل باطنی‌ام، ‌نقاشی‌های زهرا رهنورد را با كسی قیاس كنم، او میرحسین موسوی است.

زهرا رهنورد نیز پس از دوره‌های اكسپرسیونیستی و نقاشی با شیشه (یكی از نقاشی‌هایش در این نمایشگاه از همین دوره است) به سفیدی كاغذ (كاغذ پلات) روی آورده است. تك رنگ‌های اساسی و خاكسترهایی كه در كار میرحسین موسوی با سوختگی ایجاد شده بود، در اینجا با سایه روشن‌هایی كه در اثر عكس و چاپ به‌وجود آمده، قابل مقایسه است. جدای از فرم، آنچه این دسته از آثار زهرا رهنورد را از میرحسین موسوی جدا می‌كند ورود بارز فیگور در آثار اوست.

نمایشگاه نقاشان نوگرای استان لرستان با آثار انتزاعی زهره جعفری كه با خاك اره و رنگ محدود كار شده، آغاز می‌شود و به این ترتیب خبر از نمایشگاهی درخور (دیدن) می‌دهد.

برادران گودرزی (مصطفی و مرتضی) نیز به‌عنوان نقاشانی با تبار لرستانی در این نمایشگاه هر كدام با 3 اثر حاضرند. در همین6 اثری هم كه از طرف آنها ارائه شده است می‌شود شدت نزدیكی و تداخل این 2 برادر را به یكدیگر تشخیص داد.

محمد ابراهیم جعفری را نیز میان برادران گودرزی با آثار آب مركب و شرق دوری‌اش می‌شناسیم (خصوصاً اینكه یكی از این آثار به‌عنوان سند، تاریخی را بر خود دارد كه سال 67 را نشان می‌دهد!) اما از طراحی‌های قدیمی‌جعفری، فضاهای شاعرانه محمود مكتبی و آبستره دلنشین حجت الله امانی كه بگذریم، ‌رضا بهاروند شاید تنها كسی باشد كه در این نمایشگاه به تمامی، حق مطلب (نوگرایی استان لرستان) را ادا كرده است. انتزاع تابلوی او به‌شدت حال و هوای گلیم (لِی، به قول لرها) و دست بافت‌های استان لرستان را دارد، با این حال اصلاً نمی‌خواهم به‌دنبال ردپای یك «چیزِ این جهانی» در میان خطوط رنگی عمود و افق در آثار او باشم. او همین كه با برداشت و خراشیدن سیاهی از روی سطح بوم، رنگ‌های گرم زیرین را از آن میان بر ما آشكار می‌كند، كافی است.

همین كه در پس این تیرگی به‌دنبال نوری می‌گردد كه فقط از رنگ قابل ساطع شدن است كفایت می‌كند. قرار هم نیست كه همه مسائل به زبان آمدنی و نامدنی درباره نقاشی به هر ترتیبی كه شده به زبان بیایند. پس فقط باید به این نقاش، حتی با تجربه‌های جدیدش (استفاده از بوم روی بوم) تبریك گفت، چرا كه همین تجربه‌ها به ما می‌گویند كه او نیز همچون نقاشان دیگر این سرزمین كهن، همچنان در ادامه این راه پر خار گام‌های محكم بر می‌دارد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 10:22  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > مينياتور

نگارگری هنری ملی و اصیل است

پیدایش هنر نو در قرن بیستم و بی‌توجهی هنرمندان که نگارگری را برابر واپسگرایی می‌دانند در کمرنگ شدن آن مؤثر بوده، در حالی که نگارگری هنری ماندگار است و اصالت سنتی و ملی خود را حفظ کرده است.

علی اصغر تجویدی که اخیرا در گالری کمال الدین بهزاد به برگزاری یک نمایشگاه انفرادی از آثار خود پرداخته گفت: "مینیاتورهمواره به شاخه ای از نقاشی تعلق داشته و از دیرباز در خدمت شعر و ادبیات بوده و با ادبیات پیوند عمیقی داشته است. در واقع نگارگری همواره با مضامین ملی مورد استفاده قرار می گرفته است."

این مدرس و هنرمند نگارگر افزود: "من به شخصه در این نمایشگاه روی مضامینی چون فرهنگ باستان، اسطوره های ایرانی، جشن های ملی مثل جشن آبریزگان و نوروز در تخت جمشید کار کرده ام. در واقع سعی کردم با استفاده از تکنیک های کاربردی در نگارگری سنت های فراموش شده مان را احیاء کنم. البته در این آثار مخاطب تنها نگارگری صرف را نمی بیند بلکه آمیزه ای از نقاشی، نگارگری، تاریخ و اسطوره در این آثار تصویر شده اند."

تجویدی درباره نوآوری در نگارگری ایرانی گفت: "نگارگری ایرانی همواره سیالی مخصوص به خود را داشته و آن بعدنمایی که در آثار اروپایی ها وجود دارد در نگارگری یافت نمی شود. به این ترتیب اگر قواعد صحیحی در این هنر رعایت شود می توان از نگارگری در اشکال نو استفاده کرد. منتهی همان طور که اشاره کردم مشروط به اینکه المان های موجود در قالب های نگارگری گنجانده شوند. یعنی نمی توان از عناصر غیرایرانی در نگارگری استفاده کرد. زیرا نگارگری باید در چارچوب های سنتی ارائه شود."

این مدرس دانشگاه درباره کمرنگ شدن هنر نگارگری نیز تصریح کرد: "پیدایش هنر نو در قرن بیستم و بی توجهی هنرمندان که روی آوردن به نگارگری را برابر واپسگرایی می دانند در این امر بی تاثیر نبوده است. در حالی که هنر نگارگری ماندگار است و اصالت های سنتی و ملی خود را حفظ کرده است. نگارگری اصولا وابسته به مطالعه، اندیشه و ریاضت است و جوانان امروز با شتابزدگی قصد دارند به این حیطه دست یابند. شناخت نگارگری در درجه اول به شناخت فرهنگ برمی گردد."

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:6  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > خطاطي

سماع كلمات   

خوشنویسی

در تاریخ هنر ایرانی – اسلامی، هیچ‌یك از هنرها به اندازه هنرخوشنویسی مستعد پذیرش رنگ و بوی قداست نبوده است.

 شاید بتوان گفت كه هم جواری این هنر با كلام وحی سبب شده تاخوشنویسی تا به این اندازه قدسی و معنوی جلوه داده شود. هنرمندان برای دستیابی به صورت متعالی درتلاش بودند و همین تلاش‌ها سبب شد تا هنرخوشنویسی به تعبیری به یك آیین قدسی بصری درآید. كلام آسمانی توسط خوشنویس صورت زمینی می‌گرفت و همین ترجمان وحی سبب تعالی هنرخوشنویسی شد. در واقع خوشنویسی صورتی بود تا معانی كلام الهی جاودانه شود وهمین ارتباط بین صورت و معنا باعث شد تا خوشنویسی اگر نتواند هم سنگ معنای آسمانی باشد لااقل ظرف مناسبی باشد تا معانی عوالم باقی مظروف آن شود.

اگر كسی بخواهد خوشنویسی را از چنین منظری به نظاره نشیند به حكم عقل و فطرت باید به آغاز و پیدایی این هنر رجوع كند؛  آغازی كه مسلمانان آن را به كاتب وحی، امیرالمومنین علی(ع) نسبت می‌دهند. علاوه براین سرآغاز شگفت، بسیاری ازعرفا وحكما طی سالیان متمادی به شرح قداست و كرامت این هنرپرداخته‌اند و ازآن جاست كه خوشنویسی بیش از آنكه به چشم ممارست و تمرین هنری دیده شود، به چشم ریاضت و سیر و سلوك نگریسته می‌شود و خوشنویس را از آن رو هنرمند می‌دانند كه در فرهنگ و سنت ایرانی-  اسلامی، هنرمند كسی است كه به فضل و كمال آراسته باشد.

در این مفهوم خوشنویس هنرمندی است كه با جهد و تلاش بسیار و با توشه معرفت،  راه تعالی و كمال را می‌پیماید و هرچه فضل او افزونترباشد، خطوطی كه می‌نگارد از صلابت و پختگی بیشتری برخورداراست و از همین منظر خط و كتابت، محلی است برای تجلی روح هنرمند خوشنویس.

 زنده یاد استادهدایت‌الله عجمی- ادیب و شاعر معاصر- زبان را ظرفی قرارداد تا مظروف آسمانی درآن بگنجد ودرمقام شاعر وفراترازآن دركسوت معلم، مراتب سیروسلوك عرفانی و معنوی را طی كرد. حمید عجمی عشق به آسمانیان را ازمحضرهمان پدرآموخت و ازهمین منظر ونظربه خوشنویسی پرداخت.

او پس از پرورش درمكتب پدر، خوشنویسی را پیشه خود ساخت تا با زبان هنر دنباله روی سیره پدری باشد و از همین رو به جرگه خوشنویسان درآمد و از محضر اساتید تراز اول همچون استاد كیخسروخروش و استاد غلام حسین امیرخانی بهره‌مند شد. اودرمقام شاگردی مستعد، به قدری تلاش كرد و توشه اندوخت تا با تجربه اندوزی‌های گران در بطن زندگی به مرتبه‌ای رسد تا این تجارب را به خلاقیت بدل سازد.

در ملك خوشنویسی باید سال‌های سال بگذرد تا گرد سپیدی بر سر و رو نشیند و لقب استادی به نامت اضافه شود، اما حمید عجمی با همین توشه و همان تلاش درسال‌های جوانی در كسوت استادی درآمد و البته این مرتبه‌ای نبود كه طبع عجمی بدان بسنده كند.

خوشنویسی

او به‌دنبال طرحی نو درعالم خوشنویسی بود و از همین رومدام درجست‌وجو وتكاپو، وسرانجام این جست‌وجوها وتلاش‌ها به بارنشست و منجربه ابداع نوعی خط شد كه ضمن آنكه برپایه‌های سنتی هنرخوشنویسی استواراست، اما زبانش امروزی و نوین است.

برای عجمی خوشنویسی عین زندگی است و زندگی او دركلمات و عبارات سپری می‌شود و برترین كلمه از بهر او نام مبارك اولین كاتب وحی حضرت علی(ع) است و شاید از همین رو عنوان معلی را برای این ابداع برگزید. معلی درسال 76 به بار نشست و مورد تأیید خوشنویسان معاصر و فرهنگستان هنر قرارگرفت.

درخط ابداعی حمید عجمی ردپایی ازتمامی خطوط قدیم به چشم می‌خورد. گویا پیوندی عمیق بین او و گذشتگان وجود دارد. عجمی نه تنها به نسبت‌های عمیق خوشنویسی گذشتگان درابداع خط معلی وفادارمانده بلكه همان ریشه‌ها را با زبان و روش امروزی به كاربسته و بیان كرده است.

نسخ، ثلث، نستعلیق و شكسته بهترین تأثیر را درخط ابداعی حمیدعجمی داشته‌اند اما بیش از همه زیرساخت‌های معلی را می‌توان درنسخ جست‌وجو كرد. درهم آمیختگی حروف و كلمات و پرهیز از ساده نویسی را می‌توان مهم‌ترین وجه تشابه نسخ و معلی دانست. با شناخت بیشترازروحیات این هنرمند خوشنویس می‌توان دریافت كه معلی نه درشكل بلكه دراندیشه نیز از نسخ بهره فراوان جسته است.

معلی سماع و ستیزحروف و كلمات است. كلمات در سماع عاشقانه گرد حریم مفاهیم به رقص درمی‌آیند و در این میدان هماوردی عاشق را می‌طلبند تا تمنای سرعشق را از منظرحقیقت بركاغذ دل نقش بربندند. گاهی كلمات چندان درهم تنیده می‌شوند كه خوانش مكتوب به دشواری میسر است.

شاید از همین روست كه عجمی بیشترعباراتی را می‌نگارد كه با اذهان مسلمانان آشناست. عبارات قرآنی، احادیث قدسی، ادعیه مشهورومطالب مشابه دیگر كه اگرازپس خواندن آن‌ها برنیاییم، می‌توان با آشنا بودن یكی-دو حرف آن كلمه وجمله را حدس زد و ازنگارش زیبایی شناسانه آن لذت برد.

گروهی كه دشواری درخواندن مكتوب را عامل ضعف معلی می‌دانند اگربه دیده غرض ننگرند بد نیست آن را با یكی دیگر از زیباترین خطوط هنرخوشنویسی، شكسته نستعلیق به مقایسه نشینند. شكسته نستعلیق نیزدر اغلب اوقات به راحتی خوانده و درك نمی‌شود، اما این امرباعث نمی‌شود تا مخاطب از فرم‌های دلنشین وزیبا وارزش‌های بصری جاودانه آن لذت نبرد. نگرنده با هردشواری كه باشد مفهوم را درمی یابد و ازخواندن كلمه، جمله یا قطعه خوشنویسی شده به اشتیاق می‌رسد.

شاید به‌نظربرسد، معلی با همه زیبایی وبداعت، به سبب حركت‌های اغراق آمیز و تند و تیزش برای كتابت مناسب نبوده وفقط برای سطرنویسی یا عنوان نویسی كاربرد داشته باشد. این ایراد دیگری است كه گروهی ازمنتقدان برمعلی وارد داشته‌اند. اما عجمی با خلق آثار متفاوت ومتنوع قصد آن دارد تا درعمل اثبات كند كه قابلیت وانعطاف معلی به قدری است كه بتوان با تغییرات اندك دربرخی ازاجزای حروف، كاركردهای بیشتری را ازآن انتظار داشت. نمایشگاه‌های متعدد عجمی كه از20 عنوان متجاوز است هركدام با این قصد  و نیت همراه بوده كه برخی از قابلیت‌های معلی به نمایش درآید.

جذابیت‌های تصویری و گرافیكی معلی و سهولت در كسب مهارت نگارش- در مقایسه با سایر خطوط- باعث آن شده تا افرادعلاقه مند بیشماری، خواه آنان كه پیشینه خوشنویسی دارند وخواه آنان كه خوشنویسی را با معلی آغازكرده اند، به نگارش معلی بپردازند. اما بسیاری غافل ازآنند كه پشتوانه معلی تكنیك‌های نگارشی آن نیست، كه صلابت دركنارلطافت وقدرت دست و پنچه و مهم تر از همه اندیشه هنرمند است كه با خلق تركیب بندی‌های بكر و فوق العاده به این خط جلوه می‌بخشد و باعث اثرگذاری آن می‌شود و صد البته كه این سیربه سهولت نگارش نیست و بسان نستعلیق، سال‌ها تلاش می‌طلبد و پشتكارو ممارست و صبوری.

قضاوت كردن همه جانبه درباره خط معلی هنوزهم زود به‌نظرمی رسد. باید سكوت كرد و منتظرماند و دید.عجمی هنوز دست از تجربه و جست‌وجو برنداشته و روز به روز بر پختگی و قدرت معلی می‌افزاید. او در تدارك است تا رسم الخطی برای معلی دست وپا كند تا هم این ادعای مخالفان كه معلی را خطی بی‌پایه و اساس می‌پندارند را باطل سازد وهم راه را برای بی‌هنرانی كه به تقلید سطحی، ظاهری و ناشیانه ازاو می‌پردازد ببندد.

در هر حال آخرین نمایشگاه حمید عجمی بردیوارهای نگارخانه گیتا منتظراست تا جلوه درخشان دیگری از معلی در پیش روی دیدگان بگذارد وچشم وجان را بنوازد. این نمایشگاه نیزبسان دیگر آثار این هنرمند با رجوع به ریشه معلی و نگارش چند اثر با كلمه علی، ارادت و مكنونات قلبی عجمی به شاه ولایت و اولین كاتب حقیقی،  امیرالمومنین علی(ع) را به تصویر می‌كشد.

نفس به یاد دمی می‌زنم كه مرگ درآید

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:0  توسط مسلم عرب   | 

كاريكاتور

"کميک استريپ" در ايران 

کميک استريپ

شايد تماشاي نقاشي‌هايي از يک پسر بچه‌ي خياباني کچل و زشت با گوشهاي بزرگ و لباس خواب گشاد براي خواننده‌ي امروزي چندان جذاب نباشد. حتي نوشته‌هاي طنزآميزي که بر روي لباس زرد پسرک نوشته شده نيز ممکن است اکنون لوس به نظر برسند.

ولي همين پسر زشت بيش از يک قرن پيش پايه‌گذار پديده‌اي شد که در دوران طلايي خود در دهه‌ي پنجاه يکي ازبزرگترين صنايع سرگرمي در آمريکا محسوب مي‌شد و امروزه نيز - اگرچه در مقياس کوچکتر - از جايگاه قابل توجهي برخودار است.

پسر زرد

اگرچه کميک استريپ امروزه در اقصي نقاط دنيا به اشکال و سبک‌هاي مختلف توليد مي‌شود و طرفداران زيادي دارد، ولي در هيچ‌جاي دنيا به اندازه‌ي زادگاهش، در اعماق فرهنگ عمومي مردم جا خوش نکرده است.

بسياري، پيدايش نخستين کميک را به "ريچارد اتکالت" پديد آورنده‌ي کميک «خيابان هوگان» نسبت مي‌دهند. او که کار هنري خود را به عنوان يک تصويرگر در روزنامه‌ي «نيويورک ورلد» متعلق به جوزف پوليتزر آغاز کرده بود، زماني که روزنامه پوليتزر فروش خوبي نداشت، کشيدن کارتوني را شروع کرد که تقريبا به تنهايي توانست روزنامه را از ورشکستگي نجات دهد.

اين کارتون که شخصيت اصلي آن همان پسر بچه‌ي کچل بود، با چنان استقبالي روبرو شد که در مدت کوتاهي تيراژ روزنامه را از 20 هزار به يکصد هزار افزايش داد. موضوع اين مجموعه کارتوني که در روزهاي يکشنبه منتشر مي‌شد؛ شوخي و انتقاد به آداب و رسوم طبقه‌ي مرفه جامعه امريکايي بود که در قالب کارها و سخنان کنايه آميز اين پسر بچه خياباني - سخناني که روي لباس يکسره و گشاد او نوشته شده بود - بازگو مي‌شد.

شايد تماشاي نقاشي‌هايي از يک پسر بچه‌ي خياباني کچل و زشت با گوشهاي بزرگ و لباس خواب گشاد براي خواننده‌ي امروزي چندان جذاب نباشد. حتي نوشته‌هاي طنزآميزي که بر روي لباس زرد پسرک نوشته شده نيز ممکن است اکنون لوس به نظر برسند.

کمي بعد، چاپگران روزنامه «ورلد» ــ که آن روزها براي نخستين بار چاپ رنگي را تجربه مي‌کردند ــ رنگ زرد را براي لباس اين پسر انتخاب کردند، و اين کارتون به «پسر زرد» شهرت يافت. عبارت «روزنامه نگاري زرد» نيز با توجه به نقش محوري «پسر زرد» در اين ماجرا بر سر زبان‌ها افتاد.

يکشنبه‌ي اين هفته، گردهمايي "کميک استريپ" به کوشش مرکز مطالعات و تحقيقات انيميشن حوزه هنري برگزار شد.

به گزارش واحد خبر حوزه هنري، در اين گردهمايي محمدرضا زائري، مدير مسوول مجله "جديد"، کميک استريپ را پايه هنرهاي سينما، انيميشن و بازي‌هاي رايانه‌اي ناميد و با اشاره به بازده اقتصادي آن، گفت: "ما از اينکه حوزه کميک استريپ فعال شود استقبال مي‌کنيم چرا که عقيده داريم پتانسيل آن هنوز کشف نشده و اگر راه بيفتد براي همه حوزه‌ها مفيد خواهد بود."

در ادامه‌ي اين نشست، حميد شريفي گرافيست و هنرمند مرکز هنرهاي تجسمي حوزه هنري گردهمايي هنرمندان کميک استريپ را نشانه‌ي قوام يافتن اين هنر در آينده‌اي نزديک توصيف کرد و با اشاره به حرف‌هاي بسياري که ايران در اين عرصه براي گفتن دارد، افزود: "خاستگاه کميک استريپ در جوامع غربي است و در سينما نقش به سزايي داشته اما در جامعه‌ي ما هنوز با مخالفت‌هاي جدي روبه روست و گسترش آن مستلزم حوصله زياد و کار بسيار است."

کميک استريپ "300"

سعيد رزاقي در ادامه اين گردهمايي و درباره موانع گسترش اين هنر در ايران اظهار کرد: "کميک استريپ هنري است که 30 سال مورد بي توجهي قرار گرفته است و به گمان من کساني که به اين عرصه وارد مي‌شوند بايد روياپرداز باشند و کار را جدي بگيرند."

اگرچه کميک استريپ امروزه در اقصي نقاط دنيا به اشکال و سبک‌هاي مختلف توليد مي‌شود و طرفداران زيادي دارد، ولي در هيچ‌جاي دنيا به اندازه‌ي زادگاهش، در اعماق فرهنگ عمومي مردم جا خوش نکرده است.

بزرگمهر حسين‌پور نيز در اين باره گفت: "هر چند که مسوولان در اين مورد مقصر هستند؛ اما من عادت دارم تقصيرها را به گردن خودم بيندازم. ما هيچ وقت آدم‌هاي جاه‌طلب و بلندپروازي نبوده‌ايم. به چيزهاي کوچک راضي بوديم و نخواستيم با ستاره‌هاي جهان رقابت کنيم که نتيجه اين شده است."

اين انيماتور گفت: "ما در ايران استادي که با دنيا رقابت کند نداريم و آنها هم که حرفه‌اي هستند در ايران زندگي نمي‌کنند، بنابراين از چه کساني بايد انرژي بگيريم؟ شايد به خاطر اين نتوانستيم در کنار بزرگان دنيا قد علم کنيم چون نخواسته‌ايم از آنها چيزي ياد بگيريم. سعي من اين است که از کار هر بزرگي چيزي بياموزم و آن قدر کار کنم که به بهترين برسم."

پرويز اقبالي، خالق کميک استريپ عاشورا (البته بهتر است در اين مورد از عنوان داستان مصور عاشورا استفاده شود) به عنوان ديگر هنرمند حاضر در اين گردهمايي، بحران مديريت فرهنگي، بحران درک مسايل اقتصادي اين حرفه، تربيت نيرو و ناآشنايي با قواعد و چند و چون کميک استريپ را از جمله موانع گسترش اين هنر قلمداد کرد و گفت: "معمولا مديران فرهنگي کشور با زبان اين هنر آشنايي ندارند؛ در حالي که اين از ضروريات است و علاوه بر اينکه از تربيت نيرو که از وظايف اصلي آنهاست غافل هستند، از ثمرات اقتصادي اين حرفه نيز بي خبرند و توجه ندارند که اگر کميک استريپ بازده اقتصادي نداشت،‌ تا اين ميزان در اروپا و آمريکا مورد توجه نبود."

به گزارش کتاب‌نيوز؛ بالاترين دستمزدها در دنياي کاريکاتور و کارتون، مربوط به طراحان کميک استريپ است؛ به عنوان مثال دستمزد يک هنرمند کميک استريپ عضو سنديکاي ايالات متحده سالانه 1/4 ميليون دلار است.

در آمريکا ، حدود 17000روزنامه منتشر مي‌شود که تنها 80 روزنامه کاريکاتوريست تمام وقت دارند. امروزه، کارتونيستها و کاريکاتوريستها در عين حال بهترين و بدترين دوران خود را تجربه مي‌کنند! در حالي که کميک استريپي‌ها بيشتر از بيش مورد توجه عموم و رسانه‌ها قرار گرفته‌اند و فيلم‌هايي که بر مبناي اين داستانها توليد مي‌شوند جزو رکورداران فروش سينمايي است؛ ولي کاريکاتور بدان صورت بازار خود را به دست نگرفته است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 8:40  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

هنرمندان لرستاني ناشناخته در اعماق هنر ايراني

هنر مفرغ ، هنرمندان لرستاني

هنر ايراني از سالهاي دور همواره برگرفته از ديدگاههاي هنرمنداني بوده که شايد پرورش آنها در ميان اقوام مختلف اين سرزمين، موجب ايجاد ساختار واحد و در عين حال رنگارنگي از ذوق و سليقه هنرمند ايراني بوده است.

 اوج هنر ايراني در ميان دست ساخته هاي هنرمندان اين ديار در مناطق مختلف کشور از جمله لرستان همواره مجالي براي شگفتي هنرمندان ساير ملل در مناطق مختلف دنيا بوده است.

هنر لرستان به دليل داشتن ويژه گي هاي بومي خاص اين منطقه عرصه اي براي تجلي ذوق اهالي هنر اين منطقه از کشور بوده  به طوري که آثار اين هنرمندان در ديگر مناطق دنيا نيز شناخته شده و قابل تامل است.

از آن روز که هنرمندان لرستان "مفرغ" را مجالي براي بروز خلاقيت خود يافتند تا امروز که بزرگترين موزه هاي دنيا جاي دست ساخته هاي لرستاني ها است و همه مردمان اين کره خاکي از روح و خلاقيت بومي موجود در اين آثار شگفت زده و حيرت زده هستند هنر لرستان و لرزبانان همواره ساري و جاري بوده است. 

اوج هنر ساکنين لرستان در قلب تاريخ و مفرغ هاي کشف شده است

آري ، اوج هنر ساکنين لرستان را بايد در قلب تاريخ و مفرغ هاي کشف شده در اين استان جستجو کرد به طوري که مطالعات نشان مي دهد که ساکنان لرستان در فاصله عصر مس تا آغاز کشف آهن بزرگترين صنايع دست بشر را بوجود آورده اند.

اوج هنر ايراني در ميان دست ساخته هاي هنرمندان اين ديار در مناطق مختلف کشور از جمله لرستان همواره مجالي براي شگفتي هنرمندان ساير ملل در مناطق مختلف دنيا بوده است.

 

و امروز ، هنر ايراني همواره بخشي از وجود خود را مديون هنرمنداني است که در عين گمنامي در عرصه هاي مختلف مي درخشند و صفحات زرين کتاب هنر ايران را حکاکي مي کنند.

آنچه در حال حاضر در سرزميني چون لرستان با سابقه و پيشينه درخشان در عرصه هنر جاي تامل و بازنگري دارد شناسايي هنرمندان برجسته اين ديار است که شايد تاکنون تعداد زيادي از آنان حتي در ميان لرستاني ها نيز شناخته شده نيستند.

هنرمندان لرستاني از شايستگان هنر فاخر موسيقي - چون شاه ميرزا مرادي ، نجفعلي ميرزايي ، رضا سقايي، سبزعلي درويشيان و پيرولي کريمي - به عنوان هنر همزاد مردمان اين ديار گرفته تا هنرمندان عرصه داستان نويسي و ادبيات و وجود اساتيدي چون مهرداد اوستا ، عبدالحسين زرين کوب و سيد جعفر شهيدي امروز همگي در وادي بي مهري و گمنامي به سر مي برند و شايد روزي فرا برسد که ديگر هيچ کدام از کودکان لر زبان نام افتخار آفرينان عرصه هنر خود را به ياد نياورند.

آنچه در اين برهه زماني در اولين گام ضروري به نظر مي رسد تدوين مجموعه هاي براي معرفي هنرمندان اين استان است که بايد در دستور کار قرار گيرد.

مجموعه "گنجينه هاي معاصر معنوي و ماندگار استان لرستان" تدوين مي شود

معاون فرهنگي و هنري اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان در اين رابطه از تدوين مجموعه اي به نام "گنجينه هاي معاصر معنوي و ماندگار استان لرستان"خبر داد و به خبرنگار مهر گفت: اين طرح براي اولين بار در کشور در لرستان اجرا مي شود.

و

امروز ، هنر ايراني همواره بخشي از وجود خود را مديون هنرمنداني است که در عين گمنامي در عرصه هاي مختلف مي درخشند و صفحات زرين کتاب هنر ايران را حکاکي مي کنند.

امين کمالوندي با اشاره به اهداف جمع آوري اين مجموعه ، عنوان کرد: اين طرح با هدف معرفي پتانسيل هاي هنري بومي لرستان و شناسايي هنرمندان برجسته اين ديار انجام مي شود.

وي با تاکيد بر ضرورت اجراي اين چنين طرحي ، افزود: متاسفانه در حال حاضر مجموعه اي که هنرمندان لرستان را به طور کامل معرفي کند در اين استان وجود نداشته و برخي از هنرمندان لرزبان هنوز ناشناخته باقي مانده اند.

معاون فرهنگي و هنري اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان لرستان با اشاره به برنامه هاي اين اداره کل براي حمايت از هنر و هنرمند لرستاني با نگاه ويژه به هنر بومي ، ادامه داد: مجموعه"گنجينه هاي معاصر معنوي و ماندگار استان لرستان" در هفت بخش خوشنويسي ، فيلم نامه ، داستان کوتاه ، نمايشناماه ، شعر ، هنرهاي تجسمي و موسيقي پژوهي به منظور شناسايي شاهکارهاي هنرمندان لرستان تدوين خواهد شد.

کمالوندي با اشاره به فراخوان اين مجموعه و تبليغات همه جانبه براي شناسايي هنرمندان لرستاني ، عنوان کرد: فراخوان تدوين مجموعه"گنجينه هاي معاصر معنوي و ماندگار استان لرستان" به همه مراکز فرهنگي و هنري کشور ارسال شده است.

وي همچنين از ارسال فرخوان و بسته هاي فرهنگي اين مجموعه به بيش از 120 کشور دنيا خبر داد و ابراز اميدواري کرد: در جريان فراخوان هاي مختلف و متنوع بيش از هزار تا هزار و 200 هنرمند برجسته لرستاني از سراسر دنيا شناسايي شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 8:48  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

كپي برابر اصل است؟!

تابلو نقاشي

شهر آمستردام هلند از چندي پيش ميزبان نمايشگاهي گسترده از آثار رامبراند، نقاش مشهور اهل هلند است.

البته هيچ‌يك از آثار به نمايش درآمده در اين نمايشگاه اصل نيستند بلكه نمونه‌هاي كپي شده‌اي هستند كه در فرمت بزرگ از آثار اين هنرمند سرشناس تهيه شده‌اند. اين مطلب گزارش انتقادآميز خبرنگار روزنامه دي تسايت آلمان از اين نمايشگاه است كه در پي مي‌آيد.

به گزارش همشهري ، ارتباطي را  كه يك بازديد‌كننده با آثار اصل برقرار مي‌كند نمي‌توان با هيچ‌چيز ديگر عوض كرد. ‌اما ظاهرا  براي هيات امناي نمايشگاه آمستردام اين  موضوع چندان مورد توجه نيست. روي بيش از 100تخته، نمونه‌هايي كپي شده با فرمت بزرگ از 191 تابلو نقاشي، 269 اثر هنري كنده كاري شده روي مس و10طرح مهم از آثار رامبراند به نمايش در آمده است.

بازديد‌كنندگان دسته‌دسته به سوي نمايشگاه سرازير مي‌شوند. نزديك صندوق به بازديد‌كنندگان به زبان‌هاي هلندي و انگليسي يادآوري مي‌شود كه آنها انتظار ديدن آثاراصل در اين نمايشگاه را نداشته باشند. البته موضوع فقط اصل نبودن آثار اين نمايشگاه نيست بلكه مسائل مهم‌تري وجود دارد كه ريشه آن به سال 2006 برمي‌گردد؛ به زماني كه در همين مكان نمايشگاهي از آثار رامبراند برپا شده بود.

چينش تابلوهاي نقاشي اين نمايشگاه نيزبه‌نظر مي‌رسد بدون هيچ انگيزه‌اي صورت گرفته و در بعضي جاها كاملا سرسري انجام شده است. حتي برخي از تابلوها از ديوار افتاده و به همان شكل باقي مانده است.

در آن زمان آكسل روگر، مدير موزه ون گوگ در گفت‌وگو با روزنامه هنر، مورخ سپتامبر 2006 انتقادات شديدي را درباره اين نمايشگاه ارائه كرده بود. اظهارات وي به همراه پاسخ ارنست وترينگ مدير پروژه تحقيقاتي رامبراند و در واقع مدير نمايشگاه كنوني در كتابچه نمايشگاه منتشر شده است. روگر در آن زمان گفته بود نقاشي‌هاي كپي با آثار اصل فرق دارند و اين اصلا درست نيست زيرا آثار كپي و تكنيك‌هاي متفاوتي كه با آنها سوژه و ساختار نقاشي نشان داده شده هيچ‌يك قادر نيستند ويژگي فوق‌العاده نقاشي‌هاي رامبراند را كه همان سه بعدي بودن آنهاست نشان دهند.

به گفته وي با توجه به كيفيت بد آثار كپي به ناچار تصويري غيرشفاف از آثار رامبراند در ذهن بازديد‌كننده ايجاد مي‌شود. روگر با رد تئوري وترينگ اعلام كرد: امروزه بازديد‌كنندگان موزه‌ها به‌شيوه‌اي كاملا سوگيرانه و اغراق‌آميز در جست‌وجوي درخشندگي و اصالت آثار هستند، با اين اوصاف مضحك به‌نظر مي‌رسد وقتي كه پروفسور وترينگ كه تمام زندگي‌اش را وقف آثار رامبراند كرده و همواره دم از تحقيق و پژوهش درباره سوژه‌هاي اورجينال و اصل مي‌زند،  حالا معتقد است برپايي نمايشگاه آثار كپي روش بسيار مناسب‌تري براي بررسي آثار يك هنرمند است.

وترينگ كه با استدلال‌هاي ضد‌و نقيضي تلاش كرده پاسخ روگر را بدهد معتقد است: همه ما مورخان هنري آثار كپي را  اصل قلمداد مي‌كنيم، وقتي بسياري از مردم با پوستر‌هاي كپي زير بغل از موزه ون‌گوگ بيرون مي‌آيند يعني اينكه آنها تمايل دارند به جاي يك اثر اصل يك نسخه كپي با خود به خانه ببرند ضمن آنكه تفاوت‌هاي كيفيتي آثار كپي بيشتر از شرايط متفاوت نگهداري آثار اصل نيست. علاوه بر آن نمايشگاه آثار كپي مي‌تواند در مردمي كردن هنر نقش مؤثري داشته باشد به‌خصوص براي كساني كه قادر نيستند از موزه‌ها و مجموعه‌هاي شخصي هنر در كشور‌هاي دور دست بازديد كنند و يا كشورهايي كه فراهم كردن هزينه نمايشگاه‌هاي آثار اصل برايشان كار چندان ساده‌اي نيست.

تابلو نقاشي

وترينگ در ادامه مي‌گويد: خود رامبراند هم از آثار كپي به شكل چاپ و اغلب با كيفيت درجه 3 استفاده مي‌كرد. از طرفي ساموئل هوگستراتن، شاگرد رامبراند همواره درباره اين واقعيت كه آثار اصل ممكن است حس بيننده را خدشه‌دار كنند بحث و گفت‌وگو مي‌كرد؛ به عقيده ساموئل، رويارويي با يك اثر اصل و مشهور مي‌تواند حتي نوعي تجربه كاذب به‌شمار رود. به گفته وترينگ شاگرد رامبراند مي‌دانسته كه آثار كپي اشتهاي بيننده را به آثار اصل تحريك مي‌كند. (البته اين 2 دليل به هيچ وجه تطابقي با هم ندارند!) وترينگ در استدلال‌هاي بعدي خود مي‌گويد: حس بشر بسيار انعطاف‌پذير‌تر از آن چيزي است كه گمان مي‌رود به‌طوري‌كه در يك اثر كپي ديجيتال تغييرات انجام شده در رنگ قابل تشخيص هستند.

از سوي ديگر اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا گرايش به آثار اصل يك اشتباه تاريخي محسوب نمي‌شود؟ اشتباهي كه بر پايه نوعي زيبايي‌شناسي اكسپرسيونيستي استوار است؟ به گفته كارشناسان، وترينگ نه‌تنها نمايشگاه آثار كپي را بي‌عيب و نقص مي‌داند بلكه معتقد است همه آنچه وي در دفاع از نظر خويش گفته است نيز عاري از هر عيب و نقصي است. البته دلايل تجربي وي به‌جا به‌نظر مي‌رسد ولي استدلال‌هاي تاريخي و نظري او كاملا ترديدآميز است.

كارشناسان معتقدند آثار كپي آن هم در اندازه‌هاي واقعي زماني مفيد است كه تصويرگري‌هاي رايج از آثار، هيچ تصوري از اندازه حقيقي آثار ايجاد نكند. بنابراين تنها چيزي كه مي‌تواند حق اين بعد از آثار هنري را ادا كند.  برپايي يك چنين نمايشگاهي است كه البته نيازمند ايجاد توافق است. از سوي ديگر آثار كپي درجه يك، امكان برپايي نمايشگاه‌هاي ايده‌الي را ممكن مي‌سازد كه در شرايط عادي غيرممكن به‌نظر مي‌رسد. البته در اين صورت در نمايشگاه امسال آمستردام يك مسئوليت بزرگ از حيث كيفيت و وضوح آثار مطرح مي‌شود كه نمايشگاه رامبراند از اين نظر يك سرخوردگي تمام عيار است به‌خصوص وقتي كه به يادمان مي‌افتد نمايشگاه آثار كپي سال 2006 بسيار بهتر از نمايشگاه امسال بود؛ به‌ويژه كه از سرزندگي و تازگي آثار نقاشي قرن‌هاي اخير كوچكترين اثري وجود ندارد.

البته هيچ‌يك از آثار به نمايش درآمده در اين نمايشگاه اصل نيستند بلكه نمونه‌هاي كپي شده‌اي هستند كه در فرمت بزرگ از آثار اين هنرمند سرشناس تهيه شده‌اند. اين مطلب گزارش انتقادآميز خبرنگار روزنامه دي تسايت آلمان از اين نمايشگاه است كه در پي مي‌آيد.

كيفيت تابلوي توضيحات آثار نيز جاي بسي تأسف است؛ به ندرت مي‌توان در اين نمايشگاه تابلويي را يافت كه بدون اشتباه باشد؛ البته منظور تنها اشتباه در املاي  نوشته‌ها نيست بلكه اشتباه‌هايي كه در عنوان آثار، نام صاحبان آنها و مواردي از اين دست رخ داده است؛ براي مثال يكي از مواردي كه ممكن است هر بازديدكننده‌اي را به‌شدت عصباني كند موضوع 2تابلو نقاشي است كه سال1990 از موزه استوارت گاردنر بوستون در آمريكا به سرقت رفته بود.

كپي اين 2  اثر هم‌اكنون در اين نمايشگاه به نمايش درآمده است، منتها در تابلوي توضيحات، يكي از اين 2 اثر به‌عنوان دارايي موزه نشان داده شده بدون آنكه كوچكترين اشاره‌اي به موضوع سرقت شده باشد. در توضيح اثر دوم هم كه پرتره يك زوج است نوشته‌اند، مكان نامشخص و اشاره‌اي به موزه نشده است. بديهي است در تنظيم و وارسي توضيحات تابلو به كساني اعتماد شده است كه اطلاعات كافي ندارند. اين موضوع احتمالا از آنجا ناشي مي‌شود كه اين نمايشگاه از سوي يك موزه سازماندهي نشده است.

ديدن اين تعداد از آثار متعلق به اين استاد مسلم نقاشي و طراحي يك تجربه واقعا منحصر به فرد است به‌ويژه كه مي‌تواني تابلوها را از نزديك‌ترين فاصله تماشا كني بدون آنكه نگهبان مشكوكي بالاي سرت ايستاده باشد.

چينش تابلوهاي نقاشي اين نمايشگاه نيزبه‌نظر مي‌رسد بدون هيچ انگيزه‌اي صورت گرفته و در بعضي جاها كاملا سرسري انجام شده است. حتي برخي از تابلوها از ديوار افتاده و به همان شكل باقي مانده است. ضمن آنكه نبود قاب و ديگر نشانه‌هاي شاخص در تابلوها نيز مانع از بررسي آثار مي‌شود و در اين ميان گاهي آن قدر به ابعاد آثار به‌نمايش‌درآمده‌، فاصله بازديد‌كننده و ديگر فاكتور‌هاي تكنيكي بي‌توجهي شده كه بازديد‌كننده بعد از تماشاي آثار اين نمايشگاه به كلي از دل و دماغ مي‌افتد. از سوي ديگر عدم‌وجود هماهنگي ميان آثار به‌نمايش‌درآمده و تصاوير درج‌شده در كتابچه نمايشگاه نيز سبب دلسردي بازديد‌كنندگان شده است. تابلوهاي به‌نمايش‌درآمده در نمايشگاه شماره‌گذاري نشده‌اند و از طرفي در كتابچه نمايشگاه هم هيچ‌گونه فهرستي از آثار به‌نمايش درآمده وجود ندارد به‌طوري‌كه بيننده نمي‌تواند هيچ ارتباطي بين آنها ايجاد كند.

ضمن آنكه همه آثار به نمايش درآمده در نمايشگاه در كتابچه تصويرگري نشده‌اند. علاوه بر آن در كتابچه نمايشگاه دست‌كم درباره انتساب يكي از تابلوها به رامبراند اختلاف نظر وجود دارد درحالي‌كه در نمايشگاه اصلا چنين مسئله‌اي مطرح نشده است. وجود اين ابهامات سبب‌شده كه بازديد‌كنندگان نمايشگاه آثار رامبراند نتوانند اين نمايشگاه و يا كتابچه آن‌را به‌عنوان يك هدف مشخص مورد توجه قرار دهند.

البته هيچ‌يك از اين موارد،  دليل نمي‌شود كه اگر در آمستردام هستي از اين نمايشگاه ديدن نكني. ديدن اين تعداد از آثار متعلق به اين استاد مسلم نقاشي و طراحي يك تجربه واقعا منحصر به فرد است به‌ويژه كه مي‌تواني تابلوها را از نزديك‌ترين فاصله تماشا كني بدون آنكه نگهبان مشكوكي بالاي سرت ايستاده باشد. اصلا خدا را چه ديدي؟  شايد تو آن قدر‌ها هم از ديدن آثار ارائه‌شده در اين نمايشگاه عصباني نشوي!نمايشگاه آثار رامبراند تا 6‌سپتامبر 2009 (15 شهريور ماه) پذيراي علاقه‌مندان خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 11:58  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

آرامش، تمركز، زیبایی

وقتی به وسیله‌هایی نگاه می‌كنی كه مردم قبیله‌های جاهای مختلف دنیا ساخته و در زندگی روزمره‌شان استفاده می‌كنند، احساس می‌‌كنی به موزه آثار هنری رفته‌ای؛ راستی چرا؟

وقتی به وسیله‌هایی نگاه می‌كنی كه مردم قبیله‌های جاهای مختلف دنیا ساخته و در زندگی روزمره‌شان استفاده می‌كنند، احساس می‌‌كنی به موزه آثار هنری رفته‌ای؛ راستی چرا؟

یك دلیلش این است كه آنها به طبیعت وجودشان نزدیك‌ترند و ناخودآگاه به زیباتر شدن هر لحظه زندگی شان اهمیت می‌دهند؛ برای همین در انجام كوچك‌ترین كارهایشان ذوق به خرج می‌دهند؛ در عین حال، باز هم به دلیل طبیعی‌تر بودنشان، آنها این كار را در آرامش و با تمركز كامل انجام می‌دهند، بدون این كه نگران نتیجه كار یا انجام كارهای بعدی‌شان باشند. این‌طوری آنها از هر لحظه زندگی‌شان لذت می‌برند، چه موقع ساخت این وسیله‌ها، چه موقع استفاده از آنها؛ و همه این حس‌های خوشایند در چیزهایی كه می سازند منعكس و به ما كه آنها را نگاه می‌كنیم، منتقل می‌شود.

نمای پایه ظرف


نمای پایه ظرف

نمای پایه ظرف

نمای زیر ظرف

نمای زیر ظرف

این ظرف سنگی را مردم منطقه «نیكویا» در «كاستاریكا» در جشن‌ها و مراسم‌شان استقاده می‌كنند. قسمت اصلی ظرف مستطیلی است كه قوس پیدا كرده؛ مستطیل چهار گوشه دارد،

این نوع ظرف را كه «آیوادارو» نام دارد ژاپنی‌ها در مراسم نامزدی استفاده می‌كنند: داماد چیزهایی را برای خانواده عروس می‌فرستد؛ از جمله نوعی نوشیدنی كه در این ظرف‌ها می‌ریزند.

اما سازنده خوش ذوق این ظرف برای آن سه پایه در نظر گرفته؛ اندازه، زاویه، شكل این پایه‌ها و فاصله‌شان نسبت به هم، هم زیباست و هم مناسب وزن و تعادل ظرف. دو پایه پشتی به شكل سر پرنده تراشیده شده‌اند و زیر و روی ظرف با نقش‌های هندسی در هم بافته، تزئین شده؛ نقش‌هایی كه  زمانی در میان مردم این منطقه، نشانه قدرت بوده است

آرامش، تمركز، زیبایی

آرامش، تمركز، زیبایی

كوله بچه، از زمان‌های قدیم كاربرد داشته است. این كوله‌ بچه را مردم «شیپیبو»ی برزیل دوخته‌اند. جنس آن كتان است و آویزهایش از استخوان گوسفند. ببین روی این استخوان ها چه نقش‌های ظریف و زیبایی تراشیده شده!  كسی كه این كوله را درست كرده، با این كار ساده، این وسیله كاربردی را به یك اثر هنری زیبا تبدیل كرده‌است

آرامش، تمركز، زیبایی

آرامش، تمركز، زیبایی

 این قاشق را كه «آریسا» نام دارد، مردم «پاپوا»ی گینه نو، از پوست نارگیل ساخته‌اند. نقشی كه پشت دسته آن تراشیده شده، از طرح‌های ساده هندسی تشكیل شده، اما خود به خود چهره یك انسان را تداعی می‌كند. سوراخی كه روی دسته آن تعبیه شده، برای این است كه بشود آن را آویزان كرد، اما طرحِ قاشق را  هم زیبا تر كرده

آرامش، تمركز، زیبایی

این نوع ظرف را كه «آیوادارو» نام دارد ژاپنی‌ها در مراسم نامزدی استفاده می‌كنند: داماد چیزهایی را برای خانواده عروس می‌فرستد؛ از جمله نوعی نوشیدنی كه در این ظرف‌ها می‌ریزند.

یك دلیلش این است كه آنها به طبیعت وجودشان نزدیك‌ترند وناخودآگاه به زیباتر شدن هر لحظه  زندگی شان اهمیت می‌دهند؛ برای همین در انجام كوچك‌ترین كارهایشان ذوق به خرج می‌دهند؛ در عین حال، با زهم به دلیل طبیعی‌تر بودنشان، آنها این كار را در آرامش و با تمركز كامل انجام می‌دهند، بدون این كه نگران نتیجه كار یا انجام كارهای بعدی‌شان باشند.

شكل این ظرف‌ها خیلی ساده است: چوب‌های مستطیل‌شكل عمودی و افقی، بدنه‌‌ای شبیه به استوانه و یك مخروط؛ با وجوداین، مجموعه‌ای متعادل و زیبا به‌وجود آورده‌اند. در عین حال، هر كدام از اجزای ظرف به دلیلی خاص در این مجموعه قرار گرفته: تكه چوب‌افقی،  دسته‌ ظرف‌ است و چوب‌های عمودی، شكل شاخ را تداعی می كنند كه به باورهای مردم ژاپن قدیم مربوط می شود

آرامش، تمركز، زیبایی

این آویز گردن، از طلا ساخته شده و متعلق به قبیله «ناگادا» در جزیره «فلور» اندونزی است. مردم ناگادا، چنین آویزی را به عروس‌هایشان هدیه می‌دهند تا به عنوان دارایی‌شخصی به خانه‌شان ببرند؛ هدیه‌ای كه طبق اعتقادهای مردم قبیله خیر و بركت می‌آورد و از اشیای ارزشمندی به حساب می‌آید كه هر كسی می تواند بعد از مرگش برای بازماندگانش به جا بگذارد

آرامش، تمركز، زیبایی

این شانه را مردم گینه نو از بامبو ساخته‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 10:38  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

امپراتوري اسرارآميز

مجسمه

 وقتي نام هنر مجسمه‌سازي‌ و تنديس به گوشمان مي‌رسد بي‌شك تصويري از پيكره‌هاي سنگي، چوبي و يا گلي در ذهنمان نقش مي‌بندد كه به اشكال مختلفي اعم از انسان، حيوان و... ساخته شده‌اند.

اين‌روز‌ها اما در يكي از شهر‌هاي اسكاتلند نمايشگاهي با عنوان باغ تنديس‌ها بازگشايي شده كه در آن يك زوج مجموعه‌دار آثار جالب توجهي از چند پيكره‌تراش مشهور در سطح جهان نظير آنيش‌كاپور، مارك‌كوين و آنتوني گورملي را به نمايش گذاشته‌اند. اما شايد نكته قابل توجه اين باشد كه نمي‌توان براي آثار ارائه شده در اين باغ سنخيت چنداني با واژه تنديس قائل شد. با اين اوصاف بد نيست ما هم سري به اين باغ بزنيم.

در انتهاي زمين‌چمني كه دور‌تا‌دور آن‌را درختان احاطه كرده و چشم‌اندازي زيبا بر فراز تپه‌اي سرسبز را در مقابل ديدگان‌مان گسترده است، يك گل اركيده غول پيكر رنگي بسيار جيغ با شكوفه‌هايي به رنگ زرد و سفيد ايستاده است. اين گل كه بمب عشق نام دارد 12 متر ارتفاع داشته و از جنس يك فلز قيمتي است كه رنگ‌آميزي شده است. خالق اين اثر مارك كوين، تنديس‌ساز انگليسي است. وي در اين باره مي‌گويد اين يك گل تغيير شكل يافته است. وي معتقد است هر چند اين گل در حد غيرطبيعي و حتي هيولاوار بزرگ ساخته شده اما با اين حال به حد قابل توجهي جذاب و زيباست. به گفته وي اين گل عظيم‌الجثه نشان مي‌دهد كه اشتياق انسان امروز چگونه طبيعت را تحت‌تأثير خود قرار داده است.

مارك كوين كه متولد 1964 است شهرت خود را با پرتره نيم‌تنه‌اي كه از خون خود خلق كرده به دست آورده است. صاحب اين گل عظيم، نيكي ويلسون 42‌ساله است.

مارك كوين كه متولد 1964 است شهرت خود را با پرتره نيم‌تنه‌اي كه از خون خود خلق كرده به دست آورده است. صاحب اين گل عظيم، نيكي ويلسون 42‌ساله است. او به همراه همسرش روبرت به‌تازگي سرزمين هنري ژوپيتر را در باغ خانه خود موسوم به بونينگتون هاوس واقع در نزديكي ادينبورگ اسكاتلند تاسيس كرده است. او مي‌گويد ما نمي‌خواستيم كه يك پارك تنديس معمولي راه‌اندازي كنيم. درست به همين دليل است كه وي براي باغ خود هرگز اقدام به خريد مجسمه‌هاي چوبي نكرده بلكه طي 3‌سال اخير آثاري را به بيش از 20 مجسمه‌ساز مشهور سفارش داده است كه هر يك به نوعي تحت‌تأثير مناظر طبيعي اطرافشان بوده‌اند.

وقتي نام هنر مجسمه‌سازي‌ و تنديس به گوشمان مي‌رسد بي‌شك تصويري از پيكره‌هاي سنگي، چوبي و يا گلي در ذهنمان نقش مي‌بندد كه به اشكال مختلفي اعم از انسان، حيوان و... ساخته شده‌اند.

ايده طراحي باغ تنديس به چند سال پيش باز مي‌گردد؛ به زماني كه نيكي ويلسون كه در كالج هنر لندن هنر مجسمه‌سازي‌ خوانده است از باغ ايان هميلتون واقع در مناطق تپه‌اي جنوب پايتخت اسكاتلند ديدن كرد. براي نيكي ويلسون رويارويي با باغ هميلتون به منزله ورود به يك امپراتوري اسرار آميز بود. هميلتون صاحب باغ كه علاقه وي قبل از هر چيز به دوره كلاسيك معطوف شده بود يكي از نخستين كساني بود كه نيكي ويلسون از وي تقاضاي ساخت تنديس كرد. هميلتون كه به‌تازگي از دنيا رفته است مدت كوتاهي پيش از مرگش يك معبد مينياتوري آپولو (خداي يونان) از جنس سنگ آهك و يك مجسمه نيم تنه از ساپفو(شاعر يونان باستان) ساخته بود.

آنيش كاپور، تنديس‌ساز هندي، متولد 1954 يكي ديگر از هنر‌منداني است كه آثار خود را وقف مناظر طبيعت كرده است.

تنديس‌هاي زنده

سرگرمي پرهزينه نيكي‌ويلسون با يك اثر خاكي متعلق به كارلز جنك باغبان و تاريخ‌دان معماري آغاز مي‌شود. اين اثر كه ورودي خانه ويلسون را احاطه كرده است تپه‌هاي زنده نام دارد و از يك رديف تپه‌هاي پوشيده از چمن تشكيل شده كه بركه‌هاي بسياري دورتا‌دور آن‌را محاصره كرده‌اند. مسير‌هاي مارپيچ ميان اين تپه‌ها به سمت نقطه‌اي پيش مي‌رود كه از آنجا مي‌توان تمام قسمت‌هاي اين پارك را تماشا كرد.

مجسمه

اندي گولدز وورتي هنرمند انگليسي متولد 1956 نيز در آثار خود به مناظر اطراف خويش پرداخته است. اثر او خانه سنگي بونينگتون نام دارد كه وي آن‌را در جنگل ساخته است. اين خانه عبارت است از يك كلبه كه از سنگ طبيعي ساخته و كف آن با صخره‌هاي طبيعي و تراش‌نخورده پوشانده شده و ذره‌اي خاك در آن ديده نمي‌شود. اين هنر‌مند مي‌گويد وقتي انسان وارد خانه‌اي مي‌شود كه قبل از هر چيز طبيعت در آن سكونت دارد واقعا شگفت زده مي‌شود. اين هنر‌مند بعد از ساخت اين كلبه سنگي سنگ‌هاي باقي مانده را به نوك شاخه‌هاي هرس شده درختان متصل كرده است. اين اثر وي كه بيشه سنگي نام دارد به نوعي نماد تنديس زنده‌اي است كه همواره در حال تغيير و تزايد است.

ماه باران

آنيش كاپور، تنديس‌ساز هندي، متولد 1954 يكي ديگر از هنر‌منداني است كه آثار خود را وقف مناظر طبيعت كرده است. نام اثر ارائه شده از اين هنرمند مكش نام دارد. وي در اين اثر يك حفره در زمين چمن ايجاد كرده و سپس يك قيف بزرگ چدني در آن فرو كرده است. به گفته كارشناسان ظاهرا اين هنر‌مند با ارائه اين اثر قصد داشته كه نگاهي به درون زمين بيندازد. براي آنكه بازديد‌كنندگان به درون اين به‌اصطلاح گرداب مكيده نشوند دورتادور اين قيف چدني توسط يك قفس فلزي احاطه شده است. آنتوني گورملي (مجسمه ساز انگليسي متولد 1950) كه چندي پيش گزارش نمايشگاه آثار گلي وي را در همين صفحه از نظر گذرانديم از ديگر هنرمندان شركت‌كننده در باغ تنديس است.

اندي گولدز وورتي هنرمند انگليسي متولد 1956 نيز در آثار خود به مناظر اطراف خويش پرداخته است. اثر او خانه سنگي بونينگتون نام دارد كه وي آن‌را در جنگل ساخته است. اين خانه عبارت است از يك كلبه كه از سنگ طبيعي ساخته و كف آن با صخره‌هاي طبيعي و تراش‌نخورده پوشانده شده و ذره‌اي خاك در آن ديده نمي‌شود.

اثر ارائه شده از اين هنرمند آسمان نام دارد. اين اثر شامل بيش از 2000 ميله و گلوله فلزي است كه يك فيگور چمباتمه زده را شكل داده‌اند. وقتي اين فيگور را از فراز دامنه‌اي كه روي آن ايستاده نگاه مي‌كني به‌نظر مي‌رسد كه يك كارت ورودي آسمان با نشان ستاره است!‌ در مراسم افتتاح سرزمين هنري ژوپيتر يك برنامه نورافشاني توسط كورنيلا پاكر ترتيب داده شده بود كه طي آن ذرات گردو خاك از آسمان بر سر بازديد‌كنندگان مي‌باريد. اين هنرمند براي اين كار يك تكه كوچك از سنگ‌هاي ماه را به شكل پودر درآورده و توسط يك موشك به هوا شليك كرده بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 19:46  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

چهره پنهان نقاش در نقاشي

نقاشي

چند وقت پيش، مرمت يكي از نقاشي‌هاي ديواري ميكل‌آنژ، هنرمند مشهور ايتاليايي قرن شانزدهم، تمام شد. اين مرمت كه پنج سال طول كشيد، حدود دو ميليون يورو خرج برداشت! خيلي زياد است، نه؟ اما در برابر آن چيزي كه متخصص‌ها موقع مرمت‌ اين اثر كشف كرده‌اند، مي‌ارزد: آنها متوجه شدند ميكل‌آنژ يكي از شخصيت‌هاي اين نقاشي را دقيقاً از روي چهره خودش كشيده است. آنها اين نقاشي را با نقاشي‌ها و مجسمه‌هايي كه هنرمندان همزمان با ميكل‌آنژ از روي چهره او كشيده يا ساخته‌اند، مقايسه كردند و متوجه شدند مردي كه با دستار آبي، سوار بر اسب ديده مي‌شود دقيقاً خود ميكل‌آنژ است.

«ميكل آنژ» چهره مردي را كه دستار آبي دارد از روي چهره خودش كشيده است

به گزارش همشهري ، يكي از آثاري كه متخصصان را در تشخيص چهره ميكل‌آنژ راهنمايي كرده، نقاشي‌اي است از «بوجيارديني»، هنرمندي كه مدتي كوتاه ميكل‌آنژ را در كشيدن نقاشي‌هاي نمازخانه «سيستين» همراهي كرده است. كارهاي«دانيه‌له دا وُرتِرا» از ديگر آثاري است كه به متخصصان در رسيدن به كشفشان كمك كرده. پروفسور «دِلوكا»، كه بر كار مرمت نقاشي ديواري ميكل‌آنژ نظارت داشته، گفته كه اين كشف بسيار تكان‌دهنده و فوق‌العاده است.

ميكل‌آنژ كشيدن اين نقاشي ديواري را سال 1542 ميلادي شروع و سال 1549  تمام كرده؛ در آن زمان او 75 سالش بوده. اين نقاشي بر ديوار كليسايي كشيده شده كه حالا فقط پاپ از آن استفاده مي‌كند و مردم معمولي اجازه ندارند وارد آن شوند.

ميكل‌آنژ كشيدن اين نقاشي ديواري را سال 1542 ميلادي شروع و سال 1549  تمام كرده؛ در آن زمان او 75 سالش بوده. اين نقاشي بر ديوار كليسايي كشيده شده كه حالا فقط پاپ از آن استفاده مي‌كند و مردم معمولي اجازه ندارند وارد آن شوند.

پيش از اين هم متخصص‌ها متوجه شده بودند كه در نقاشي «روز داوري» بر ديوار نمازخانه سيستين، چهره يكي از شخصيت‌ها از روي چهره خود نقاش كشيده شده است. اين نقاشي و نقاشي ديواري كليسا، از آخرين آثار اين هنرمند بزرگ تاريخ هنر هستند.

اگر مي‌خواهي منتقد شوي

بعد از ديدن يك كار خوب تلويزيوني و يا سينمايي با خودمان مي‌گوييم چه كار خوبي بود. اگر بخواهيم دوستمان را در ديدن كار سهيم كنيم، براي او از كار تعريف مي كنيم و تمام دليل‌هاي خوبي را كه پشت كار هست  براي دوستمان شرح مي‌دهيم، تا براي ديدن فيلم راغب شود. اگر كار بدي ببينيم هم براي دوستمان از بد بودن كار با دليل و برهان مي‌گوييم، تا او را از ديدن كار منع كنيم تا هم وقتش را از دست ندهد و هم پولش را. اما در نهايت، انتخاب با خودش است، ما فقط تلاشمان را مي كنيم.

مي‌دانيد با اين‌كار، آن مجموعه تلويزيوني و يا سينمايي را نقد كرده‌ايم، البته به شكل شفاهي. كساني هم هستند كه اين كار را به شكل نوشتاري در روزنامه و مجله انجام مي‌دهند.

نقاشي

منتقدان با ديدن فيلم ،‌ كار را بررسي  و از اين راه، لايه‌هاي پنهان را براي مخاطب آشكار مي‌كنند و از طرف ديگر، نقطه‌هاي قوت و ضعف كار را بررسي مي‌كنند تا اين نقد براي خوانندگان و البته سازندگان كار مفيد واقع شود.

مي‌توان گفت كه نقد يكي از روش‌هاي مهمي است كه مفهوم‌هاي اثر ساخته شده را براي مخاطب روشن مي‌كند.

اما منتقد كيست؟ يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هايي كه يك منتقد بايد داشته باشد سواد است. او بايد بر كاري كه مي‌كند، احاطه كامل داشته باشد. همچنين منتقد بايد دانش كاملي از آنچه كه نقد مي‌كند داشته باشد. به عبارت ديگر، براي درست و قوي نوشتن نقد يك مجموعه تلويزيوني منتقد بايد اطلاعات كاملي از چگونگي ساخت فيلم، تكنيك‌هاي فيلم‌برداري، كارگرداني، بازيگري و فيلم نامه نويسي داشته باشد. او بايد از سابقه كارگردان و فيلم نامه نويسي كه مجموعه را ساخته است، مطلع باشد. اما از همه مهم‌تر او بايد ادبيات و زبان را بشناسد تا بتواند بنويسد.

راستش را بخواهيد، دستور‌العمل خلاصه اي براي درك فيلم و نقد نويسي وجود ندارد؛ اما يك قاعده كلي وجود دارد و آن تمرين است. قدرت تحليل فيلم و درك صحنه‌ها و ديالوگ‌ها با يكديگر با تمرين ديدن فيلم و نوشتن به دست مي‌آيد.

راستش را بخواهيد، دستور‌العمل خلاصه اي براي درك فيلم و نقد نويسي وجود ندارد؛ اما يك قاعده كلي وجود دارد و آن تمرين است. قدرت تحليل فيلم و درك صحنه‌ها و ديالوگ‌ها با يكديگر با تمرين ديدن فيلم و نوشتن به دست مي‌آيد.

فراموش نكنيد، اين كارها، يكي از راه‌هايي است كه مي‌تواند به نقد نوشتن كمك كند. مطالعه كتاب‌هاي در اين زمينه را هم فراموش نكنيد.

قسمت جديد مجموعه فيلم «مردان ايكس»، بخش مهمي از قصه‌اش را در كشور ژاپن تعريف مي‌كند.

«وولورين»، ‌شخصيت اصلي اين مجموعه فيلم ابر قهرمانانه كميك استريپي، در قصه قسمت جديد راهي اين كشور آسيايي مي‌شود و  ماجراجويي هاي سامورايي‌وار به راه مي‌اندازد. تماشاگران سينما قبل از اين با ديدن فيلم‌هاي قرون وسطايي «آكيرا كوروساوا» با دنياي سامورايي‌هاي ژاپني آشنا شده‌اند. ولي حال و هواي سامورايي‌هاي پنجمين قسمت «مردان ايكس» متفاوت است. جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري جديد، حتماً اين سامورايي‌ها را به شكل تازه‌اي به نمايش مي‌گذارند. سازندگان فيلم اين روزها در حال تكميل فيلم‌نامه فيلم هستند و به احتمال زياد كليد فيلم‌برداري آن سال آينده ميلادي زده خواهد شد.

«هيو جكمن» كه در چهار قسمت قبلي، نقش وولورين را بازي كرده، در قسمت تازه باز هم در همين نقش ظاهر مي‌شود. او ابر قهرماني است كه قدرت‌هاي شگفت‌انگيزي دارد و با كمك آنها، به نبرد با آدم‌هاي بد قصه مي‌رود. در قسمت چهارم او شمشير بازي‌ خوبي هم كرد. او  براي يادگيري شمشيربازي حدود چهار ماه وقت گذاشت. اين بازيگر كه از دوستداران ورزش فوتبال و طرفدار تيم برزيل است، هنگام سفر به برزيل براي معرفي

« مردان ايكس 4»، با «رونالدو» قهرمان تيم فوتبال اين كشور هم ملاقات كرد. او در اين ديدار از رونالدو دعوت كرد تا در قسمت پنجم فيلم، به عنوان بازيگر مهمان نقش كوتاهي بازي كند. رونالدو اين دعوت را قبول كرد و گفت اگر هنگام توليد فيلم وقت داشته باشد، در آن بازي خواهد كرد. اما هنوز معلوم نيست اين ستاره سرشناس دنياي فوتبال چه نقشي را در اين فيلم بازي مي‌كند.

«وولورين»، ‌شخصيت اصلي اين مجموعه فيلم ابر قهرمانانه كميك استريپي، در قصه قسمت جديد راهي اين كشور آسيايي مي‌شود و  ماجراجويي هاي سامورايي‌وار به راه مي‌اندازد. تماشاگران سينما قبل از اين با ديدن فيلم‌هاي قرون وسطايي «آكيرا كوروساوا» با دنياي سامورايي‌هاي ژاپني آشنا شده‌اند.

قسمت چهارم «مردان ايكس» دو ماه قبل به روي پرده سينماها رفت و نوجوانان و جوانان استقبال خوبي از آن كردند. «گاوين هود» كارگردان فيلم، اين بار قصه آن را به دوراني قبل از شروع قصه قسمت اول فيلم- كه سال 2002 ساخته شد- برد. به اين ترتيب، فيلم به صورت يك پيش‌درآمد براي اين مجموعه فيلم درآمد. در قصه فيلم، تماشاچي با شخصيت وولورين آشنا مي‌شود. بيننده فيلم مي‌فهمد او چه نوع گذشته‌اي داشته و چه‌طور تبديل به يك ابر قهرمان شده است. قصه قسمت پنجم فيلم دنباله ماجراهاي قسمت چهارم است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 10:12  توسط مسلم عرب   | 

كاريكاتور

ایرانی ها بهترین کارتونیست های جهان

 

'ì1'fì g' (g*1ìf ©'1*hfì3* g'ì ,g'f

در نشستي که با حضور داوران خارجي درباره دوسالانه کاريکاتور تهران برگزار شد، همه داوران تاکيد کردند که دوسالانه کاريکاتور تهران يکي از بهترين دوسالانه هاي کاريکاتور دنياست.

کاریکاتوریست هایی ازاسپانيا، چين، برزيل،آلمان و ترکيه داوران خارجي اين دوسالانه بودند که در اين نشست حضور داشتند.

مسعود شجاعي طباطبايي در ابتداي اين مراسم با اشاره به جشنواره بين المللي انيميشن و کميک کشور چين، از برگزاري روزي به نام ايران در اين جشنواره خبر داد وگفت: اين جشنواره هر ساله در چين برگزار مي شود و يکي از بزرگترين اتفاقات بزرگ هنري اين کشور است که در نتيجه تعاملات بين مسئولان ايران و چين قرار است در اين جشنواره روزي به نام ايران نامگذاري شود و آثار هنرمندان ايراني در بخشي از اين جشنواره به نمايش گذاشته شود.

سوکت يالاز از ترکيه نخستين هنرمندي بود که به سوال کيفيت وجايگاه آثار هنرمندان ايراني در دنيا پاسخ داد.

يالاز هنر کاريکاتور ايران را از سطح بسيار بالايي برخوردار دانست وگفت: 35 سال در زمينه کاريکاتور فعاليت کرده ام و حدود چهار سال است که اغلب جشنواره هاي بين المللي شرکت مي کنم و در اين چهار سال 26 جايزه بين المللي را دريافت کرده ام. من از طريق سايت ايران کارتون با کارتونيست هاي ايراني آشنا و آثارشان آشنا شدم و روزي چند بار تازه هاي اين سايت را مرور مي کنم. کارتونيست هاي ايراني از جايگاه بسيار خوبي در دنيا برخوردارند.

مدیرکل هنرهای تجسمی وزارت ارشاد: رکورد ثبت شده برای حضور در دوسالانه کاریکاتور در سطح جهان 77 کشور اعلام شده اما ایران در این دوسالانه این رکورد را شکسته، چون 91 کشور شرکت کرده اند.

به گزارش روزنامه آفرینش اردوغان کارايل هنرمند ترک ساکن آلمان ايران را يکي از مهمترين کشورها در زمينه هر کاريکاتور دانست و گفت: مسعود شجاعي هنرمندي است که باعث و باني جمع شدن و نزديک شدن هنرمندان کاريکاتوريست هاي دنيا در کنار هم شده است. او همچنین کامبیز درم بخش را به عنوان یکی از مطرح ترين و برجسته ترين کارتونیست های ایرانی معرفی کرد و گفت: به عنوان يکي از بهترين کارتونيست هاي دنيا احترام خاصي براي او قائلم.

'ì1'fì g' (g*1ìf ©'1*hfì3* g'ì ,g'f

ماسيو ليته از اسپانيا از جمله هنرمندان برجسته کاريکاتور در کشور برزيل و صاحب سايت برزيل کارتون هم  درباره هنرمندان کاريکاتوريست ايراني گفت: دوسالانه کاريکاتور تهران در برزيل کاملا شناخته شده است و برزيل براي هنرمندان ايراني ارزش خاصي قائل است. ماسیو لیته دوسالانه کاریکاتور ایران را الهام بخش دانست و گفت: بعد از دوسالانه هاي کاريکاتور تهران بود که ما هم تصميم گرفتيم دوسالانه کاريکاتور در برزيل داشته باشيم و در واقع دوسالانه کاريکاتور برزيل فرزند دوسالانه کاريکاتور تهران است. هم اکنون سه سال است که اين دوسالانه با کمک و راهنمايي آقاي شجاعي در برزيل راه اندازي شده است.

ليويي وانگ هنرمند چيني و مسئول برگزاري جشنواره انيميشن و کميک چين هم ادعا کرد: از طريق خانه کاريکاتور و سايت ايران کارتون با هنرمندان ايراني آشنا شده ام. هنرمندان ايراني جوايز بسياري را در سطح بين المللي دريافت مي کنند و تعداد هنرمندان جوان آن نيز بسيار زياد است که اين علاقه مندي از سوي جوانان ايراني آينده درخشاني را نويد مي دهد.

مارسيو ليته کاریکاتوریست فرانسوی: اگر به تاريخ ايران هم نگاه کنيد چيزهاي زيادي هست که مي توان درباره آن ها صحبت کرد، بنابراين ايران بايد شرايط بهتري در زمينه کاريکاتور داشته باشد چون فرهنگ و تمدن غني و ديرينه اي دارد و معتقدم که نمي توان موقعيت کاريکاتور ايران را در دنيا نديده گرفت.

تورسيوس هنرمند کلمبيايي الاصل که مقيم اسپانياست هم درباره هنرمندان ايراني گفت:  من در سال 2005 جايزه اول کاريکاتور را با موضوع «عرفات» و سال 2007 جايزه اول را براي کاريکاتور رونالدينهو از دوسالانه  کاريکاتور تهران گرفتم و امسال خوشحالم که در ترکيب هيئت داوران اين دوسالانه تجربه کسب مي کنم.

او دوسالانه کاريکاتور تهران را يکي از بهترين رويدادهاي کاريکاتور دنيا عنوان کرد وگفت: هنرمندان ايراني براي کاريکاتوريست هاي دنيا مرجع هستند.

ليويي وانگ نيز کارتون ايران را بسيار برجسته خواند و گفت: از کاريکاتورهاي ايراني در نشريات چيني استفاده مي شود.

سوکت يالاز همچنين تاکيد کرد: کاريکاتور تهران يکي از بهترين جشنواره هاي کاريکاتور دنياست و نه بهترين آن ها. دوسالانه کاريکاتور تهران در کنار کشورهاي روماني، برزيل، ترکيه و ... در رديف بهترين جشنواره ها قرار داد.

اردوغان نيز با تاييد نظر يالاز گفت: ايران به لحاظ داشته هايي چون خط ، نقاشي و فرهنگ و تمدن ديرينه اش به سمت اجراهاي پرکاري در زمينه کاريکاتور پيش رفته است و همين ويژگي آن را از ديگر آثار هنرمندان کشورهاي مختلف متمايز کرده است.

مارسيو ليته هم توضيح داد: اگر به تاريخ ايران هم نگاه کنيد چيزهاي زيادي هست که مي توان درباره آن ها صحبت کرد، بنابراين ايران بايد هم که شرايط بهتري در زمينه کاريکاتور داشته باشد چون فرهنگ و تمدن غني و ديرينه اي دارد و معتقدم که نمي توان موقعيت کاريکاتور ايران را در دنيا نديده گرفت.

وي افزود: کاريکاتوريست هاي ايراني و برزيل حرفه اي هستند اما ما باز هم زمان براي ياد گرفتن نياز داريم.

'ì1'fì g' (g*1ìf ©'1*hfì3* g'ì ,g'f

مسعود شجاعی طباطبایی، دبیر نهمین دوسالانه کاریکاتور تهران در خاتمه، با اعلام اینکه هنر کاریکاتور ایران یکی از مهم‌ترین رویدادهای هنری در دنیا محسوب می‌شود گفت: در نهمین دوسالانه کاریکاتور تهران 91 کشور شرکت کردند و این در حالی است که در اولین دو سالانه تنها از 43 کشور جهان آثار هنرمندان کاریکاتوریست را داشتیم و تنها آثار 11 نفر از هنرمندان ایرانی در کاتالوگ اولین دوره به چاپ رسید .

او گفت:ما امسال می‌توانیم به جرات اعلام کنیم که کاریکاتور ایران در جمع 4 کشور برتر دنیا یعنی در کنار برزیل، چین و ترکیه قرار دارد.

شجاعی طباطبایی حضور کاریکاتوریست‌های مشهور ایرانی و خارجی در این دوسالانه، حضور داوران و مهمانان برجسته خارجی، طراحی منحصر به فرد بروشور و کاتالوگ، جوایز نفیس و نظم در برپایی این دوسالانه را از مهم‌ترین دلایلی دانست که باعث شده دوسالانه کاریکاتور تهران از 5 ستاره ممکن، هر 5 ستاره را دارا باشد.

در ادامه محمود شالویی هم گفت: تا به حال هیچ جشنواره ای در عرصه هنرهای تجسمی تا این حد گسترده نبوده و دوسالانه کاریکاتور، حیرت جهانیان را برانگیخته است.

وی آخرین رکورد ثبت شده برای حضور در دوسالانه کاریکاتور در سطح جهان را 77 کشور اعلام کرد و گفت: ایران در این دوسالانه این رکورد را شکسته، چون 91 کشور شرکت کرده اند.

مدیرکل هنرهای تجسمی وزارت ارشاد آثار شرکت کننده را از لحاظ کیفی شایسته تقدیر دانست.

و گفت: ما می توانیم قدم جای پای کشورهای اول جهان بگذاریم و داوران خارجی نیز به این امر اعتراف کرده اند.

نهمين دوسالانه کاريکاتور تهران دیروز با نمايش 750 اثر در موسسه فرهنگي و هنري صبا به پایان رسید و اين دوسالانه با معرفي برگزيدگان در موزه هنرهاي معاصر تهران به کار خود پایان داد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 9:42  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

تذهیب؛ زیبایی دیداری متون مذهبی


تذهیب

 استادان تذهیب، این هنر را در قسمت‌های مختلف متون مذهبی از جمله مصحف شریف و كتب ادعیه به كار می‌برند تا به صفحه‌های آن‌ها زیبایی دیداری ببخشند.

 هنرمندان تذهیب‌گر، كناره‌ و اطراف صفحه‌ها را با طرح‌هایی از جمله شاخه‌ و بندهای اسلیمی و ختایی، ساقه، گل‌ها و برگ‌های ختایی، شاخه‌های اسلیمی مزین می‌كنند.

شاید بتوان تاریخ آرایش و تذهیب قرآن را هم‌زمان با نوشتن آن دانست به این معنی كه در ابتدا به منظور تعیین سر سوره‌ها، آیه‌ها، جزوه‌ها و سجده‌ها آن را به نوعی تزئین می‌كردند، رفته رفته علاقه مفرط مسلمانان به قرآن، هنرمندان را بر آن داشت تا در تذهیب آن دقت بیشتری به كار برند.

پیشینه آذین و تذهیب در هنر كتاب آرایی ایران به دوره ساسانی می‌رسد، بعد از نفوذ اسلام در ایران، هنر تذهیب در اختیار حكومت‌های اسلامی و عرب قرار گرفت و «هنر اسلامی» نام یافت اگرچه زمانی این هنر از بالندگی فرو ماند، اما مجدداً پویایی خود را به دست آورد

دقیقا نمی‌توانیم بگوییم منشاء این هنر ایران است، اما آن‌چه مسلم است این است كه این هنر از دوران ساسانیان به صورت گچبری‌های دیوار و حتی پیش از آن به صورت نقوش روی سفالینه وجود داشته‌ است كه بعد از اسلام این نقوش و حجاری‌ها وارد كتاب‌ها می‌شود و بیشتر خودش را نشان می‌دهد.

از طرز تذهیب و آرایش قرآن‌هایی كه قبل از قرن سوم هجری تدوین شده اطلاع چندانی در دست نیست، قرآن‌ها نفیس غالباً به دستور سلاطین و امراء وقت تهیه می‌شد و هنرمندان سعی می‌كردند آن‌را كه به‌طرز بسیار عالی آرایش كنند.

قدیمی‌ترین قرآن‌های باقی مانده، نقش و تزئین آن‌ها تقریباً یكنواخت بوده فقط در صفحه اول و گاهی دو صفحه آخر با نقوش هندسی آرایش می‌شدند، سر سوره‌ها نیز غالباً دارای نقوش تزئینی بوده و عموماً در سمت راست آن‌ها یك یا چند گل درشت و ترنج طرح می‌زدند.

شروع سوره و اسم آن را هم به قلم زر می‌نوشته‌اند و نقطه‌های حروف را با رنگ قرمز و سبز یا زعفران و آب طلا مشخص می‌كردند، محل حزب و سایر علامات هم به همین شیوه مزین می‌شد.

پیشینه آذین و تذهیب در هنر كتاب آرایی ایران به دوره ساسانی می‌رسد، بعد از نفوذ اسلام در ایران، هنر تذهیب در اختیار حكومت‌های اسلامی و عرب قرار گرفت و «هنر اسلامی» نام یافت اگرچه زمانی این هنر از بالندگی فرو ماند، اما مجدداً پویایی خود را به دست آورد، چنان‌كه در دورهٔ سلجوقی مذهـبان، آرایش قرآن‌ها، ابراز و ادوات، ظرف‌ها، بافته‌ها و بناها را پیشه خود ساختند و چندی بعد، در دوره تیموری این هنر به اوج خود رسید و زیباترین آثار تذهیب شده به وجود آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 10:2  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

شاخصهای هنر پسامدرن


هنر پسامدرن

از دیدگاه مدرنیستها هنر گستره‌ای است که در آن می‌توان به وحدت و استقلال دست یافت و راهی است که می توان با آن بسیاری از نابسامانیها را نظم بخشید اما در دیدگاه پست مدرنها دگرگونی و آشفتگی می‌تواند جزء ذاتی هنر باشد.

در دوران رنسانس  فلاسفه بر این باور بودند که انسان موجودی اندیشمند و خرد محور است که در پرتو خرد می تواند مشکلات خویش را حل کند اما در دنیای پسامدرن این انسان عقل محور استیلای خرد خود را از دست داده و هنرمندان نیز به جای تاکید به خرد آدمی بیشتر بر ساحت ناخود آگاه ذهن

 پسامدرنیستها جستجوی هرگونه معنا و غایت را در زندگی بیهوده دانستند. هنرمند پسامدرنیست نیز درصدد نبود که به اثبات نظم و انسجام در ساحت طبیعی بپردازد بلکه سعی کرد شکل در هم ریخته واقعیت را به نمایش بگذارد.

از دیدگاه پسامدرنیستها حقیقت ثابتی وجود ندارد و هیچ چیز حقیقت نیست مگر آنکه کسی آن را در ذهن خود حقیقت بپندارد. بنابراین دانش و حقیقت امور ذهنی هستند که هر کس متناسب با حالات درونی خود در می یابد. بنابراین آنچه ما حقیقت  می‌پنداریم جایگاه آن در درون آدمیان بوده و به عوامل مختلفی چون زمان و مکان و فرهنگ و جامعه بستگی دارد.

 در هنر پسامدرن معیارهای عقلی جای خود را به مسائلی بدون انسجام داد. پسامدرنیستها موضوع اصلی هنر را در ضمیر ناخود آگاه بشری جستجو می کردند اما از سوی دیگر به دلیل توجه بیش از حد به دنیای درون خود را در تقابل با ارزشهای حاکم بر جامعه قرار می دانستد.

 از ویژگی های هنر مدرنیستی را می توان خود پایندگی آن دانست بدین معنا که بیانگر حالات و شرایط درونی انسان گردید. از این رو طرفداران مکتب مدرنیسم هنری بر خود پایندگی و وحدت و استقلال اثر هنری تاکید می کردند. در هنر مدرن زیبایی هنری بر زیبایی طبیعی تقدم می یابد و هنر بیش از آنکه بخواهد بیانگر هماهنگی وکمال باشد بیانگر احساسات طبیعی و حالتهای درونی انسان شد.

در این دوران خلاقیت و تخیل در خلق یک اثر هنری مورد توجه قرار گرفت و در واقع هنر فرایندی شهودی گردید که از علم و آنچه حقایق علمی نامیده می شود جدایی یافت و تجربه فردی در بیان و درک یک اثر هنری در کانون توجه قرار گرفت. هنر مدرن در واقع تجربه هنری را امری مستقل می‌داند و آن را دارای وحدتی ذاتی می داند در تقابل با آن هنر پست مدرن به کثرت‌گرایی و نداشتن استقلال اثر هنری تکیه دارد.

پست مدرنها امور غیر هنری را نیز وارد  عرصه هنر می کنند و امور اجتماعی و سیاسی را  نیز در هنر بازتاب می دهند اما هنر مدرن خود را از مسائل سیاسی و اجتماعی جدا می‌داند. پست مدرن را می‌توان در تقابل با مدرنیته به بحث نهاد . پست مدرنیسم نوعی شکاکیت در ارزشهای والای متافیزیکی و به طور کلی فلسفی است.

پست مدرنها بر این باورند که هرگونه ماهیتی برای معنا و حقیقت و نفس قائل شدن امری موهوم است. از دیدگاه آنها باید اصل دگرگونی و صیرورت را در ساحت انسانی در نظر داشت زیرا هنر ساحتی پایان ناپذیر است و پیوسته دگرگونی در آن به چشم می خورد. در هنر پست مدرن وجود تاریخی انسان یکی از مسائل محوری هنر محسوب می گردد.

از دیدگاه مدرنیستها هنر گستره‌ای است که در آن می‌توان به وحدت و استقلال دست یافت و راهی است که می توان با آن بسیاری از نابسامانیها را نظم بخشید اما در دیدگاه پست مدرنها دگرگونی و آشفتگی می تواند جزء ذاتی هنر باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 14:44  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

تولد دوباره يك نقاشي

تابلو شام آخر

اگر در مدتي كوتاه چند خبر مهم درباره اين هنرمندِ دانشمند منتشر شود، چندان عجيب نيست

باوجود اين كه 490 سال از مرگش مي‌گذرد، هنوز هر جا نام او مي‌آيد، ويژگي‌هاي شگفت‌انگيزش را هم به همراه مي‌آورد. «لئوناردو داوينچي»، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسيقي‌دان، گياه‌شناس، آناتوميست، رياضي‌دان، مهندس، مخترع و ... نابغه ايتاليايي قرن پانزدهم ميلادي، كه گوناگوني توانايي‌ها و ميزان تسلطش بر اين همه رشته‌، هر كسي را به شگفتي وامي‌دارد.

تولد دوباره يك نقاشي

به گزارش همشهري ، بيشتر از 500 سال پيش، مسئولان كليساي «سانتا ماريا دلّه گراتزي» در ميلان ايتاليا به يك نقاش سفارش دادند بر ديوار تالار غذاخوري اين كليسا يك نقاشي‌ بكشد؛ تابلويي كه راهبان را زماني كه وارد اين تالار مي‌شوند به‌فكر وادارد. اين نقاشي كه سال 1498 ميلادي كامل شد، صحنه «شام آخر» را نشان مي‌داد؛ شبي كه حضرت عيسي حواريونش را جمع كرد و به  آنها گفت كه روز بعد از آن به صليب كشيده خواهد شد. پيش از آن، نقاش‌هاي زيادي اين صحنه را نقاشي كرده بودند، اما اين يكي با بقيه فرق داشت؛ تركيب‌بندي فرم‌ها و رنگ‌ها آن‌قدر استادانه انتخاب شده بود كه توجه هر بيننده‌اي را به‌خود جلب مي‌كرد و روي آن تأثير مي‌گذاشت، به‌خصوص كه شخصيت‌هاي اين نقاشي طوري دور يك ميز قرار گرفته بودند كه چهره همه‌شان و حالت‌ها و احساس‌هايشان به‌خوبي ديده مي‌شد. حالا اين نقاشي را همه مردم دنيا مي‌شناسند، چون يكي از مهم‌ترين و زيبا‌ترين آثار لئوناردو  داوينچي و  از بزرگ‌ترين آثار هنري جهان به حساب مي‌آيد.

سال 1652 ميلادي يك در، در ديواري كه اين نقاشي روي آن كشيده‌شده بود درست كردند كه باعث شد قسمتي از نقاشي از بين برود. سال 1796 ارتش ناپلئون ميلان را اشغال كرد و سربازان كه از اين نقاشي براي تمرين نشانه‌گيري استفاده مي‌كردند، به آن صدمه‌هاي زيادي زدند.

اما آن چيزي كه حالا ما از اين نقاشي مي‌بينيم با چيزي كه لئوناردو روي ديوار تالار غذاخوري كليسا كشيده بود خيلي فرق دارد. بعد از اين همه سال رنگ‌هاي آن پريده و پُر از ترك شده، بعضي از قسمت‌هاي تابلو محو و بعضي قسمت‌هايش هم كنده شده و كاملاً از بين رفته. اين نقاشي در حقيقت از همان موقعي كه كامل شد، شروع كرد به خراب شدن. دليلش هم بيش از هر چيز به شيوه‌اي مربوط مي‌شد كه لئوناردو براي كشيدن اين تابلو به‌كار برده بود.

در آن زمان مرسوم بود براي كشيدن نقاشي ديواري، اول لايه‌اي از گچ روي ديوار مي‌كشيدند و در حالي كه هنوز خيس بود، نقاشي را شروع مي‌كردند. آنها براي اين كار از رنگ‌هايي استفاده مي‌كردند كه حلالشان آب بود و وقتي آنها  را روي گچ خيس مي‌كشيدند، كاملاً به‌خورد آن مي‌رفت و زماني هم كه گچ خشك مي‌شد، اين رنگ‌ها ديگر پاك نمي‌شد. اما داوينچي براي كشيدن نقاشي «شام آخر» شيوه خاص خودش را به‌كار برد. او اين نقاشي را چند لايه و با استفاده از گچ و رنگ روغن كشيد؛ شيوه‌اي كه به او اجازه مي‌داد جزئيات را با دقت بيشتري نقاشي كند. اما اين شيوه حساسيت نقاشي را نسبت به‌رطوبت بيشتر كرد و همين موضوع باعث شد بعد از مدت كوتاهي رنگ‌هايش پوسته‌پوسته و لايه‌هاي آن از ديوار جدا شود.

با وجود اين،  شيوه كار لئوناردو تنها دليل خرابي نقاشي نبوده است. سال 1652 ميلادي يك در، در ديواري كه اين نقاشي روي آن كشيده‌شده بود درست كردند كه باعث شد قسمتي از نقاشي از بين برود. سال 1796 ارتش ناپلئون ميلان را اشغال كرد و سربازان كه از اين نقاشي براي تمرين نشانه‌گيري استفاده مي‌كردند، به آن صدمه‌هاي زيادي زدند. البته اين تابلو هميشه هم اين‌قدر بدشانس نبوده. در جنگ‌جهاني دوم يك بمب درست روي سقف كليساي سانتا ماريا افتاد، اما كيسه‌هاي شن از نقاشي لئوناردو محافظت كردند و نگذاشتند كاملاً از بين برود.

تابلو شام آخر

همه اين اتفاق‌ها، به علاوه فرسايش‌طبيعي باعث‌شده‌اند تنها 20 درصد از اين اثر تا به‌امروز سالم باقي بماند. تازه اين نقاشي سال 1979 مرمت شده؛ مرمتي كه 20 سال طول كشيده و تا حد زيادي رنگ‌ها و جزئيات كار را زنده و نمايان كرده. اما مطمئناً اين تابلو با گذشت زمان فرسوده‌تر خواهد شد، براي همين چند وقت پيش متخصص‌ها تصميم گرفتند از روي آن يك نمونه جديد بسازند؛ يك نمونه دقيق الكترونيكي كه از هر نظر شبيه به اصل اثر لئوناردو داوينچي باشد.

آنها  كارشان را با مطالعه و تجزيه و تحليل صدها عكس الكترونيكي شروع كردند كه با كيفيت عالي از اصل اثر گرفته شده بود. بعد، در مرحله بازسازي، رنگ تك‌تك پيكسل‌ها را با مقايسه با اصل اثر مشخص و با استفاده از مجموعه رنگ‌هاي رايانه‌اي، رنگ‌آميزي كردند. پيكسل‌ها ريزترين ذره‌هاي تصويري در رايانه هستند كه در حالت معمولي با چشم ديده نمي‌شوند و بايد به تعداد چندين ميليون در كنار هم قرار بگيرند تا يك تصوير خوب را به‌وجود بياورند.

آنها براي اين كه قسمت‌هايي از نقاشي را كه كاملاً از بين رفته بازسازي كنند، به نسخه‌هاي كپي شده از آن مراجعه كردند؛ نسخه‌هايي كه نقاشاني مثل «جيام‌پي‌يت‌رينو» كه تا حد زيادي هم تحت تأثير داوينچي بودند، پيش از اين كه« شام آخر» از بين برود، از روي آن كشيده بودند. به اين ترتيب متخصص‌ها توانستند كل نقاشي را بازسازي كنند.

اين بازسازي باعث شده جزئيات ناشناخته اين نقاشي هم كشف شود، مثلاً نمكداني كه يهودا دارد از آن استفاده مي‌كند يا بعضي جزئيات ديگر.

رنگ‌هاي تابلوي جديد خيلي درخشان هستند، آن‌قدر  كه خيلي‌ها باور نمي‌كنند اصل اثر لئوناردو به اين درخشندگي بوده باشد، اما واقعيت اين است كه اين بازسازي خيلي دقيق انجام شده، آن‌قدر كه متخصص‌ها آن را با بازسازي آثار باستاني قابل مقايسه مي‌دانند.

متخصصان تصميم گرفته‌اند بعضي از آثار ديگر لئوناردو را هم به همين روش بازسازي كنند.

چند وقت پيش متخصصان يك نقاشي جديد از لئوناردو كشف كردند. تا پيش از اين، آنها فكر مي‌كردند اين نقاشي را كه «بلّا پرينْچي‌پِسّا» نام دارد، يك نقاش آلماني در قرن نوزدهم كشيده است، اما بررسي اثر انگشتي كه روي آن باقي مانده آنها را متقاعد كرد كه اين تابلو از آثار لئوناردو داوينچي است.

بيشتر از 500 سال پيش، مسئولان كليساي «سانتا ماريا دلّه گراتزي» در ميلان ايتاليا به يك نقاش سفارش دادند بر ديوار تالار غذاخوري اين كليسا يك نقاشي‌ بكشد؛ تابلويي كه راهبان را زماني كه وارد اين تالار مي‌شوند به‌فكر وادارد. اين نقاشي كه سال 1498 ميلادي كامل شد، صحنه «شام آخر» را نشان مي‌داد

دو سال پيش، يك مجموعه‌دار كانادايي به نام «سيلورمن» اين تابلو را در يك نمايشگاه ديده و حدس زده بود كه آن را لئوناردو كشيده است. موضوع را با دوستش در ميان گذاشته و او هم گفته بود كه اين نقاشي نمي‌تواند مربوط به قرن نوزدهم باشد. سيلورمن بلافاصله تابلو را به قيمت 19 هزار دلار خريده و بعد از آن تحقيقاتش را درباره اين موضوع شروع كرده بود.

در جريان اين تحقيقات، متخصص‌ها يك اثر انگشت روي اين نقاشي پيدا كردند كه با اثر انگشت داوينچي روي يكي ديگر از كارهايش مطابقت مي‌كرد. آنها با استفاده از دستگاه‌هاي پيشرفته از لايه‌هاي مختلف نقاشي‌ عكس‌برداري كردند و متوجه شدند كه لئوناردو در حالي كه اين نقاشي را مي‌كشيده ، مدام دست‌هايش را روي كارش حركت مي‌داده. او اين كار را موقع كشيدن نقاشي‌هاي ديگرش هم انجام مي‌داده، براي همين روي خيلي از نقاشي‌هاي او، اثر انگشت‌هايش وجود دارند.

تابلوي «بلّا پرينْچي‌پِسّا»

شيوه كار در تابلوي «بلّا پرينْچي‌پِسّا» و نوع تركيب‌بندي آن، ويژگي‌هاي ديگري هستند كه باعث شده متخصص‌ها مطمئن شوند اين تابلو را لئوناردو كشيده است.

حالا كه معلوم شده اين تابلو متعلق به لئوناردو است، حدود 150 ميليون دلار روي آن قيمت گذاشته‌اند.

طرح‌هايي كه جان گرفتند

 لئوناردو داوينچي دفتر يادداشتي باقي‌مانده كه پر از طرح‌هايي است از دستگاه‌ها و ماشين‌هايي مثل هواپيما، اتومبيل و چيزهاي ديگري كه حالا براي ما كاملاً معمولي شده‌اند، اما در آن زمان اصلاً وجود نداشته‌اند.

با وجود اين اگر حالا هم اين وسايل را از روي طرح‌هاي لئوناردو بسازيم، خيلي از آنها دستگاه‌هاي جالبي از آب در مي‌آيند كه براي‌مان تازگي دارند. لئوناردو در كنار اين طرح‌ها، يادداشت‌هايي هم به زباني رمزي نوشته كه خودش آن را اختراع كرده بوده.

چند وقت پيش، از نمونه‌هاي سه بعدي‌‌اي كه از روي طرح‌هاي لئوناردو ساخته شده اند نمايشگاهي برپا شد. ارابه‌اي با ساختار پره‌‌اي، هواپيما، ربات شواليه و شير مكانيكي از جمله اين نمونه‌ها هستند. در اين نمايشگاه يك صفحه نمايشگر هم وجود داشت كه بازديدكننده‌ها مي توانستند با لمس آن بيشتر از 500 طرح لئوناردو را به صورت سه بعدي ببينند. مهم‌ترين نقاشي‌هاي اين هنرمند بزرگ هم كه با استفاده از نرم‌افزارهايي به‌شكل تصويرهايي سه بعدي و انيميشن در آمده‌‌اند، بخشي ديگر از اين  نمايشگاه را تشكيل مي‌دادند.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 8:51  توسط مسلم عرب   | 

هنرهای دستی

ضربه چینی بر پیکر هنر سفال لالجین


سفال

سفالگران لالجین که سینه به سینه این صنعت را به نسل بعدی انتقال می‌دادند، اکنون به‌تدریج در کارگاه‌هایشان را می‌بندند. بازار آنها از رونق افتاده است، چون این روزها سرامیک‌های چینی در فروشگاه‌های همدان و لالجین جا خوش کرده است. در باره هجوم سرامیک‌های چینی به بازار سفال ایران با عیسی جعفری، نماینده بهار و کبودرآهنگ در مجلس گفت‌وگو کردیم.

ظاهرا پیامد واردات گسترده کالا، دامن سفال و سرامیک لالجین را که قطب سفالگری کشور به شمار می‌رود، نیز گرفته است. این‌که گفته می‌شود کارگاه‌های سفالگری لالجین یکی‌یکی تعطیل می‌شوند صحت دارد؟

واردات بی‌رویه کالا اعم از کالاهای صنعتی، تولیدات کشاورزی و دیگر محصولات، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به صنعت و سنت ایران می‌زند که در دراز مدت جبران آن خیلی سخت خواهد بود. امروز در زمینه صنعت سفال و سرامیک هم در وضع هشدار قرار گرفته‌ایم. واحدها و کارگاه‌های سفالگری به‌طور کامل به تعطیل کشیده نشده است، اما با ظرفیت پایین در حال کار هستند و اگر الان جلوی واردات گرفته نشود، نمی‌توانند تولید را افزایش دهند و رفته‌رفته به سمت نابودی یا همان تعطیل می‌روند. امروز صنعت سفالگری به‌عنوان یک هنر ایرانی که در دنیا زبانزد است، با تقلیدهایی که در کشور چین صورت گرفته وضع آشفته‌ای پیدا کرده است. حتی به بعضی از فروشگاه‌های لالجین هم کالاهای چینی وارد شده است. اگر این روند ادامه پیدا کند 2 اتفاق مهم می‌افتد: اول این‌که باعث تعطیل کارگاه‌های ما می‌شود و در نهایت بیکاری سفالگران را به همراه دارد.

نکته دیگر که می‌تواند خیلی خطرناک‌تر باشد این است که ما در انتقال این صنعت و هنر به نسل بعدی دچار مشکل می‌شویم. یعنی ارتباط با نسل بعدی قطع می‌شود و معلوم نیست که در آینده آیا این هنر و صنعت بتواند زنده بودن و پویایی خود را حفظ کند. از این‌رو به‌نظر من مسئولان باید این امکان را از دست وارد‌کنندگان بگیرند و اجازه ندهند که با واردات بی‌رویه به وضع موجود ضربه زده شود. با این واردات صنعت سفالگری از دست ما می‌رود. صنعت سفالگری و هنر سفال و سرامیک چیزی است که نسل به نسل انتقال می‌یابد و اگر انقطاعی در آن به ‌وجود آید دیگر جوانان ما استقبالی از این هنر نمی‌کنند. بر این اساس احساس می‌کنم خطری جدی این صنعت را تهدید می‌کند و قطعا می‌طلبد که مسئولان امر با واردات برخورد جدی و قانونی کنند و به سوداگران اجازه ندهند که این صنعت را از ما بگیرند و به‌نحوی بعدها به نام خودشان ثبت کنند.

 هنر سفال به‌صورت خیلی ضعیف در دانشگاه‌های ما آموزش داده می‌شود. در همین لالجین هم آموزشکده‌ای دایر شده است، که باید آن را گسترش بدهیم و تقویت کنیم. از سوی دیگر باید بازار اقتصادی این رشته را هم در نظر بگیریم. امروز آن دانشجو که می‌خواهد در مقطع عالی تحصیل کند بخشی از نگرانی‌اش این است که پس از فارغ‌التحصیلی مشغول به‌کار شود، اما وقتی ببیند که در زمینه سفال و سرامیک بازار کار وجود ندارد، از تحصیل در این حوزه استقبال نمی‌کند.

آیا می‌توان گفت که کیفیت سفال‌های چینی بهتر از سفال‌های لالجین است؟ می‌خواهم بپرسم چرا چین توانایی رقابت با محصولات سفالی ما را پیدا کرده است؟

طبیعی است که وقتی نتوانیم بازار خودمان را نگه داریم دیگران از چنگ ما در می‌آورند. سفالگران ما باید ببینند علت اینکه از کالای چینی بیشتر از کالای ما استقبال می‌شود چیست؟ چطور است که این کالا از آن طرف دنیا با کشتی وارد بنادر ما می‌شود، هزینه حمل‌ونقل دارد و به استان‌های مختلف ارسال می‌شود، اما باز هم قیمتش پایین‌تر از سفالی است که ما در همان لالجین تولید می‌کنیم و در همان‌جا می‌فروشیم. به‌نظر من در زمینه سفال و سرامیک دولت باید بخشی از هزینه‌های تولید را با سیاست‌های حمایتی پایین بیاورد. ما نگرانیم که در آینده با آزاد‌سازی حامل‌های انرژی، هزینه تولید سفال و سرامیک حتی از میزان کنونی هم بالاتر برود و دیگر عملا هیچ توانی برای رقابت با محصولات چینی باقی نماند. این صنعت جزو صنایع انرژی‌بر است. ممکن بود تا دیروز با نفت سیاه هم کار می‌کردند اما از این به بعد باید با گاز کار کنند. به هر صورت قیمت، دیگر قیمت گذشته نخواهد بود. وقتی که با این قیمت ادامه کار برای سفالگران صرفه ندارد، طبیعی است که با قیمت بالاتر هم نمی‌توانیم بازار را در دست بگیریم. بنابراین باید برویم به سمت کاهش دادن هزینه تولید. کاهش هزینه تولید هم از یک‌سو دست خود تولید‌کننده و از سوی دیگر دست دولت است. این هنر کم‌کم به لب پرتگاه می‌رسد؛ یعنی اگر این وضع یکی، دو سال ادامه پیدا کند واحدهای داخلی ما تعطیل می‌شوند. به‌همین دلیل ما باید به سمت پایین آوردن هزینه‌های تولید برویم، همچنین ذائقه‌های مردم را در نظر بگیریم که بیشتر چه نوع کالایی را می‌پسندند.

آیا ما نمی‌توانستیم با ثبت این اثر به‌نام ایران، انحصار این صنعت را به کشورمان اختصاص دهیم؟

باید این کار می‌شد. سازمان میراث فرهنگی قصور کرده است. باید بپرسیم سازمان میراث فرهنگی و گردشگردی در کنار وزارت بازرگانی برای جلوگیری از واردات کالاهای مشابه چه اقدامی کرده است؟ آیا میراث فرهنگی کار تحقیقی در این زمینه انجام داده و سلیقه مردم را شناسایی کرده است؟ آیا با برگزاری همایش و گردهمایی تولیدکنندگان را راهنمایی‌ کرده است؟ آیا کار فرهنگی می‌کند و به مصرف‌کننده می‌گوید به جای استفاده از ظروف کوپال، اکروپال، چینی و شیشه از سفال و سرامیک استفاده کنند؟ وقتی همه این سؤالات را می‌پرسیم می‌بینیم سازمان میراث فرهنگی در این زمینه ضعف داشته است. سازمان میراث فرهنگی فقط وظیفه ندارد از آنچه زیرخاک مدفون است و به‌نحوی به دست می‌آید، محافظت کند. همین آثار امروز، میراث فرهنگی آیندگان ماست، چرا که اگر اکنون از این آثار مواظبت نکنیم 100 سال دیگر، 200 سال دیگر به ویترین موزه‌ها می‌پیوندد. تعلل میراث فرهنگی در اینجا بارز است و خودش را نشان می‌دهد. علاقه‌مندیم اگر مسئولی از میراث فرهنگی این مصاحبه را می‌خواند اعلام کند که این حرف‌ها را قبول ندارد و از حمایت‌های صورت گرفته از صنعت سفالگری و سرامیک حرف بزند. در کل من احساس می‌کنم که میراث فرهنگی حمایتی که باید از این صنعت و هنر انجام می‌داد، نکرده است.

چرا با وجود آن‌که این هنر به‌صورت آکادمیک تدریس می‌شود، بازهم نگرانی‌هایی در مورد انتقال آن به نسل بعدی وجود دارد؟

این هنر به‌صورت خیلی ضعیف در دانشگاه‌های ما آموزش داده می‌شود. در همین لالجین هم آموزشکده‌ای دایر شده است، که باید آن را گسترش بدهیم و تقویت کنیم. از سوی دیگر باید بازار اقتصادی این رشته را هم در نظر بگیریم. امروز آن دانشجو که می‌خواهد در مقطع عالی تحصیل کند بخشی از نگرانی‌اش این است که پس از فارغ‌التحصیلی مشغول به‌کار شود، اما وقتی ببیند که در زمینه سفال و سرامیک بازار کار وجود ندارد، از تحصیل در این حوزه استقبال نمی‌کند. البته ما خودمان مقصر هستیم، یعنی طوری کار کرده‌ایم که این رشته کم‌کم دارد مزیت اقتصادی‌‌اش را از دست می‌دهد.

براساس آمار منتشر شده نزدیک به 960 کارگاه در لالجین وجود دارد که برخی از آنها در شرف تعطیل است؛ این رقم را تأیید می‌کنید؟

این آمار درست است، اما باید اضافه کنم ما دو، سه نوع آمار داریم. ممکن است کارگاه‌های 2 نفره هم جزو این آمار باشد و کارگاه‌های 30 -20 نفره هم در این آمار در نظر گرفته شود. نکته‌ای که اینجا باید مورد تاکید قرار دهم این است که بسیاری از این کارگاه‌ها وضع مساعدی ندارند. اگر شما از لالجین بازدید کنید می‌بینید در داخل خانه‌ها فضایی به‌عنوان کارگاه ایجاد کرده‌اند و در یک فضای نمور بدون نور به شیوه‌ای کاملا سنتی کار می‌کنند. لازم است دولت برای اصلاح این کارگاه‌ها و بهبود وضع‌شان کمک کند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 18:16  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

فراتر از مرزهاي هنر مدرن

هستند كساني كه فرهنگ را نه يك ميراث و نه ابزاري براي سلطه يا تشخص بلكه همچون راهي آزاديبخش قلمداد مي‌كنند./ «پي‌ير بورديو»

هنر مدرن

مهم‌ترين اتفاقات هنرهاي تجسمي در ايران(تهران) در زيرزمين‌هاي اين شهر روي مي‌دهد. منظور از اين زيرزمين‌ها، گالري‌هايي هستند كه آثار گوناگون هنري در آنها ارائه مي‌شوند؛ زيرزمين‌هايي با سقف‌هايي بلند و كوتاه. البته نگارخانه‌هايي هستند كه در زيرزمين واقع نشده‌اند اما در حال حاضر گالري‌هاي فعال و پرمخاطب گاه در زير زمين‌هايي واقع شده‌اند كه حتي بيش از ده‌ها پله در زير زمين قرار دارند.اما آنجا كه هنر قد علم كند و انديشه‌اي جوانه زند هرچند در زير زمين باشد جاي ما خالي است؛ ما كه مي‌توانيم با ديدن آثار هنري تنفسي به ذهنمان بدهيم.

اما ميدان هنرهاي تجسمي در ايران چنان كوچك است كه شايد مخاطبان يك گالري نقاشي به هزارنفر هم نرسند. با اين نگاه هنوز جاي اميدواري است كه هنرمندان ما نقاشي مي‌كنند و مجسمه مي‌سازند و عكاسي مي‌كنند. 

از ميان نمايشگاه‌هايي كه هفته گذشته در گالري‌هاي پايتخت برپا شد؛  3نمايشگاه با 3رويكرد متفاوت را برگزيديم. كاوه نجم‌آبادي كه بيشتر با فعاليت‌هاي فرهنگي‌اش شهرت دارد، هنرمندي است تجسمي كه از دهه60 با نمايشگاه‌هاي مختلفي از عكس و نقاشي، او را مي‌شناسيم.

نمايشگاه او در گالري آران، چيدماني است از همايون عسگري سيريزي، به اين ترتيب كه اين چيدمان قبلا  و دقيقا با همين مواد در گالري «آو» به نمايش در‌آمده و اين‌بار نجم‌آبادي با انتقاد به مسئله كپي‌كردن آثار هنري در ايران، عمدا مفهومي را نمايش مي‌دهد كه نشان از كپي و تقلب در هنر معاصر ايران است. عنوان اين چيدمان چنين است: «از فرض هنر تا حكم...». متن زير از مقدمه نمايشگاه است:

ميدان هنرهاي تجسمي در ايران چنان كوچك است كه شايد مخاطبان يك گالري نقاشي به هزارنفر هم نرسند. با اين نگاه هنوز جاي اميدواري است كه هنرمندان ما نقاشي مي‌كنند و مجسمه مي‌سازند و عكاسي مي‌كنند. 

«جان بوريدان از علماي اسكولاستيك در حدود 1300مسيحي متولد شده و پس از سال 1358 مسيحي وفات يافته است. در مسئله «ترجيح بلامرجع» الاغي را مثال مي‌زند كه  شدت گرسنگي و تشنگي او به يك اندازه باشد و در فاصله مساوي از او يك سطل آب و مقداري كاه قرار دهند. چون فاصله هر دو از او مساوي است و گرسنگي و تشنگي او به يك اندازه است، نخواهد توانست يكي را بر ديگري ترجيح دهد و بالاخره از گرسنگي و تشنگي خواهد مرد.»

اما در ميان ژانرهاي جديد هنري مي‌توان از چيدمان به عنوان بهترين ابزار براي بيان ايده ساختارشكنانه ياد كرد. در چيدمان، مخاطب خود به عنوان بخشي از اثر هنري با هنرمند شريك مي‌شود و براساس درك خود تفسير مي‌كند.

ولي جدا از تئوري اين چيدمان، مسئله اصلي نجم‌آبادي- همانطور كه گفته شد- انتقاد صريح از مسئله تقليد صرف هنري در ايران است با اين تفاوت كه او با اجازه رسمي از هنرمند قبلي اين اثر و تغييرندادن آن، اين اثر هنري را «از آن خود» كرده است. از نگاه ديگر، رويكرد پست‌مدرنيستي نجم‌آبادي مهم‌ترين وجه اثر هنري او را تشكيل مي‌دهد. همانطور كه مي‌دانيم «بهترين ويژگي‌هاي كارهاي پست‌مدرنيسم در ايهام، كنايه، نمادگان چندگانه، مبهم و طنزآلود بودن و گزينش‌هاي متنوع و پراكنده آنهاست كه تصويرگر كشمكش و گسستگي سنت‌هاست و او هوشمندانه اين قابليت پست‌مدرنيسم را دستمايه خود قرار داده است.

امير فرهاد نيز به نوعي ديگر از ميانبرهاي پست مدرنيسم گذشته است. او در پنجمين نمايشگاه خود كه در گالري‌هما برگزار شد از نشانه‌هاي تصويري هنر عاميانه كه معمولا توسط علاقه‌مندان نقاشي كه آموزش نديده‌اند و در گوشه دفترهاي خاطرات و يادداشت‌ها و يادگاري‌هاي شخصي‌شان مي‌كشند، استفاده مي‌كند. تصوير نيم‌رخ صورت كه به شكل ناشيانه نقاشي شده و استفاده از نوشتار با خطي كج و كوله و همچنين تصوير شمعي در حال آب شدن و قلب، از مهم‌ترين اين تصاوير هستند.

او با جابه‌جايي ارزش‌هاي تصويري با تصاويري كه غيرهنري هستند معيار جديدي براي پرداخت هنري خود تعيين مي‌كند. او مفهوم نبوغ هنري را به چالش مي‌كشد و از نشانه‌هاي توليدشده موجود در هنر روشنفكري فاصله گرفته است اما همچنان حاصل كار او خلق امري روشنفكرانه است زيرا مخاطبانش مردمي نيستند كه از اين تصاوير در يادداشت‌هاي خود استفاده مي‌كنند و همان مخاطبان حرفه‌اي هنر هستند.

بداهگي مهم‌ترين مشخصه نقاشي‌ها و طراحي‌هاي امير‌فرهاد است؛ همچنين سادگي در پرداخت و برخورد نائيف با نقاشي و رنگ  و بي‌توجهي به جزئيات از ديگر مشخصات نقاشي‌هاي امير‌فرهاد است. او به هيچ عنوان در قيدو‌بند تكنيك نيست و كاملا مشخص است كه عامدانه به سراغ چنين روشي رفته اما بايد ديد كه اين رهايي از تكنيك در آينده به چه شيوه‌اي تبديل خواهد شد.

انسان نماد را نمي‌سازد، نماد انسان را مي‌سازد. آدمي از لحظه‌اي كه وارد اين جهان مي‌شود، خود را در ميان نمادهايي كه پيش‌تر وجود داشته  مي‌يابد و اگر وارد اين نمادها نشود انسان نخواهد شد.

نمايشگاه بعدي كه هفته گذشته در گالري طراحان آزاد به نمايش درآمد، چهارمين نمايشگاه بكتاش سارنگ جوانبخت بود. آثار جديد او همراه بود با دلهره‌هايي كه او از جهان اطراف خود دارد.

وي  سياستمداراني به شكل اروپايي تصوير كرده است كه همراه با حيواناتي مثل خوك و گراز و خروس نظاره‌گر وقايعي هستند كه انگار خود برنامه‌ريزي كرده‌اند. اشاره جوانبخت مستقيما به كشورهايي است كه داعيه دفاع از حقوق بشر و حفظ محيط‌زيست و... سر مي‌دهند و دائما كشورهاي شرقي و در حال توسعه را تهديدي عليه امنيت جهان مي‌بينند و اين در حالي است كه خود، بزرگ‌ترين ناقضان حقوق بشر و برهم‌زنندگان امنيت در جهان هستند. بدن حيوانات مثله‌شده و چيده‌شده روي قفسه‌هايي با نظم آزاردهنده اشاره مستقيمي است به اين مسئله.

اثر ديگري از او كه با اندازه 5 در 5/1متر روي كاغذ و با مداد طراحي شده يادآور «قلعه حيوانات» جرج اورول است. انسان و حيوان در رديفي منظم و رو به مخاطب با ظاهر رسمي به كارهاي بيهوده‌اي مثل بازي‌كردن با يك قطار اسباب‌بازي پرداخته‌اند يا خنده‌هاي وحشتناك سر مي‌دهند.

اما مهم‌ترين مشخصه آثار جوانبخت زمينه‌اي است كه روي آن به طراحي پرداخته است. وي  روي جلد و آستر جلد كتاب‌هايي قديمي و چرمي و فرسوده طراحي كرده است و گويي محتواي كتاب‌ها را به رخ ما مي‌كشد و پوچي محتويات كتاب را بر ما روشن مي‌كند. او كه در آثار گذشته خود كتاب‌هايي را خود مي‌ساخت و داخل جعبه‌هايي دست‌ساز مي‌چيد و گاهي روي كتاب‌ها و داخل آنها نقاشي مي‌كرد اين‌بار بيشتر به نقاشي نزديك شده و آثارش دوبعدي ارائه شده است. در يكي از آثار او پيكر «لنين» در سمت چپ در حالي‌كه با دستش به سمت جلو اشاره مي‌كند و انگار راهي را نشان مي‌دهد داخل جلد كشيده شده. در سمت راست تصويري كمرنگ از يك لابيرنت ديده مي‌شود كه شايد نشان از هزارتوبودن راه‌هايي باشد كه سياستمداران در تاريخ به مردم نشان داده‌اند.

در هر سه نمايشگاه يادشده هنرمندان از مرزهاي هنر مدرن پافراتر نهاده و وارد عرصه‌هاي هنر پست‌مدرن شده‌اند. مفاهيم كليدي هنر توسط اين هنرمندان زير پا گذاشته شده و ارزش‌هاي جديدي جايگزين آن شده. نجم‌آبادي به نوعي با زيرسوال‌بردن شخصيت هنرمند و ابداع خلاقانه او و تكرار اثر هنرمند ديگري، مفهومي بزرگ‌تر از هنر بلكه هنرمند را به چالش كشيده است. او از اصل علاقه به تسلسل كه از مباني هنر مفهومي است استفاده كرده و در اين آشفته بازار هنري، تقلب‌ها و ادعاهاي رايج در ميان هنرمندان را به سخره گرفته است.

نقاشي‌هاي اميرفرهاد ما را ياد اين جمله از رولان بارت مي‌اندازد كه «انسان نماد را نمي‌سازد، نماد انسان را مي‌سازد. آدمي از لحظه‌اي كه وارد اين جهان مي‌شود، خود را در ميان نمادهايي كه پيش‌تر وجود داشته  مي‌يابد و اگر وارد اين نمادها نشود انسان نخواهد شد».

او با قلدري مخصوص خود نقاشي مي‌كند و شيطنت‌هاي روزمره‌اش را با نمادهايي كه از قبل و از دوران نوجواني ديده است تلفيق كرده است. بكتاش سارنگ جوانبخت با رخنه در جلدها و كتاب‌هاي قديمي مواد رايج در نقاشي را كنار گذاشته و با سطح جديدي كه به كار گرفته فضاهايي سرد و وحشتناك را با مداد تصوير كرده است. تعدادي از آثار او شكل‌هايي پرچم‌مانند با همان جلدهاي قديمي است. اين پرچم‌ها يادآور هيچ كشوري نيستند. او كه تجربه زندگي در اروپا را دارد به اصول حقوق بشري كه غربيان فقط ادعاي اجراي آن را دارند انتقاد دارد. اثر او يادآور اين جمله از گوستاو فلوبر است كه مي‌گويد:«هيچ‌چيز  واقعي وجود ندارد، فقط شيوه ديدن وجود دارد».

در هر حال نگاه ما به هنر زاييده تربيت و اجتماعي است كه در آن زندگي مي‌كنيم. دريدا به پايان عصر ارباب انديشه‌ها اشاره مي‌كند كه مي‌توانيم آن را به هنر نيز تعميم دهيم. دوران هنرمندان بزرگ به سر آمده و دنياي هر فردي مي‌تواند كل دنياي اثر هنري او باشد و اين جريان در ايران نيز به چشم ديده مي‌شود. نكته ديگر اينكه خوب است باتوجه به رشد هنرهاي تجسمي در جهان و ايران و گسترش دانشكده‌هاي هنري و زياد شدن فارغ‌التحصيلان هنر، همه‌مان اندكي از وقتمان را به آشنايي با اين هنر بگذرانيم زيرا لذت بردن از آثار هنري تربيت مي‌خواهد و تربيت به آموزش و سرمايه‌ فرهنگي نياز دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 13:36  توسط مسلم عرب   | 

دنیای سفالی

دنیای سفالی ما

سفالگری اگرچه با فرهنگ باستانی ایران پیوند خورده است، اما سال هاست که جای خالی سازه های سفالی در زندگی شهری به چشم می خورد. دست سازه هایی که می توانند هنر و تاریخ و سنت را یک جا به زندگی امروز ما باز گردانند. در همین راستا، رئیس هیئت مدیره انجمن هنرمندان سفالگر از برپایی نمایشگاه «كاربرد سفال و سرامیك در فضای شهری» خبر داده كه قرار است از 15 دی‌ماه در نگارخانه برگ برگزار شود.

دنیای سفالی ما

بهزاد اژدری رئیس هیئت مدیره انجمن هنرمندان سفالگر در این باره به فارس گفت: «ایران سابقه 2500 ساله در استفاده از سفال و سرامیك دارد و در بنای قصرها و دیوار خارجی كاخ‌ها از سفال و سرامیك به عنوان تنها عامل تزئینی استفاده می‌شده است، اما در 50 سال اخیر ایران در زمینه استفاده از این متریال در تزئینات شهری در انتهای خط ایستاده است.»

اژدری یكی از مهم‌ترین اهداف برگزاری این نمایشگاه را جلب توجه مسئولان زیباسازی شهر نسبت به كاربرد سفال و سرامیك در زیباسازی فضای شهری عنوان كرد و گفت: «سعی كردیم از طریق برگزاری این نمایشگاه مسئولان شهری را متوجه كاربرد سفال و سرامیك در تزئینات فضای شهری كنیم تا بار دیگر ایران كه در دنیا مهمترین شاخصه‌اش استفاده از هنر كاشی‌كاری و سرامیك بوده است، بتواند به جایگاه و شكوه گذشته خود دست یابد.»

رئیس هیئت مدیره انجمن هنرمندان سفالگر درباره شركت‌كنندگان در این نمایشگاه گفت: «تعداد آثاری كه به نمایش درخواهد آمد هنوز مشخص نیست ولی آثاری از 25 تا 30 هنرمند را در زمینه نقش برجسته، چیدمان‌های محیطی و مجسمه‌سازی با استفاده از سفال و سرامیك به نمایش خواهیم گذاشت. البته برخی از آثار ارائه شده در این نمایشگاه در اندازه واقعی و برخی به صورت ماكت خواهد بود اما در هر صورت باید تحمل شرایط آب و هوایی و قابلیت اجرا در سطح شهر را داشته باشد.»

اژدری:این باور غلط است كه نباید درخت و گل بكاریم چون ممكن است بشكند و آسیب ببیند، بنابراین در زمینه ساخت و نصب آثار سفالی و سرامیكی نیز نباید به این فكر كنیم كه این آثار ممكن است مورد صدمه و آسیب قرار بگیرد.

به گفته اژدری سفال و سرامیك به لحاظ فیزیكی این مقاومت را دارد كه در محیط‌های شهری نصب شود، مگر آن كه عامل فیزیكی و شكننده‌ای به آن وارد شود كه در این صورت به آثار برنزی نیز صدمه وارد می‌شود.

او با اشاره به این که استفاده از آثار سفالی و سرامیكی در فضای شهرهای امروز دنیا در حال رواج یافتن است گفت: «این باور غلط است كه نباید درخت و گل بكاریم چون ممكن است بشكند و آسیب ببیند، بنابراین در زمینه ساخت و نصب آثار سفالی و سرامیكی نیز نباید به این فكر كنیم كه این آثار ممكن است مورد صدمه و آسیب قرار بگیرد. با این حال آثار سفالی و سرامیكی بدون این كه به آن ضربه وارد شود به لحاظ ساختاری می‌تواند بین 10 هزار تا 30 هزار سال در محیط آزاد عمر كند، در حالی كه فلزات چنین عمری ندارند و در اثر شرایط آب و هوایی و باران‌های اسیدی اكسیده می‌شود.»

به اعتقاد اژدری برای كشوری با 2500 سال سابقه هنر سفال و سرامیك زیبا نیست كه امروز هیچ اثر هنری از جنس سفال و سرامیك در فضای شهری نداشته باشد، بنابراین برای گوشزد كردن اهمیت كاربرد این هنر در فضای شهری این نمایشگاه را برپا خواهیم كرد تا بار دیگر شكوه گذشته خود در هنر سفال و سرامیك بازیابیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 14:7  توسط مسلم عرب   | 

تولد دوباره يك نقاشي

تولد دوباره يك نقاشي

تابلو شام آخر

اگر در مدتي كوتاه چند خبر مهم درباره اين هنرمندِ دانشمند منتشر شود، چندان عجيب نيست

با وجود اين كه 490 سال از مرگش مي‌گذرد، هنوز هر جا نام او مي‌آيد، ويژگي‌هاي شگفت‌انگيزش را هم به همراه مي‌آورد. «لئوناردو داوينچي»، نقاش، مجسمه‌ساز، معمار، موسيقي‌دان، گياه‌شناس، آناتوميست، رياضي‌دان، مهندس، مخترع و ... نابغه ايتاليايي قرن پانزدهم ميلادي، كه گوناگوني توانايي‌ها و ميزان تسلطش بر اين همه رشته‌، هر كسي را به شگفتي وامي‌دارد.

تولد دوباره يك نقاشي

به گزارش همشهري ، بيشتر از 500 سال پيش، مسئولان كليساي «سانتا ماريا دلّه گراتزي» در ميلان ايتاليا به يك نقاش سفارش دادند بر ديوار تالار غذاخوري اين كليسا يك نقاشي‌ بكشد؛ تابلويي كه راهبان را زماني كه وارد اين تالار مي‌شوند به‌فكر وادارد. اين نقاشي كه سال 1498 ميلادي كامل شد، صحنه «شام آخر» را نشان مي‌داد؛ شبي كه حضرت عيسي حواريونش را جمع كرد و به  آنها گفت كه روز بعد از آن به صليب كشيده خواهد شد. پيش از آن، نقاش‌هاي زيادي اين صحنه را نقاشي كرده بودند، اما اين يكي با بقيه فرق داشت؛ تركيب‌بندي فرم‌ها و رنگ‌ها آن‌قدر استادانه انتخاب شده بود كه توجه هر بيننده‌اي را به‌خود جلب مي‌كرد و روي آن تأثير مي‌گذاشت، به‌خصوص كه شخصيت‌هاي اين نقاشي طوري دور يك ميز قرار گرفته بودند كه چهره همه‌شان و حالت‌ها و احساس‌هايشان به‌خوبي ديده مي‌شد. حالا اين نقاشي را همه مردم دنيا مي‌شناسند، چون يكي از مهم‌ترين و زيبا‌ترين آثار لئوناردو  داوينچي و  از بزرگ‌ترين آثار هنري جهان به حساب مي‌آيد.

سال 1652 ميلادي يك در، در ديواري كه اين نقاشي روي آن كشيده‌شده بود درست كردند كه باعث شد قسمتي از نقاشي از بين برود. سال 1796 ارتش ناپلئون ميلان را اشغال كرد و سربازان كه از اين نقاشي براي تمرين نشانه‌گيري استفاده مي‌كردند، به آن صدمه‌هاي زيادي زدند.

اما آن چيزي كه حالا ما از اين نقاشي مي‌بينيم با چيزي كه لئوناردو روي ديوار تالار غذاخوري كليسا كشيده بود خيلي فرق دارد. بعد از اين همه سال رنگ‌هاي آن پريده و پُر از ترك شده، بعضي از قسمت‌هاي تابلو محو و بعضي قسمت‌هايش هم كنده شده و كاملاً از بين رفته. اين نقاشي در حقيقت از همان موقعي كه كامل شد، شروع كرد به خراب شدن. دليلش هم بيش از هر چيز به شيوه‌اي مربوط مي‌شد كه لئوناردو براي كشيدن اين تابلو به‌كار برده بود.

در آن زمان مرسوم بود براي كشيدن نقاشي ديواري، اول لايه‌اي از گچ روي ديوار مي‌كشيدند و در حالي كه هنوز خيس بود، نقاشي را شروع مي‌كردند. آنها براي اين كار از رنگ‌هايي استفاده مي‌كردند كه حلالشان آب بود و وقتي آنها  را روي گچ خيس مي‌كشيدند، كاملاً به‌خورد آن مي‌رفت و زماني هم كه گچ خشك مي‌شد، اين رنگ‌ها ديگر پاك نمي‌شد. اما داوينچي براي كشيدن نقاشي «شام آخر» شيوه خاص خودش را به‌كار برد. او اين نقاشي را چند لايه و با استفاده از گچ و رنگ روغن كشيد؛ شيوه‌اي كه به او اجازه مي‌داد جزئيات را با دقت بيشتري نقاشي كند. اما اين شيوه حساسيت نقاشي را نسبت به‌رطوبت بيشتر كرد و همين موضوع باعث شد بعد از مدت كوتاهي رنگ‌هايش پوسته‌پوسته و لايه‌هاي آن از ديوار جدا شود.

با وجود اين،  شيوه كار لئوناردو تنها دليل خرابي نقاشي نبوده است. سال 1652 ميلادي يك در، در ديواري كه اين نقاشي روي آن كشيده‌شده بود درست كردند كه باعث شد قسمتي از نقاشي از بين برود. سال 1796 ارتش ناپلئون ميلان را اشغال كرد و سربازان كه از اين نقاشي براي تمرين نشانه‌گيري استفاده مي‌كردند، به آن صدمه‌هاي زيادي زدند. البته اين تابلو هميشه هم اين‌قدر بدشانس نبوده. در جنگ‌جهاني دوم يك بمب درست روي سقف كليساي سانتا ماريا افتاد، اما كيسه‌هاي شن از نقاشي لئوناردو محافظت كردند و نگذاشتند كاملاً از بين برود.

تابلو شام آخر

همه اين اتفاق‌ها، به علاوه فرسايش‌طبيعي باعث‌شده‌اند تنها 20 درصد از اين اثر تا به‌امروز سالم باقي بماند. تازه اين نقاشي سال 1979 مرمت شده؛ مرمتي كه 20 سال طول كشيده و تا حد زيادي رنگ‌ها و جزئيات كار را زنده و نمايان كرده. اما مطمئناً اين تابلو با گذشت زمان فرسوده‌تر خواهد شد، براي همين چند وقت پيش متخصص‌ها تصميم گرفتند از روي آن يك نمونه جديد بسازند؛ يك نمونه دقيق الكترونيكي كه از هر نظر شبيه به اصل اثر لئوناردو داوينچي باشد.

آنها  كارشان را با مطالعه و تجزيه و تحليل صدها عكس الكترونيكي شروع كردند كه با كيفيت عالي از اصل اثر گرفته شده بود. بعد، در مرحله بازسازي، رنگ تك‌تك پيكسل‌ها را با مقايسه با اصل اثر مشخص و با استفاده از مجموعه رنگ‌هاي رايانه‌اي، رنگ‌آميزي كردند. پيكسل‌ها ريزترين ذره‌هاي تصويري در رايانه هستند كه در حالت معمولي با چشم ديده نمي‌شوند و بايد به تعداد چندين ميليون در كنار هم قرار بگيرند تا يك تصوير خوب را به‌وجود بياورند.

آنها براي اين كه قسمت‌هايي از نقاشي را كه كاملاً از بين رفته بازسازي كنند، به نسخه‌هاي كپي شده از آن مراجعه كردند؛ نسخه‌هايي كه نقاشاني مثل «جيام‌پي‌يت‌رينو» كه تا حد زيادي هم تحت تأثير داوينچي بودند، پيش از اين كه« شام آخر» از بين برود، از روي آن كشيده بودند. به اين ترتيب متخصص‌ها توانستند كل نقاشي را بازسازي كنند.

اين بازسازي باعث شده جزئيات ناشناخته اين نقاشي هم كشف شود، مثلاً نمكداني كه يهودا دارد از آن استفاده مي‌كند يا بعضي جزئيات ديگر.

رنگ‌هاي تابلوي جديد خيلي درخشان هستند، آن‌قدر  كه خيلي‌ها باور نمي‌كنند اصل اثر لئوناردو به اين درخشندگي بوده باشد، اما واقعيت اين است كه اين بازسازي خيلي دقيق انجام شده، آن‌قدر كه متخصص‌ها آن را با بازسازي آثار باستاني قابل مقايسه مي‌دانند.

متخصصان تصميم گرفته‌اند بعضي از آثار ديگر لئوناردو را هم به همين روش بازسازي كنند.

چند وقت پيش متخصصان يك نقاشي جديد از لئوناردو كشف كردند. تا پيش از اين، آنها فكر مي‌كردند اين نقاشي را كه «بلّا پرينْچي‌پِسّا» نام دارد، يك نقاش آلماني در قرن نوزدهم كشيده است، اما بررسي اثر انگشتي كه روي آن باقي مانده آنها را متقاعد كرد كه اين تابلو از آثار لئوناردو داوينچي است.

بيشتر از 500 سال پيش، مسئولان كليساي «سانتا ماريا دلّه گراتزي» در ميلان ايتاليا به يك نقاش سفارش دادند بر ديوار تالار غذاخوري اين كليسا يك نقاشي‌ بكشد؛ تابلويي كه راهبان را زماني كه وارد اين تالار مي‌شوند به‌فكر وادارد. اين نقاشي كه سال 1498 ميلادي كامل شد، صحنه «شام آخر» را نشان مي‌داد

دو سال پيش، يك مجموعه‌دار كانادايي به نام «سيلورمن» اين تابلو را در يك نمايشگاه ديده و حدس زده بود كه آن را لئوناردو كشيده است. موضوع را با دوستش در ميان گذاشته و او هم گفته بود كه اين نقاشي نمي‌تواند مربوط به قرن نوزدهم باشد. سيلورمن بلافاصله تابلو را به قيمت 19 هزار دلار خريده و بعد از آن تحقيقاتش را درباره اين موضوع شروع كرده بود.

در جريان اين تحقيقات، متخصص‌ها يك اثر انگشت روي اين نقاشي پيدا كردند كه با اثر انگشت داوينچي روي يكي ديگر از كارهايش مطابقت مي‌كرد. آنها با استفاده از دستگاه‌هاي پيشرفته از لايه‌هاي مختلف نقاشي‌ عكس‌برداري كردند و متوجه شدند كه لئوناردو در حالي كه اين نقاشي را مي‌كشيده ، مدام دست‌هايش را روي كارش حركت مي‌داده. او اين كار را موقع كشيدن نقاشي‌هاي ديگرش هم انجام مي‌داده، براي همين روي خيلي از نقاشي‌هاي او، اثر انگشت‌هايش وجود دارند.

تابلوي «بلّا پرينْچي‌پِسّا»

شيوه كار در تابلوي «بلّا پرينْچي‌پِسّا» و نوع تركيب‌بندي آن، ويژگي‌هاي ديگري هستند كه باعث شده متخصص‌ها مطمئن شوند اين تابلو را لئوناردو كشيده است.

حالا كه معلوم شده اين تابلو متعلق به لئوناردو است، حدود 150 ميليون دلار روي آن قيمت گذاشته‌اند.

طرح‌هايي كه جان گرفتند

 لئوناردو داوينچي دفتر يادداشتي باقي‌مانده كه پر از طرح‌هايي است از دستگاه‌ها و ماشين‌هايي مثل هواپيما، اتومبيل و چيزهاي ديگري كه حالا براي ما كاملاً معمولي شده‌اند، اما در آن زمان اصلاً وجود نداشته‌اند.

با وجود اين اگر حالا هم اين وسايل را از روي طرح‌هاي لئوناردو بسازيم، خيلي از آنها دستگاه‌هاي جالبي از آب در مي‌آيند كه براي‌مان تازگي دارند. لئوناردو در كنار اين طرح‌ها، يادداشت‌هايي هم به زباني رمزي نوشته كه خودش آن را اختراع كرده بوده.

چند وقت پيش، از نمونه‌هاي سه بعدي‌‌اي كه از روي طرح‌هاي لئوناردو ساخته شده اند نمايشگاهي برپا شد. ارابه‌اي با ساختار پره‌‌اي، هواپيما، ربات شواليه و شير مكانيكي از جمله اين نمونه‌ها هستند. در اين نمايشگاه يك صفحه نمايشگر هم وجود داشت كه بازديدكننده‌ها مي توانستند با لمس آن بيشتر از 500 طرح لئوناردو را به صورت سه بعدي ببينند. مهم‌ترين نقاشي‌هاي اين هنرمند بزرگ هم كه با استفاده از نرم‌افزارهايي به‌شكل تصويرهايي سه بعدي و انيميشن در آمده‌‌اند، بخشي ديگر از اين  نمايشگاه را تشكيل مي‌دادند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 19:2  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

تعادل به شرط حركت

نمونه ساخته شده از طرح شاگرد لئوناردو

 در دهه هفتاد قرن بیستم میلادی اتفاقی افتاد كه توجه همه را به خودش جلب كرد

گوشه یكی از صفحه‌های مجموعه طرح‌های لئوناردو داوینچی، هنرمند و مخترع ایتالیایی قرن پانزدهم، طرح كوچكی پیدا شد كه در نگاه اول به‌چشم نمی‌آمد. طرح، وسیله‌ای را نشان می‌داد با دو چرخ هم‌اندازه، یك زنجیر، یك چرخ‌دنده، دو پدال و یك دسته؛ چیزی كه ما امروز به آن می‌گوییم «دوچرخه»! نكته‌ای كه همه را به تعجب وا داشت این بود كه اولین دوچرخه سال 1817 ساخته شده و بیشتر از چهل سال طول كشیده تا به شكل امروزی‌اش دربیاید، در حالی كه طرح پیدا شده عین دوچرخه‌های امروزی است!

«پابلو پیكاسو»، نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی قرن بیستم و از بنیان‌گذاران شیوه كوبیسم، این مجسمه را ساخته است. چه‌كسی فكرش را می‌كند كه زین و دسته‌های دوچرخه بتوانند سر گاو درست كنند؟ همین یك  اثر كافی است تا به نگاه شگفت‌انگیز و خلاقیت نبوغ‌آمیز این هنرمند پی ببریم.

این طرح را یكی از شاگردهای لئوناردو كشیده، اما پژوهشگران به این نتیجه رسیدند كه او آن را از روی یكی از كارهای لئوناردو كپی كرده. اگر نتیجه‌گیری پژوهشگران درست باشد، لئوناردو اولین هنرمندی است كه طرح دوچرخه را در ذهنش داشته. درست یا نادرست،  به هر حال بعد از لئوناردو هنرمندهای زیادی به این وسیله شگفت‌انگیز توجه نشان داده‌اند، هم به خاطر ویژگی‌های بصری و هم به‌خاطر كاربردش: وسیله‌ زیبایی كه سوارش فقط در حركت می‌تواند تعادل آن را حفظ كند و اگر موفق شود، احساس‌هایی را تجربه می‌كند كه در هیچ وضعیت دیگری ممكن نیست.

تعادل به شرط حركت

«پابلو پیكاسو»، نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی قرن بیستم و از بنیان‌گذاران شیوه كوبیسم، این مجسمه را ساخته است. چه‌كسی فكرش را می‌كند كه زین و دسته‌های دوچرخه بتوانند سر گاو درست كنند؟ همین یك  اثر كافی است تا به نگاه شگفت‌انگیز و خلاقیت نبوغ‌آمیز این هنرمند پی ببریم.

این مجسمه اولین اثر هنری است كه با اشیای روزمره و دورریختنی ساخته شد. این اثر پیكاسو هم مثل نوآوری‌های دیگرش مفاهیم تازه‌ای را وارد  دنیای هنر كرد و روی هنرمندان دیگر تأثیر گذاشت. تا پیش از آن، مجسمه‌سازها آثارشان را فقط با موادی مثل چوب، سنگ و گچ می‌ساختند، اما حالا ساختن مجسمه از مواد دورریختنی ، كاملاً عادی است.

تعادل به شرط حركت

«رابرت راوشنبرگ»، نقاش، مجسمه‌ساز و گرافیست امریكایی قرن بیستم، دوست داشت از هنر انتزاعی كه در زمان او كاملاً رایج بود فاصله بگیرد و دنیای واقعی را با همه جلوه‌های پیش‌پا افتاده و  گاه بی‌ارزشش وارد هنر كند : «برای من فرقی میان هنر و زندگی وجود ندارد!»

مجسمه «دوچرخه‌های سواری» را هم كه در شهر برلین وسط یك حوض نصب شده،  او ساخته: دو دوچرخه كهنه كه رویشان چراغ‌های نئون  كار گذاشته شده؛ به همین سادگی. اما همین مجسمه ساده همراه با انعكاسش در آب حوض، نمای جالبی را به‌وجود می‌آورد، به‌خصوص شب‌ها كه چراغ‌هایش  هم روشن می‌شود.

این تصویر بخشی از نقاشی «دوچرخه علفی»، اثر «ماكس ارنست»، نقاش، مجسمه‌ساز و گرافیست آلمانی قرن بیستم است. او به خاطر روحیه نوگرایش دائماً شیوه‌های تازه را امتحان می‌كرد و در عین حال كه از بنیان‌گذاران سبك‌های«دادائیسم» و «سوررئالیسم» بود، شیوه‌های جالبی را هم به‌خصوص در زمینه هنر گرافیك به‌وجود آورد.

رابرت راوشنبرگ»، نقاش، مجسمه‌ساز و گرافیست امریكایی قرن بیستم، دوست داشت از هنر انتزاعی كه در زمان او كاملاً رایج بود فاصله بگیرد و دنیای واقعی را با همه جلوه‌های پیش‌پا افتاده و  گاه بی‌ارزشش وارد هنر كند : «برای من فرقی میان هنر و زندگی وجود ندارد!»

ارنست به شكل‌های میكروسكوپی علاقه خاصی داشت. این شكل‌ها اوایل قرن بیستم برای اولین بار در میان مردم منتشر و شناخته شده بودند. او برای كشیدن این نقاشی از نموداری كه برای معلمان چاپ شده بود، استفاده كرد. او تصویر روی آن را كه تقسیم سلولی نوعی علف را نشان می‌داد، معكوس و آن را روی زمینه سیاه و با رنگ روغن بازسازی كرد و با اضافه‌كردن  تصویر اشیایی به این سلول‌ها، آنها را به‌شكل  قطعات دوچرخه درآورد.

تعادل به شرط حركت

«چرخ دوچرخه» را «مارسل دوشان»، هنرمند فرانسوی-امریكایی قرن بیستم، سال 1913 میلادی در كارگاهش در پاریس ساخت. هر وقت دلش می‌خواست،  چرخ آن را می‌چرخاند و تماشایش می‌كرد. خودش گفته: «از تماشای آن لذت می‌برم، درست مثل زمانی كه به شعله‌های رقصان آتش در بخاری دیواری نگاه می‌كنم!» او وقتی شروع كرد به ساختن مجموعه كارهای «آمادهْ‌ساخت»‌اش، آن را اولین اثر این مجموعه معرفی كرد.

آثار آماده‌ساخت دوشان از اشیای معمولی كارخانه‌ای ساخته شده بودند. دوشان آنها را انتخاب می‌كرد و فقط وضعیت قرار گرفتنشان را تغییر می‌داد، یا به اشیایی دیگر وصلشان می‌كرد و این‌طوری، اشیایی معمولی را به آثار هنری تبدیل می‌كرد. او با این كار معنای مرسوم هنر را زیر سؤال برد.

 

«تحرك یك دوچرخه‌سوار»، اثر «اُمبِرتو بوچیونی»، نقاش و مجسمه‌ساز «فوتوریست» ایتالیایی قرن بیستم است. فوتوریست‌هامعتقد بودند همه چیز، اشیا، آدم‌ها و ... توده‌هایی از انرژی هستند و در نتیجه هیچ چیز ایستا نیست، چون انرژی همواره در جریان است. این جریان انرژی و حركت آن برای فوتوریست‌ها خیلی اهمیت داشت و برای همین بیشتر از هر چیز دوست داشتند حركت را در آثارشان نشان بدهند.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 15:31  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی > نقاشي

تصوير عاشورا در قاب انتزاع

 تصويرگري واقعه عاشورا

آراسته: قلم قاصر از بيان عظمت واقعه عاشوراست

«ناصر آراسته» هنرمند نقاش قلم خود را قاصر از بيان عظمت واقعه عاشورا مي‌داند و مي‌گويد: در تابلوي «عاشورا» ابتدا سمبل‌ها و باورهاي ديني مذهبي عاشورا را به صورت فرم‌هايي درآوردم و سپس به صورت منسجم و با توجه به ارتباط بصري با مخاطب، معناي عظمت عاشورا را در آن قرار دادم.

به گزارش خبرنگار هنرهاي تجسمي فارس، تصويرگري واقعه عاشورا همواره مورد توجه هنرمندان نقاش و تصويرگر بوده است و هنرمندان دوران مدرن، در تصويرگري حماسه عاشورا از بيان جز به جز اتفاقات فاصله گرفته‌اند و در بعضي موارد با لكه‌اي رنگ، عظمت عاشورا را به مخاطب رسانده‌اند.

آنچنان كه تحقيقات درباره تاريخ تصويرگري اين واقعه عظيم نشان مي‌دهد، در سه دوره تاريخي تصويرگران سعي بر ارايه آثار خود با محوريت عاشورا داشته‌اند.

نقاشي‌هاي پشت شيشه، نقاشي قهوه‌خانه‌اي و نقاشي‌هاي مدرن، سه نوع نقاشي هستند كه عاشورا در هر كدام از آنها با ويژگي‌هايي تصوير شده است.

نقاشي‌هاي پشت شيشه در دوران زنديه و قاجار شكل گرفته‌اند و نقاشي قهوه‌خانه‌اي هم كه با محوريت روايت‌هاي مذهبي حماسي نقش مي‌شده‌اند در اواخر دوره قاجار و اوايل پهلوي رونق مي‌گيرد اما نقاشي‌هاي مدرن عاشورايي كه ما در دوران آن قرار داريم از تصويرگري جز به جز واقعه عاشورا كمي فاصله گرفته‌اند.

هرچند كه مشهورترين اثر اين دوران را تابلوي "محمود فرشچيان " در سال 1355 عنوان كرده‌اند اما همان‌طور كه از نام اين دوره پيدا است، در يك دسته‌بندي با توجه به سبك آثار ارايه شده، آثاري را مي‌توان در اين دوره گنجاند كه از تصويرگري رئال، عيني، واقعي و جز به جز حماسه عاشورا فاصله گرفته باشند و به بيان مدرن، انتزاعي و آبستره اين واقعه عظيم رسيده باشند.

در تابلوي «عاشورا» ابتدا سمبل‌ها و باورهاي ديني مذهبي عاشورا را به صورت فرم‌هايي درآوردم و سپس به صورت منسجم و با توجه به ارتباط بصري با مخاطب، معناي عظمت عاشورا را در آن قرار دادم.

عاشورا، روز خونين، ذوالجناح، ظهر عاشورا، سقاي تشنه، فرات عشق، مسلخ عشق، زيباترين وداع، علي اصغر، آخرين نماز، روز خونين، انتظار سرخ، حر، عامل عاشورا و خورشيد بر نيزه تنها چند نمونه از عنوان آثاري هستند كه در سال‌هاي پس از انقلاب و در دوران مدرن با محوريت عاشورا خلق شده‌ا‌ند. در بيشتر اين آثار هرچند كه تصوير دقيقي از عاشورا ارايه نمي‌شود اما مي‌توان گفت كه در همه آنها نشانه‌هايي از فيگور انسان و يا در بعضي موارد دست انسان، اسب و به هرنوعي عنصر جانداري ديده مي‌شود كه آثار را از گنجاندن در زمره آثار كاملا انتزاعي باز مي‌دارد.

يكي از نقاشي‌هاي مدرن در رابطه با عاشورا اثري كاملا انتزاعي از ناصر آراسته هنرمند نقاش است. در اين اثر كه در نگاه اول صحنه جنگ و نبرد در روز عاشورا يادآور مي‌شود، با نگاه دقيق‌تر مي‌توان نمادها و نشانه‌هايي از عزاداري امروزي را ديد.

آراسته در گفت‌وگو با خبرنگار هنرهاي تجسمي فارس درباره اثر "عاشورا " با ابراز توجه ويژه به حضرت سيدالشهدا و اشاره به ثبت اين واقعه بزرگ گفت: ما چگونه مي‌توانيم عظمت و شهامت و بزرگي حضرت امام‌حسين(ع) و ياران ايشان را در حماسه عاشورا با قلم ناچيز خود نشان دهيم.

وي ادامه داد: براي نشان دادن اين حماسه عظيم از عناصر و موتيف‌هاي مربوط به زمان حال و حجم‌هايي مثل علامت، علم، كتل كه امروزه در عزاداري‌ها هستند استفاده كردم و اين عناصر به صورت سمبليك در تابلو مطرح شده تا بتوانند گوياي عظمت عاشورا باشند.

وي قلم خود را قاصر از نقش عظمت اين واقعه دانست و ابراز داشت كه تمام تلاش خود را براي نگاشتن اين واقعه با استفاده از موتيف‌هاي امروزي به كار گرفته است.

هنرمند اين اثر درباره نحوه نقش اين تابلو ادامه داد: ابتدا سمبل‌ها و باورهاي ديني مذهبي عاشورا را به صورت فرم‌هايي درآوردم و سپس به صورت منسجم و مرتب با توجه به ارتباط بصري با مخاطب، معناي عظمت عاشورا را در تابلو قرار دادم.

در اين تابلو علاوه بر پرهاي سبز رنگ كه به نوعي يادآور عروج و عظمت امام حسين(ع) نيز هستند در قسمت بالاي تابلو كعبه تداعي مي‌شود. همچنين كبوتراني نيز برگرد اين كعبه انتزاعي ديده مي‌شوند كه همراه با علامت‌هايي كه ما امروزه به صورت سمبل استفاده مي‌كنيم با رنگ‌هاي مختلف كار شده‌اند كه هر كدام در خور توجه هستند. اين تابلو قرينه نيست اما نمادها جوري نگاشته شده‌اند كه به چشم مخاطب كاملا متوازن و متعادل مي‌نشينند.

اثر يك در يك و نيم‌متري "عاشورا " در سال 1384 توسط ناصر آراسته در عرض سه ماه خلق شده و در پاييز 1385در چهارمين دوسالانه بين‌المللي نقاشي معاصر جهان اسلام در موسسه صبا به نمايش درآمده است. سبك اين اثر كاملا انتزاعي و آبستره است و تمامي رنگ‌گذاري‌ها به وسيله قلمو انجام شده است. اين اثر نقاشي در عين بيان نو و جديد از واقعه عاشورا از لحاظ ساختار و معيار مهارت و تركيب بندي رنگي و القاي حالت معنوي بسيار ارزنده است.

ناصر آراسته متولد 1321عضو هيئت علمي دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد تهران است و تا كنون بيش از هفتاد نمايشگاه انفرادي و گروهي در ايران، مكزيك، ونزوئلا، كانادا و آمريكا برگزار كرده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 0:25  توسط مسلم عرب   | 

هنرهاي ترسیمی

نمره ناپلئونی برای هنرهای تجسمی در سالی که گذشت

مینیاتور حافظ

به گزارش خبرنگار تبیان به نقل از خبرآنلاین، فعالیت های بخش تجسمی چه در مراکز دولتی چه در بخش خصوصی در سالی که گذشت، چندان تازگی و موفقیت نداشت که بتواند نمره قابل قبولی را از آن حوزه تجسمی در سال 88 کند.

آذر مهاجر گفت: در سالی که گذشت برنامه‌های متعددی در حوزه هنرهای تجسمی برپا شد، اما همه این فعالیت‌ها در حد انجام تعهد بود و نه اقدامی موثر در حوزه هنرهای تجسمی؛ بخصوص از این بابت که بیشتر برنامه‌های این حوزه توسط مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد برگزار شد و بخش خصوصی به برگزاری معدود برنامه‌های همیشگی و کسب و کار خودش در این حوزه بسنده کرد.

بخش دولتی به عنوان برگزار کننده بیشترین رویدادهای تجسمی در سال 88، توانست برنامه‌های متعددی را برگزار کند و در مواردی کاستی‌های سال گذشته را نیز جبران کند، اما این موفقیت فقط در کمیت برنامه‌ها رخ داد. در آخرین روز اولین ماه سال گذشته، مرکزهنرهای نمایشی در نشستی مطبوعاتی برنامه‌هایش را در سال 88 اعلام کرد.

براساس گفته‌های محمود شالویی در این نشست، برگزاری دوسالانه‌های بین المللی همچون بینال داکا در بنگلادش و نمایشگاه آثار هنری ایران بخصوص اسماء حسنی در کرواسی، استانبول و آنکارا، بسیاری از کشورهای همسایه به برگزاری این نمایشگاه‌ها در کشورشان ابراز تمایل کرده بودند، اما در طول سال گذشته هیچکدام از این بسیار کشورها اقدامی در این باره نکردند و تلاشی هم از دفتر هنرهای تجسمی در این باره شاهد نبودیم.

همچنین مرکز هنرهای نمایشی قصد داشت نمایشگاه آثار هنرمدرن ایرانی را که قرار بود سال 87 در فرانسه برگزار بشود و نشد را سال 88 برگزار کند که در این مورد هم به قولش وفا نکرد.

بخش دولتی به عنوان برگزار کننده بیشترین رویدادهای تجسمی در سال 88، توانست برنامه‌های متعددی را برگزار کند و در مواردی کاستی‌های سال گذشته را نیز جبران کند، اما این موفقیت فقط در کمیت برنامه‌ها رخ داد.

یکی دیگر از وعده‌های عملی نشده مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد در سال 88، برگزاری دوسالانه تصویرگری کتاب کودک و نوجوان بود. قرار بر این بود که این دوسالانه در سال 87 با همکاری انجمن تصویرگران کتاب کودک و مرکز هنرهای تجسمی معاونت امور هنری وزارت ارشاد برگزار شود، اما بعدها اعلام شد که برگزاری آن به معاونت امور فرهنگی واگذار شده ‌است

اما به گفته علی بوذری، دبیر سابق انجمن تصویرگران کتاب کودک، در بهمن ماه سال 87 جلسه ای بین اعضای انجمن تصویرگران کتاب کودک و معاونت هنری وزارت ارشاد برگزار شد که مسئولان معاونت هنری تاکید داشتند دوسالانه ششم را در اردیبهشت ماه سال 88 برگزار کنند، در حالی که اعضای انجمن معتقد بودند این کار شدنی نیست و این دوسالانه باید شهریور 88 برگزار شود اما در نهایت دوسالانه ششم، نه در اردیبهشت برگزار شد و نه در شهریور ماه.

به این ترتیب این دوسالانه برای هفتمین سال متوالی برگزار نشد.

کاریکاتور گفتگو

در مورد دیگر دوسالانه‌ها مرکز هنرهای نمایشی توانست به وعده خود عمل کند. این مرکز در سال گذشته دوسالانه سفال و سرامیک، کاریکاتور، گرافیک، مجسمه و نقاشی را برگزار کرد که البته این دو سالانه‌ها بخصوص دوسالانه کاریکاتور از سوی تعداد قابل توجهی از هنرمندان سرشناس این حوزه تحریم شد و برخی کارشناسان اعلام کردند بهتر است برگزاری دوسالانه‌ها به بخش خصوصی واگذار شود.

برگزاری نمایشگاه تجلی احساس پس از ده سال، نمایشگاه حروفنگاری اسما الحسنی، نمایشگاه باغ ایرانی، نخستین جشنواره ایثار و شهادت، جشنواره فرهنگی هنری کوثر هستی، اولین کارگاه آموزشی نقاشی خیابانی به مناسبت هفته دفاع مقدس، مشارکت در آئین برزگداشت سهراب سپهری، نمایشگاه روزنه های به رنگ مروری بر آثار سهراب سپهری، آرت اکسپوی تهران، نمایشگاه عکس همسران باد در ونیز، نمایشگاه قهوه خانه‌ای برای محرم، نمایشگاه هنری قیامت و دومین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر از جمله اقداماتی مرکز هنرهای تجسمی در سال 88  بود.

با این همه برنامه‌های مرکز هنرهای تجسمی به دلایل مختلف از جمله به خاطر برگزاری آنها توسط یک مجموعه دولتی و یا تحت تاثیر مسائل سیاسی سال گذشته، کیفیت چندانی نداشت.

به عنوان نمونه جشنواره هنرهای تجسمی فجر به جشنواره‌ای صرفا برای معرفی هنرمندان جوان و کشف استعدادها منحصر شد و به گفته غلامعلی طاهری، قائم‌مقام شورای سیاست‌گذاری و دبیر بخش نقاشی دومین جشنواره هنرهای تجسمی فجر، اتفاقات سیاسی دست برگزارکنندگان جشنواره را بسته بود و افت کیفی جشنواره به دلیل همین اتفاقات بوده‌است.

همچنین آرت اکسپو 88 نیز به دلیل تداخل با برنامه تصویر سال در خانه هنرمندان، پیش از موعد به کارش پایان داد.

تئاتر

در حالی که برنامه‌های متعدد مرکز هنرهای تجسمی در سالی که گذشت با کیفیت قابل قبولی برگزار نشدند در بخش خصوصی نیز شاهد اتفاق چشمگیری نبودیم. انجمن‌های هنری مثل همیشه و همواره به دلیل نیاز به حمایت‌های دولتی از برگزاری هر برنامه‌‌ای به صورت مستقل محروم ماندند و نمونه چنین اتفاقی را در مورد دوسالانه تصویرگری کتاب کودک و نوجوان شاهد بودیم که انجمن تصویرگران کتاب کودک، به خاطر بی‌برنامه‌گی در وزارت ارشاد و ناتوانی در برگزاری آن به صورت مستقل، شانس چنین دوسالانه‌ای را باز از دست دادند.

به این ترتیب می‌توان گفت تنها برنامه موفق بخش خصوصی در سال 1388 ، برگزاری اکسپوی هفت نگاه بود که تنها در پایان هفته اول در مجموع 71 اثر هنری را 160میلیون و 630 هزار تومان به فروش رساند و توانست اندکی به بازار آثار تجسمی رونق بدهد.

اگر همه این موارد را بگذاریم کنار این نکته که محمود شالویی رئیس مرکز هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ابتدای سال گذشته اعلام کرد انجمن‌های مختلف هنری برای بهره‌مندی از حمایت‌های مرکز هنرهای تجسمی می‌توانند ابتدا برنامه‌های خود را به این مرکز ارائه کنند؛ این نتیجه حاصل خواهد شد که مرکز هنرهای نمایشی به عنوان متصدی در هیات یک مجموعه دولتی، در نهایت می‌تواند برخی جشنواره‌ها و نمایشگاههای تشریفاتی را برگزار کند و بخش خصوصی نیز امکان دریافت حمایت و کمک از سوی دفتر هنرهای تجسمی را بیشتر محدودیتی تلقی می‌کند که شانس فعالیت موثر را کاهش می‌دهد و به همین دلیل نیز از این امکان تا پایان سالی که گذشت استقبال نکرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 19:44  توسط مسلم عرب   | 

مطالب قدیمی‌تر